تعاون، همبستگی و جنبش کارگری (قسمت سوم) - بهرام رحمانی
اعلام نظام فدرال
در ۱۷ مارس ۲۰۱۶، فعالین کُرد اهل سوریه بههمراه نمایندگانی از نیروهای عرب، آشوری و ترکمن شمال سوریه که به همراه یکدیگر علیه داعش به مبارزه پرداختهاند، در کنفرانسی در رمیلان در کانتون جزیره تاسیس نظام فدرال را در شمال سوریه و در مناطق تحت کنترل نیروهای دموکراتیک سوریه اعلام کردند. کنفرانس رمیلان با انتشار یک متن، روند ایجاد سیستم دموکراتیک در شمال سوریه را تشریح کرده و فدراسیون شمال سوریه را متشکل از سه کانتون جزیره، کوبانی و عفرین اعلام کرد.
در این کنفرانس، مجلس موسسان یک کمیته نظارتی ۳۱ نفره را انتخاب کرد که وظیفه تدوین قانون اساسی را برای سیستم سیاسی فدرالی بر عهده داشتند. در جلسات کمیته نظارتی سه نام برای سیستم فدرالی پیشنهاد شد: نظام فدرالی دموکراتیک روژاوا-کردستان، نظام فدرالی دموکراتیک معربی-بت نهرین، نظام فدرالی دموکراتیک شمال سوریه. اعضای کمیته نظارتی پس از مشورت نام نظام فدرالی دموکراتیک روژاوا-شمال سوریه را انتخاب کردند. این نام بعدا به اداره خودمختار شمال و شرق سوریه تغییر یافت.
واکنشها به اعلام فدرالیسم
اعلام نظام سیاسی فدرال به سرعت با واکنش منفی حکومت سوریه، اپوزیسیون و نیروهای منطقه مواجه شد. جان کربی، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در واکنش به این مسئله گفت: «از مناطق خودگردان یا نیمه خودمختار در داخل سوریه حمایت نمیکنیم.» پس از اعلام نظام فدرالی در شمال سوریه، نظامیان ارتش سوریه در منطقه قامیشلی با نیروهای دموکراتیک سوریه درگیر شده و به مواضع حزب اتحاد دموکراتیک حمله کردند. جریانهای کرد سوری نزدیک به مسعود بارزانی نیز که در قالب انجمن ملی کردهای سوریه متحد شدهاند نیز با این اقدام به مخالفت برخاستند. فیصل یوسف و امین حسام از اعضای شورای مرکزی این انجمن در گفتوگو با خبرگزاری آناتولی ترکیه اعلام کردند که «فدرالیسم باید در چارچوب قانون اساسی سوریه طراحی شود و از طرف گروههای ملی در کشور مورد توافق قرار گیرد» و «ادعای این چنینی حزب اتحاد دموکراتیک در خصوص فدرالیسم مشروع نیست.» بشار اسد، رییسجمهور سوریه نیز در دیدار با نیکلاس دویسک نماینده پارلمان فرانسه فدرالیسم را ایدهای اشتباه و کردها را اقلیتی دانست که تشکیلدهنده تنها ۳۰ درصد جمعیت شمال سوریه هستند و حتی در صورت اعلام فدرالیسم نیز در اقلیت خواهند بود.
ادریس نسان، معاون رییس کانتون کوبانی در گفتوگو با خبرگزاری اسپوتنیک اعلام کرد که فدرالیسمی که اعلام شده تنها مختص به ملت خاصی در سوریه نبوده و شامل تمام ملتهای شمال سوریه خواهد بود. با ایجاد فدرالیسم سیستم کانتونها از شمال سوریه برداشته خواهد شد. وی همچنین در پاسخ به کسانی که این حرکت را در راستای تشکیل کشوری به نام کردستان توسط پ.ی. د دانستهاند اعلام کرد که ما قصد تجزیه سوریه را نداریم و حتی نام فدرالیسمی که تعیین کردهایم نیز کردستان نبوده، بلکه کنفدراسیون شمال سوریه است. در این فدرالیسم تنها کردها حضور ندارند و تمام ملت شمال سوریه حاضر هستند. همچنین صالح مسلم رئیس مشترک حزب اتحاد دموکراتیک نیز در گفتوگو با روزنامه الشرق الاوسط اعلام کرد که سیستم فدرالی در کردستان سوریه برای ایجاد هماهنگی میان جریانهای موجود در آن منطقه تاسیس شده و کردهای سوریه قصد ندارند تجربه و آزمون اقلیم کردستان عراق را تکرار کنند. الهام احمد، رییس مشترک مجلس دموکراتیک سوریه نیز در گفتوگو با خبرگزاری هاوار مدل فدرالیسم دمکراتیک را راهکاری از سوی عموم تنوعات شمال سوریه برای رفع معضل کنونی عنوان کرد. وی دولت ترکیه را حامی جریانهای شوونیست و نژاپرست در جنگ داخلی سوریه دانست که بهخاطر پروژه خود نظام فدرال را نظامی ملی متعلق به کردها جلوه میدهد تا عربهای سنی را علیه کردها تحریک کند و جبهه اسلامگرا تشکیل دهد. الهام احمد پروژه مجلس سوریه دموکراتیک را تأسیس نظامی غیرمرکزگرا و دموکراتیک در سوریه عنوان کرد.
تقسیمبندی مناطق روژاوا
بر اساس تقسیمبندی جغرافیایی، اداره خودمختار شمال و شرق سوریه به هفت کانتون با مرزهایی غیرملی و غیرقومی به نامهای کانتون جزیره، کانتون عفرین، کانتون کوبانی کانتون دیرالزور، کانتون رقه، کانتون طبقه و کانتون منبج تقسیم میشد که کانتونهای عفرین و منبج پس از سقوط رژیم بشار اسد توسط دیگر نیروهای مخالف تصرف شد.
اداره هر یک از این کانتونها بر عهده یک شورای محلی ویژه موسوم به شورای خلق کانتون است که در سطح بالاتر مجلس دموکراتیک سوریه را شکل میدهند. ماموریت نهادهای خودمدیریتی دموکراتیک، تدوین قوانین انتخابات محلی و فراهمسازی مقدمات برای برگزاری انتخابات سراسری و تدوین قرارداد اجتماعی(بهعنوان جایگزینی برای قانون اساسی) است. همچنین اداره مسائل سیاسی، نظامی، امنیتی و اقتصادی نیز از دیگر وظایف نهادهای خودمدیریتی دموکراتیک است.
انقلاب زنان
انقلاب روژاوا، همزمان انقلاب زنان است زنانی که از سال ۲۰۱۲ تاکنون در تمامی عرصههای زندگی، از نیروهای خوددفاعی گرفته تا شوراهای مردمی، از کمونها تا اداره خودمدیریتی، در سطح سهمیه ۵۰ درصدی و ریاست مشترک، خود را سازماندهی کردهاند. یگانهای زنان بودند که برای اولین بار در مقاومت کوبانی، داعش وحشی را شکست دادند.
زنان از ابتدای انقلاب روژآوا در صفوف مقدم آن بودند بهطوری که در سال ۲۰۱۱ انقلاب آغاز شد، زنان جوان مرزها را با شور و شوق، به صف اول انقلاب پیوستند. اولین نهادی که در ماههای اولیه انقلاب تاسیس شد، «خانه زن» بود. پس از آن زنان به نیروهای خوددفاعی پیوستند و در ۴ آوریل ۲۰۱۳، برای اولین بار یگانهای مدافع زنان(یپژ) بهطور رسمی تاسیس شد. حملات نیز آغاز شدند؛ ابتدا حکومت مرکزی سوریه، سپس جبهه النصره، ارتش آزاد و در نهایت داعش... داعش اولین ضربه سنگین خود را در کوبانی دریافت کرد و شکست خورد. نقش زنان در مقاومت کوبانی سرنوشتساز بود. در وضعیتی که فرصتها ناچیز بود، زنان روژاوا مقاومت فوقالعادهای از خود نشان دادند. زنان و جوانان انترناسیونالیست از سراسر جهان به این مقاومت پیوستند. داعش که وحشیانهترین چهره نظام سلطه مردانه و مذهبی است، اولین و بزرگترین ضربه خود را از زنان در روژاوا خورد. این سرآغازی برای پایان این جریان بود.
بزرگترین نیروی انقلاب زن در روژاوا این است که زنان در هر عرصهای از زندگی سازماندهی شدهاند. در حوزه دفاع فیزیکی، یگانهای «یپژ» وجود دارد که در جهان منحصر به فرد است؛ در حوزه دفاع ایدئولوژیک، آکادمیهای زنان وجود دارد؛ در حوزه فرهنگ، مبارزه برای دفاع از فرهنگ زنانه وجود دارد که هسته اصلی جامعه دموکراتیک و طبیعی است. در عرصههای سیاست و اقتصاد، سیستم ریاست مشترک و سهمیه ۵۰ درصدی وجود دارد که زن در آن به شدت نمایندگی میشود. در اداره خودمدیریتی که در سال ۲۰۱۴ تاسیس شد، ریاست مشترک اجباری شد. قوانین زنان تصویب شدند و یکی از اولین بندهای پیمان اجتماعی اینگونه تعریف شد: «آزادی زن، معیار اساسی این خودمدیریتی است.» این پیمان در سالهای ۲۰۱۶، ۲۰۲۰ و اخیرا در دسامبر ۲۰۲۳ بهروزرسانی شد. شورای زنان شمال و شرق سوریه، که در سال ۲۰۱۹ تاسیس شد، بهعنوان یک سازمان چتری برای تمام سازمانهای زنان، قوانین زنان را تدوین میکند، دیوانهای عدالت را ایجاد مینماید و بر برابری جنسیتی اجتماعی نظارت میکند.
امروز زنان از کمونها تا شوراهای مردمی، از پایه تا بالاترین سطح مدیریت، با سهمیه ۵۰ درصدی و سیستم ریاست مشترک حضور دارنداین تغییر و تحول اجتماعی، سیاسی و فرهنگی یکباره رخ نمیدهد؛ به آموزش، تلاش و مبارزه و سازماندهی و سختکوشی نیاز است. همه اینها در شرایط جنگی و خطرات و تهدیدات دایمی انجام شد. پس از حملات داعش، اشغالگری ترکیه آغاز شد. کاتنون عفرین در سال ۲۰۱۸، سرِکانی و گرِسپی ۲۰۱۹، توسط ارتش اشغالگر ترکیه و گروههای سوری تروریستی حامی ترکیه اشغال شدند. به ویژه عفرین، پس از اشغال به مرکز پاکسازی اتنیکی و نسلکشی زنان تبدیل شد.
یکی از بزرگترین گامهای انقلاب در روژآوا گستردن موضوع جنسیتها به تمام بخشهای حیات و مناسبات اجتماعی است. زنان فعالانه در سازمانهای سیاسی، افتصادی، نظامی، و مدنی ترکیب جنسیتی است در حالی که همزمان روایتهای صرفا زنانه از تمام سازمانها را نیز دارند. برای نمونه، دفاتر «اقتصاد عمومی» در هر شهر وجود دارد و این دفاتر بهعنوان شعبههای خودگردان مسئول هماهنگیهای اقتصادی در سطح محلی عمل میکنند. تمام این دفاتر دارای دو رییس، یک مرد و یک زن، هستند، و مردان و زنان دستکم ۴۰ درصد هر یک از عضویتهای کلی این دفاتر را رقم میزنند. در عین حال دفاتر «اقتصاد زنان» در هر شهر وجود دارد و همان عملکرد را دارند اما فقط از زنان تشکیل شدهاند و تعاونیها و کالکتیوهای زنان را هماهنگ میکنند.
این دو سازمان بهطور مشابه و هماهنگی با هم کار میکنند، با این حال یک اتلاف ساختاری اساسی میان آنها وجود دارد. شعبههای زنان بر شعبههای عمومی دارای قدرت وتو هستند، اما برعکس آن ممکن نیست. این اصل برای تمام زمینههای دیگر ماندن سازمانهای سیاسی و اجتماعی هم مصداق دارد. زنان دارای سازمانهای خود هستند، نه بهعنوان احزاب پیشتاز که جامعه را از بالا به پایین شکل دهند بلکه بهعنوان حامیان و رهبران انقلاب روژاوا. این نقش پیشتاز را میتوان حتی در نحوه راه رفتن، حرف زدن و سازماندهی زندگی روزانه زنان هم دید.
در روژآوا، هنوز زنان هستند که روسری میبندند، گرچه در اینجا کمتر از بسیاری جاهای دیگر در منطقه به روسری بر میخوری. اما از روسری مهمتر شیوهای بود که زنان خودشان را نگه میداشتند، شیوهای که عمل میکنند. همنی زنان با اعتماد به نفس گام برمیدارند، در مجالس منتظر نمیمانند اول مردها حرف زدن را درباره موضوعی خاص شروع کنند.
برای مثال، در همه کشورهای منطقه به دلایل تاریخی دست بالا داشتن گرایشات مردسالاری و مذهبی، سیاستها و ذهنیتهای محافظهکار و مردسالار حاکم است. اما در روژآوا، زنان با قدرت و جرات بیسابقه حرکت میکنند و در همه امور جامعهشان فعالانه دخیل هستند.
زنان روژآوا، همواره تاکید دارند: «ما هرگز به عقب برنمی گردیم، این جایی ست که می مانیم، هرگز به عقب برنمی گردیم.» «قصد داریم آینده خودمان را بسازیم، و خیالتان راحت، هیچ راه دیگری پیش روی ما نیست مگر رهایی تمام و کمال زنان و کل جامعه.»
بدین ترتیب، جنبش زنان در روژآوا به معنای واقعی قدرتمند است. از نظر تئوریک هم با این واقعیت مواجه میشویم و طبق قانون اساسی روژآوا، باید ۴۰ درصد برابری جنسیتی در درون تمام هیاتهای سیاسی رعایت شود.
سازمانهایی که بعد از «انقلاب روژآوا» تاسیس شدهاند. بعد از «انقلاب روژآوا»، سازمانهای مختلفی تاسیس شدند که باعث افزایش آگاهی اجتماعی در مورد حقوق زنان و همچنین افزایش مشارکت زنان کرد در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی شدند. در واقع سازمانهایی که در طول این پروسه انقلابی ایجاده شده بودند، به عامل مهمی در ادامه این پروسه تبدیل شدند. مهمترین سازمانهایی که بعد از «انقلاب روژآوا» تاسیس شدند در دو مقوله طبقهبندی میشوند: سازمانهای نظامی و سازمانهای دفاع از حقوق زنان.
نیروهای نظامی آنها-از جمله نیروهای دموکراتیک سوریه،YPG و YPJ بهعنوان یگان ویژه زنان است.
نیروهای نظامی: در طول مبارزات پَکَکَ در شمال سوریه، فلسفهای گسترش پیدا کرد که تاکید میکرد که همه افراد و بهخصوص زنان باید بتوانند از خود دفاع کنند. با این فلسفه، زنان کُرد در بخشهای مختلف نیروهای نظامی سازماندهی شدند از جمله یگانهای مدافع زنان(ی.پ.ژ)، نیروی پلیس زن، و نیروی امنیتی(ه.پ.ج).
یگانهای مدافع زنان(ی.پ.ژ): مهمترین مشخصه مبارزات زنان کُرد در شمال سوریه، تاسیس یگانهای نظامی مختص به زنان است. یگانهای مدافع زنان به همراه یگانهای مدافع خلق(ی.پ.گ). یگانهای مدافع زنان، بهعنوان نیروی نظامی مختص به زنان در سال ۲۰۱۳، در منطقه عفرین در شمال سوریه تاسیس شد. اگرچه بیشتر سازمانهای زنان در شمال سوریه، زیر چتر کنگره ستار فعالیت میکنند، اما یگانهای مدافع خلق از کنگره ستار مستقل است. در این آکادمی، بعد از دو ماه آموزش فشرده، داوطلبها تبدیل به کادر میشوند و به جاهایی که ضرورت دارد و از جمله به جبهه جنگ اعزام میشوند.
«زنان در یگانهای ی.پ.ژ و همچنین پلیس زنان ثابت کردند که برخلاف آن چیزی که جامعه به ما القا کرده است زنان موجودات ضعیفی نیستند، بلکه به حدی قدرتمند هستند که از زنان و همچنین از تمام روژآوا دفاع کنند. در نتیجه برای بقیه زنان آسانتر بود که به این نیروهای مبارز ملحق شوند.» اینها گفتههای یکی از فرماندهان ی.پ.ژ در آکادمی نظامی در کوبانی است.
«نیروی پلیس زن»: پلیس زن در سال ۲۰۱۲ تاسیس شد. اساس تاسیس این سازمان این است که زنان را قادر سازد که حتی در مواقعی که جنگ و بحران وجود ندارد از خود دفاع کنند.
بنابراین در هر شهری یک مرکز پلیس زنان تاسیس شده است که با مراکز دیگر در شهرهای دیگر در ارتباط هستند. پلیس زنان بههمراه یگانهای مدافع زنان، با تمرکز بر مسئله برابری جنسیتی و مسائل زنان، به آموزش ایدئولوژیکی مردم در روژآوا یاری میرسانند. هدف از این سازمانها، نه انتقام(از نیروهای متخاصم)، بلکه دفاع از تمامی جامعه است.
نیروی امنیتی(ه.پ.ج- هیزی پاراستنی جوهری: در طول جنگ با داعش، آکادمیهایی در شمال سوریه تاسیس شد که آموزشهای نظامی را برای داوطلبان ارائه میدادند. در این آکادمیها، داوطلبان در مدت زمان کمتر از یک هفته، برنامههای آموزشی نظامی اولیه را میگذراندند. بعد از این آموزشها، داوطلبان به نیروهای امنیتی(هیزی پاراستنی جوهری) ملحق میشدند تا از خیابانها و محلات دفاع کنند. این نیروها همچنین در نقاط مختلف شهر، ایستهای بازرسی ایجاد کرده بودند تا از نفوذ نیروهای داعش به درون شهرها جلوگیری کنند. این آکادمیها از طریق برنامههای کوتاه و ساده، به زنان و مردانی که هیچ گاه از تفنگ استفاده نکرده بودند آموزش میدادند که چهطور از شهرها محافظت کنند.
«مردم در داخل کمونها باید یاد قادر باشند در شرایط حساس و بحرانی از خودشان دفاع کنند. زیرا در این شرایط، زمان میبرد که متوجه شویم که چه کسی دشمن است و از چه نقاطی میخواهند به ما حمله کنند. در نتیجه زنان آموزش میبینند که چگونه از تفنگ استفاده کنند. هزاران زن در روژآوا، بهعنوان هیزی پاراستنی جوهری آموزش دیدند.» اینها گفتههای ههڤال ئهوین، سخنگوی کنگره ستار در قامیشلو است. حضور زنان در صف مقدم جنگ، در سنگرها و ایستهای بازرسی در درون شهرها باعث شد که زنان بیشتری به نیروهای نظامی در شمال سوریه بپیوندند.
سازمانهای دفاع از حقوق زنان: بعد از شروع جنگ داخلی در سوریه، سازمانهای مختلفی در شمال سوریه به منظور دفاع از حقوق زنان و مبارزه با خشونت علیه زنان تاسیس شد. از جمله خانه زنان، سازمان سارا، سازمان زنان آزاد در روژآوا.
خانه زنان: این سازمان بهصورت رسمی در سال ۲۰۱۱ تاسیس شد. بنا به گفته یکی از زنان فعال در این سازمان، تمام مسائل مربوط به زنان و کودکان در این سازمان بررسی میشود. از جمله: خشونت خانگی، ازدواج اجباری، چند همسری، ازدواج کودکان، مسائل مربوط به طلاق و وراثت. هدف اصلی این سازمان، دفاع از حقوق زنان و کودکان به منظور ایجاد جامعهای است که در آن زنان و مردان با هم برابر هستند. این سازمان در تلاش است که زنان بتوانند مستقل از مردان خانواده باشند و آزادانه بتوانند در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی شرکت کنند. زنانی که در این سازمان فعالیت میکنند قبلا در کنگره ستار آموزش دیدهاند.
سازمان سارا: این سازمان در سال ۲۰۱۳ تاسیس شد. هدف اصلی این سازمان، مبارزه با خشونت علیه زنان از طریق افزایش آگاهی اجتماعی در مورد حقوق زنان در جامعه است. بر اساس گفتههای مونا عبدالسلام که در سازمان سارا در شهر قامیشلو فعالیت میکند «اگرچه افراد با دیدگاههای سیاسی مختلف در این سازمان فعالیت میکنند، همگی در مورد حقوق زنان و قانون جدید حمایت از زنان، توافق نظر دارند و بر اساس این قانون جدید فعالیت میکنند.» بر اساس قانون جدیدی که در سال ۲۰۱۴ در شمال سوریه تصویب شد، تمامی اشکال خشونت علیه زنان از جمله چندهمسری، ازدواج کودکان، قتل ناموسی و... ممنوع و غیرقانونی اعلام شد. طبق این قانون، هر نوع خشونت علیه زنان پیگرد قانونی دارد.
سازمان زنان آزاد در روژآوا: این سازمان در سپتامبر ۲۰۱۴، و با شعار «زن، اساس جامعه است» تاسیس شد. هدف اصلی این سازمان، بهبود شرایط زندگی همه زنان در شمال سوریه، صرف نظر از قومیت آنان است. مهمترین برنامههای این سازمان به این ترتیب است: بهبود اوضاع اقتصادی برای تمامی زنان و کودکان در شمال سوریه از طریق فراهم کردن کار برای زنان، برگزاری سمینارها و کلاسهای آموزشی در مورد حقوق زنان، ارتقای وضعیت سلامتی زنان و…(برگرفته از پلتفرم این سازمان)
همانطور که مارکس پیشبینی میکرد، با توجه به هشدار صریح خود مبنی بر اینکه وضعیت بشریت را میتوان طبق نحوه رفتار با زنان سنجید، انقلابها بدون رهایی زنان نمیتوانند تا بینهایت حفظ شوند و این را بارها و بارها شاهد بودهایم.
آزادی زبانهای مادری
در روژآوا، یک مسئله مهم دیگری که حل شده است مسئله بسیار مهم آزادی زبانهای است. اما چنین تحولی در مفهوم قدرت چه دلیلی دارد و چه ارتباطی میان قدرت و زبان در این تحول برقرار شده است؟ اساسا زبان چه جایگاهی در این عرصه دارد؟ زبان مادری در کجای این تحول قرار دارد؟ آیا زبان مادری در این ارتباط ارزش و جایگاه بررسی دارد؟
در این تحول نیز دو عنصر «زبان» و «زندگی روزمره» نقش اساسی و کلیدی دارند. البته این تحول تنها به فلسفه قارهای محدود نمیشود بلکه فلسفه تحلیلی نیز بدین سمت کشیده شده است.
پرسش مهمی که این تحول را سبب شده، این است که رابطه «من» با جهان بیرونی را چه چیزی تعیین میکند؟
دکارت ذهن را آیینه عین میدانست بدین معنا که ذهن ما توانایی انعکاس هرآنچه درجهان هست را دارد اما کانت ادعا کرد که ذهن چنین توانایی را ندارد، ذهن انسان آیینه نیست بلکه ذهن ما ساختاری است که عقل آن را به بیرون رسوخ میدهد، این ساختار ذهن ما نیست که چیزها را میسازد بلکه ذهن ما نقشهای میسازد و به جهان نسبت میدهد. این استدلال مبنایی شد که تا قرنها همه بر این امر استوار باشند که رابطه «من» با جهان را «ذهن» تعیین میکند. ذهنی که خود به امور عینی و انسانی شکل و ساختار میبخشد.
اهمیت زبان باعث شد تا از ابتدا عدهای مانند ویتگنشتاین و راسل آن را همچون ابزار رهایی فلسفه بدانند و با نگارش کتاب «رساله منطقی-فلسفی» درپی زبانی خاص و ویژه برای فلسفه باشند اما ویتگنشتاین بعدها در کتاب «پژوهشهای فلسفی»اش از این امر سر باززد و زبان را به جعبه ابزار تشبیه کرد. در نیمه دوم قرن بیستم نیز زبان چنان اهمیتی یافت که جایگاه سوژه خود بنیاد دکارتی را گرفت و به نقطه ثقل کلیه تحلیلهای فلسفی، سیاسی، جامعهشناختی و روانکاوی تبدیل شد. زبان کلیه امور بشری را دربر گرفته به طوریکه عدهای آن را مولد قدرت میدانند و عدهای دیگر نیز زبان را بخشی مهم از میکروفیزیک قدرت، یعنی زبان در قدرت، میدانند. نسبت انسان با زبان و قدرت فوقالعاده مبهم و در عین حال بسیار حساس است به طوریکه قوام ذات بشر در گرو زبان است.
در کشورهایی که چند زبانه و چند فرهنگی هستند، یادگیری زبانی بهجز زبان مادری بهطور اتفاقی امکانپذیر نیست زیرا رابطه قدرتمندی میان زبان، فرهنگ و نظام اجتماعی وجود دارد. زبان نشانه و آیینه فرهنگ است، زبان، راه و روش دستیابی به فرهنگ است همچنین نماد فرهنگ و جامعه است. ایدئولوژی، آموزش، روابط اجتماعی با حوزه زبان در ارتباطاند. در این راستا مدرسه، گروهها، دانشگاه، همسالان، احزاب، روشنفکران، هنرمندان و سیاستمداران نقش آفرینی میکنند. این دستگاه قدرت است که به وسیله زبان و خطیبانش سعی در توجیه حقانیت خویش دارد، زبانی که روزانه در تمامی حوزههای جامعه میل به نفوذ هرچه بیشتر دارد. این امر در سیستمهای دمکراتیک بسیار نرم و در مشارکت با مردم صورت میپذیرد که عامل بقایش نیز در همین است اما در سیستمهای غیردمکراتیک رابطهای یک سویه و یک طرفه میباشد و مرتب مورد تهدید قرار میگیرد.
نادیده گرفتن، زبان مادری خصوصا درحوزه تعلیم و تربیت صدمات جبران ناپذیری بر پیکره جامعه وارد میسازد. علاوه برآسیبهایی که به زبان وارد میسازد و راه رشد و ارتقااش را سد میکند به شخصیت فرد نیز آسیبهای غیر قابل جبرانی را وارد میسازد. همچنانکه ذکر شد زبان بستر شکلگیری سوژهگی فرد میباشد به وسیله زبان است که فرد به وجود و هستی خودش پی میبرد آنهم از طریق «دیگری» به اسم «مادر.»
میتوانیم تاکید کنیم که حکومت دیکتاتوری بشار اسد برکنار شد و جای آن را یک گروه تروریستی اسلامی گرفت. گروهی که تنها بر سر رهبر این گروه، یعنی محمد الجولانی ده میلیون دلار جایزه تعیین کرده بود. اما الان محبوب دل حاکمان کشورهای غربی قرار گرفته است و یک پس از دیگری و در راس دونالد ترامپ رییس جمهور آمریکا، او را در آغوش میگیرند.
در ۸ دسامبر ۲۰۲۴، هیات تحریرالشام(که نام قبلی آن جبهه النصره بود) و حامیانش دمشق را تصرف کردند. گروهی که جایگزین حکومت بشار اسد شد، تبهکاران مرتجع، جهادیهای سلفی و تبهکارانی هستند که نسلکشی زنان را به یک سیاست تبدیل کردهاند.
ذهنیت مردانه دولتی که میخواهد انقلاب زن را از بین ببرد، امروز توسط هیات تحریرالشام و با حمایت و آمریکا و... ترکیه تحریک میشود و به ویژه در مناطق دیرالزور، منبج و طبقه، حملات علیه زنان عرب صورت میگیرد. زنان علوی و زنان دروزی ربوده میشوند، مورد تجاوز قرار میگیرند و مجبور به ترک فرهنگ خود میشوند. تا جولای ۲۰۲۵، طبق آمار رسمی، بیش از ۷۱۰ زن به قتل رسیدهاند؛ آمار واقعی بسیار بیشتر است. صدها زن هنوز مفقود هستند. دولت هیات تحریرالشام قانون اساسی را بر اساس اصول شریعت تدوین کرده است. هیچ حقی برای زنان به رسمیت شناخته نمیشود؛ تردد به تنهایی ممنوع است، زنان در اتوبوسها مجبورند در صندلیهای عقب بنشینند، و نشستن کنار یکدیگر نیز جرم محسوب میشود. برای نمایش، یک وزیر «فمینیست؟!» مسیحی منصوب کردند، اما او به هیچوجه نماینده زنان سوریه نیست و همانند مردان مرتجع فکر و علم میکند. روزنامهنگاران، آکادمیسینها و فعالان زن بازداشت، تهدید و به قتل میرسند. با وجود سیاستهای وحشیانهای که بهطور موذیانه اجرا میشوند، زنان سوریه چنین شرایطی را نمیپذیرند. سازمانهایی مانند شورای زنان سوریه از ادلب تا دمشق، از لاذقیه تا حلب، همانند روژآوا و با الگوگیری از مبارزه زنان روژآوا، خود را متشکل و سازماندهی میکنند. زنان بزرگترین نهاد خوددفاعیشان را با سازماندهی ایجاد خواهند کرد.
کانتونهای رژآوا مدلی از مدیریت و اداره سیاسی و اجتماعی هستند که ضمن تمرکززدایی، بر تواناسازی تصمیمگیری مردمی و گسترش دمکراسی مستقیم تاکید میورزند.
برای مثال، در کانتونها مجلس قانونگذاری و شورای مردمی وجود دارد. دوازده شهر در کانتون جزیره وجود دارند که نماینده شهرها به نسبت جمعیت انتخاب میشوند. هر کمون برای انتخاب نمایندەهای خود برای سطوح بالاتر رای گیری میکند و هر شورای شهر تصمیم میگیرد چه کسانی به شورای مردمی کانتون راه بیابند.
کانتونها، قانون اساسی، مدیریت جامعه، پارلمان، شهرداری و دادگاههای مختص بە خود را دارند که وظیفه آنها در منشور قرارداد اجتماعی مشخص شده است. در کانتون جزیرە، شورای اجرایی با ٢٢ وزارت مرتبط وجود دارند که در یک شهر متمرکز نشدهاند. وزارت داخلی و خارجی، وزارت مالی، وزارت دفاع، بهداشت، محیط زیست و ... از آن جمله هستند. مجلسی هم برای هماهنگی سه کانتون جزیره، کوبانی و عفرین وجود دارد.
بیشتر درآمد کانتونها از نفت، گمرک، محصولات مزارع بزرگ است و پروژههای عظیم روژاوا توسط آنها اجرا میشود. البته در حال حاضر به واسطه شرایط جنگی، بخش بیشتر کل بودجه کانتونها صرف امنیت جامعه و موارد نظامی و بقیه صرف خدمات عمومی میشود.
تفاوت کانتونهای روژاوا با کانتونهای سویس و آلمان، در این است که برخلاف آن کشورها، کانتونهای سهگانه ساختاری فدرال ندارند و بیشتر شورایی و انقلابی است.
قرارداد اجتماعی کانتونهای روژآوا در ٩ مورد تنظیم شدهاند که شامل اصول عمومی، اصول اساسی، شورای اجرایی، انتخابات کمیسیون عالی، دیوان عالی قانون اساسی و... هستند. در مقدمه منشور قرارداد اجتماعی آمده است:
«ما مردم مناطق خودگردان دموکراتیک؛ کردها، عربها، آشوریها(کلدانیها، آرامیها)، ترکمنها، ارمنیها و چچنیها با خواست آزاد خود، این منشور را اعلام میکنیم که عدالت، آزادی، دموکراسی و حقوق زنان و کودکان را بر طبق اصول تعادل اکولوژیکی، آزادی عقاید و مذاهب، و مساوات و بدون هیچگونه تبعیض نژادی، مذهبی، اعتقادی، آیینی و جنسیتی تضمین کنیم تا به بنیان سیاسی و اخلاقی لازم برای یک جامعه دموکراتیک برسیم، تا بتوانیم با فهم مشترک و همزیستی درون تفاوتها و گوناگونیها و احترام به حق مردم برای تعیین سرنوشت خود و حق آنها برای محافظت از خود، عمل کنیم.»
بیتردید کمونیستها و همه جنبشها و نیروهای آزادیخواه و برابریطلب و عدالتجو وظیفه آگاهانه و داوطلبانه دارند طبقه کارگر و همه نیروهای آزادیخواه کشور خودشان را متحد کنند تا این طبقه به لحاظ موقعیت و قدرت عظیمی که در عرصه تولید دارد پیشگام همبستگی و همکاری همه جنبشهای اجتماعی مانند جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبشهای حقطلب کوچک و بزرگ شود تا با سازماندهی و هدایت یک جنبش قدرتمند سیاسی-اجتماعی سراسری، سیستم سرمایهداری را واژگون کند و جامعهای بسازد که در آن جامعه، هر کس به اندازه توانش کار کند و به اندازه نیازش هم سهم ببرد. جامعهای که نه جنسیت و ملیت و نه رنگ و زبان نسبت به همدیگر هیچگونه برتری نداشته و همه شهروندان از موضع برابر و دوش به دوش هم در جهت بالندگی جامعه تلاش میکنند.
اما وظیفه کمونیستها، نه تنها به همین جا و به چارچوب ملی و کشوری خلاصه نمیشود، بلکه آنها بهعنوان کمونیستهای انترناسیونالیست، باز هم وظیفه آگاهانه و داوطلبانهای دارند تا به یاری جنبشهای سیاسی-اجتماعی حقطلب و آزادیخواه و عدالتجو بشتابند. هر چند که شاید به آن جنبش و رهبری آن، انتقادهای جدی هم داشته باشند. بهعبارت دیگر، انتقاد مانع از این نمیشود که کمونیستها در آن جنبش شرکت نکنند و جهان دیگری را ممکن سازند. بنابراین، نیروهایی که خود را کمونیست مینامند نمیتوانند نسبت به تحولات جهان و در اینجا روژآوا بیتفاوت بمانند و با حفظ انتقادات خود از مردم و سیستم روژآوا دفاع نکنند.
چرا که امروز یک منطقه جعرافیایی، یعنی در قلب خاورمیانه پرتلاطم و سیاه و منطقهای که مذهب، ناسیونالیسم، مردسالاری، میلیتارسم و جنگ، منطقهای هم به نام «روژاوا یا همان(کردستان سوریه)، وجود دارد که در مقابل افکار عمومی مترقی جهان قرار دارد. منطقهای که اداره کل جامعه و همه امورات آنها از پایین و مستقیما توسط همه ساکنین این منطقه بدون توجه به جنسیت و ملیت و باورهای مذهبی با قوانین کاملا سکولار و انسانی و برابریطلبانه و عدالتجویانه اداره میشود؛ همه در جهت ساختن یک جامعه آزاد و برابر و دموکراتیک با موازین و معیارها و قوانین به غایت انسانی، اجتماعی و سکولار و چپ تلاش میکنند؛ اکنون در معرض خطرات داخلی و منطقهای و جهانی قرار گرفته است. در چنین وضعیتی، مردم و سیستم سیاسی-اجتماعی روژآوا، شایسته هرگونه حمایت و پشتیبانی است.
بخش هشتم
نقدها، محدودیتها و چشمانداز آینده جنبش تعاون
هر جنبش اجتماعی یا اقتصادی که بیش از یک قرن دوام آورده باشد، علاوه بر دستاوردها، با ناکامیها، بحرانها و نقدهای جدی نیز روبهرو شده است. جنبش تعاون نیز از این قاعده مستثنا نیست. اگرچه تجربه راچدیل، موندراگون، تعاونیهای اسکاندیناوی، ایتالیا و بسیاری از کشورهای دیگر نشان میدهد که تعاون میتواند ابزاری مؤثر برای تقویت مشارکت اقتصادی و کاهش نابرابری باشد، اما پژوهشهای اقتصاد سیاسی و جامعهشناسی توسعه هشدار میدهند که نباید از تعاونیها تصویری آرمانی و بینقص ارائه کرد.
نخستین نقد؛ تعاونیها جایگزین اصلاحات ساختاری نیستند
یکی از مهمترین نقدهایی که از سوی اقتصاددانان و نظریهپردازان کار مطرح شده، این است که تعاونیها بهتنهایی قادر به حل مشکلات ساختاری اقتصاد نیستند.
تورم، رکود، بیکاری گسترده، بحران نظام بانکی، فساد، انحصار، ضعف حاکمیت قانون یا کاهش سرمایهگذاری، مسائلی هستند که در سطح سیاستگذاری عمومی شکل میگیرند و راهحل آنها نیز در سطح کلان اقتصادی و نهادی است. حتی موفقترین تعاونیها نیز در محیطی فعالیت میکنند که از این شرایط تاثیر میپذیرد.
از این رو، تجربه جهانی نشان میدهد که تعاونیها زمانی بیشترین اثرگذاری را دارند که در کنار سیاستهای اقتصادی باثبات، نظام حقوقی کارآمد، دسترسی به اعتبار، آموزش مناسب و فضای مناسب برای فعالیت اقتصادی قرار گیرند.
دومین نقد؛ خطر تبدیل شدن به بنگاههای معمولی
یکی از چالشهای شناختهشده در ادبیات تعاون، پدیدهای است که برخی پژوهشگران آن را «دگرریختی»(Degeneration Thesis) مینامند؛ یعنی وضعیتی که در آن یک تعاونی، بهتدریج ارزشهای اولیه خود را از دست میدهد و از نظر شیوه اداره، تفاوت چندانی با یک شرکت متعارف پیدا نمیکند.
این روند معمولا زمانی رخ میدهد که مدیران حرفهای جای مشارکت اعضا را بگیرند، مجامع عمومی به تشریفات تبدیل شوند، اطلاعات مالی بهطور شفاف در اختیار اعضا قرار نگیرد یا فاصله درآمدی میان مدیران و اعضا بهتدریج افزایش یابد.
حتی در تجربه موفق موندراگون نیز برخی پژوهشگران چنین نگرانیهایی را مطرح کردهاند؛ بهویژه در مورد شرکتهای بینالمللی وابسته به این شبکه که همه کارکنان آنها عضو تعاونی نیستند.
سومین نقد؛ وابستگی به دولت
تجربه بسیاری از کشورها، از جمله برخی کشورهای در حال توسعه، نشان میدهد که تعاونیهایی که صرفا به ابتکار دولت ایجاد شدهاند، در بسیاری از موارد پس از کاهش حمایتهای دولتی با بحران روبهرو شدهاند.
دولت میتواند از طریق قانونگذاری، آموزش، تامین اعتبار و ایجاد زیرساخت از بخش تعاون حمایت کند، اما اگر در مدیریت داخلی، انتخاب مدیران یا تصمیمگیری اقتصادی دخالت مستقیم داشته باشد، احتمال کاهش مشارکت واقعی اعضا افزایش مییابد.
به همین دلیل، اصل استقلال که از زمان راچدیل تا امروز در اسناد اتحاد بینالمللی تعاون بر آن تاکید شده است، همچنان یکی از مهمترین معیارهای ارزیابی موفقیت تعاونیها به شمار میرود.
چهارمین نقد؛ ضعف آموزش
بسیاری از تعاونیهایی که در جهان شکست خوردهاند، نه به دلیل کمبود سرمایه، بلکه به علت ضعف مدیریت، حسابداری، برنامهریزی و آموزش اعضا از میان رفتهاند.
تعاون، برخلاف تصور برخی، تنها گردآوری سرمایه نیست. اداره یک تعاونی نیازمند مهارتهایی در زمینه حقوق، مالی، بازاریابی، مدیریت منابع انسانی، حل تعارض، برنامهریزی راهبردی و تصمیمگیری دموکراتیک است.
از این رو، تقریبا همه تجربههای موفق جهان، از راچدیل تا موندراگون، آموزش را یکی از اصول بنیادین خود قرار دادهاند.
پنجمین نقد؛ محدودیت مقیاس
برخی اقتصاددانان معتقدند که تعاونیها در کسبوکارهای کوچک و متوسط عملکرد بهتری دارند، اما در صنایع بسیار بزرگ، سرمایهبر یا دارای فناوری پیچیده، با دشواریهای بیشتری روبهرو میشوند.
با این حال، تجربه موندراگون، برخی تعاونیهای ایتالیا و شبکههای بزرگ کشاورزی در اروپا نشان میدهد که این محدودیت مطلق نیست. آنچه اهمیت دارد، وجود شبکههای تعاونی، نهادهای مالی، مراکز پژوهشی و مدیریت حرفهای است.
همیاری درعصر جدید
تعاونی یکی از اشکال همیاری درعصر جدید است. تعاونیها که در اغلب کشورها توسط اقشار مختلف و با هدفهای گوناگون فعالیت خود را آغاز کردند. تعاونی اجتماع افرادی است که برای تامین نیازهای مشترک اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تشکیل میشود. اداره و نظارت دموکراتیک در این موسسه از طریق اجتماع و توافق حاضران با مالکیت همگانی انجام میپذیرد. تعاونیها بر ارزشهای خودیاری، مسئولیتپذیری، دموکراسی، برابری، انصاف و اتحاد استوارند. اعضاء باید به ارزشهای اخلاقی صداقت، آزادی، مسئولیت اجتماعی و توجه به دیگران معتقد باشند. قوانین حاکم بر تعاونیها دستورالعملهایی است که بتوانند ارزشهای گفته شده را عملی میسازند.
قوانین برخی از اولین تعاونیهایی که با آغاز نهضت تعاون بهوجود آمدند عبارتند از: عضویت آزاد، تخصیص سود به اعضاء نسبت به کار آنها، انباشت سرمایه بهعنوان ذخیره عمومی، فروش اجناس به قیمت عادلانه و پیشبرد امور آموزشی. این اصول الهامبخش دستورالعملهایی بود که راههای رسیدن به اهداف مشترک را تعیین میکردند.
برخی از این اصول عبارتاند از:
الف. اجتماع مستقل اشخاص: تعاونی، سازمانی جمعی است که با تشکل اشخاص بهوجود میآید. پس اولین شرط تشکیل تعاونی اجتماع اشخاص است. علاوه بر آن، تعاون شخصیتی مستقل است که به سایر سازمانها ازجمله دولت وابستگی ندارد.
ب. وجود هدف یا نیاز مشترک: فلسفه وجودی تعاون تأمین اهداف و نیازهای مشترک اعضا است. برای همین تشکل تعاونی و استمرار فعالیت آن منوط به تلاش برای دستیابی به اهداف و رفع نیازهای مشترک اعضا است.
ج. اداره نظارت و دموکراتیک: در شیوه مدیریت و اداره تعاونی نقش و وظیفه اعضا اهمیت دارد و هر عضو بهعنوان یک رای مساوی با هریک دیگر از اعضا در مدیریت و نظارت تعاونی به شیوه دموکراتیک مشارکت میکند.
د. مالکیت جمعی: کلیۀ اعضا در تأمین سرمایه تعاونی مشارکت مالی دارند و به نسبت سهام خریداریشده در مالکیت تعاونی سهیم هستند. مالکیت تعاونی مشاع و بهصورت جمعی است.
ه. عضویت اختیاری: تعاونیها سازمانهای داوطلبانه هستند که بااراده و توافق اعضا برای تامین نیازهای مشترک تاسیس میشوند. به همین دلیل هیچکس را نمیتوان بهاجبار به عضویت تعاونی وادار کرد. همچنین ادامه عضویت هم به انتخاب اعضا وابسته است و شکل جدا شدن از گروه به توافقهای تصویب شده در جمع تعاونی مربوط است.
تعاونی میتواند شکل مناسبی برای جمع شدن تخصصهای مختلف و داراییهای محدود باشد و باعث ارتقا کسب و کارهای خرد زنان هنرمند شود. تولید صنایع دستی از جمله مشاغل خردی است که زنان زیادی با آن امرار معاش میکنند و بهتازگی نیز مورد استقبال جامعه قرار گرفته است.
اما مشکلات چندی مانع توسعه کار زنان تولیدکننده است. برای مثال بهای تامین مواد طبیعی باکیفیت، محدودیت در دسترسی به مهارتهای حرفهای طراحی، بسته بندی و تبلیغات، همچنین مشکلات فنی تولید و فروش دستآفریدهها.
تعاونی میان کسانی که همگی به کاری در حوزه مشابه مشغولاند، میتواند بسیاری از این موانع را حل کند. همافزایی بین زنان شبکه روابط آنها را گستردهتر میسازد و با استفاده از اعتبار جاری در شبکه همیاری میتوانند بین خودشان به تقسیم کار تخصصی برسند. طبیعی است تجمیع توانها در یک سیستم عادلانه میتواند نتایج مفیدی داشته باشد، از آن جمله:
- تجمیع امکانات مالی خرد تامین منابع مورد نیاز را آسانتر میکند.
- تقسیم کار تخصصی کیفیت کار را ارتقا داده و آموزش حرفهای نیروها را ممکن میسازد.
- یک جمع تعاونی وابسته به فرد نیست و به همین دلیل میتواند برای نسلها تداوم پیدا کرده و به یک نهاد اجتماعی تبدیل شود که تجربههای فرهنگی را حفظ و منتقل میکند.
- سود حاصل از ارتقا کیفیت و توسعه کار افزایش پیدا کرده و این منفعت همه اعضا را بهرهمند میسازد.
در یک کلام تعاون میان زنانی که در تولید توانمند شدند، میتواند به عنوان یک هویت جمعی تازه به همه آنها کمک کند. به این ترتیب تعاونیها راه حل عادلانهای است که میتواند در شرایط ناکافی بودن سرمایه اولیه به توانمندتر شدن زنان و کسب و کارهای خرد یاری رساند.
درسهایی برای آینده ایران
بررسی تجربه جهانی و تاریخ ایران نشان میدهد که اگر قرار باشد تعاونیهای مستقل کارگری در ایران نقش مؤثرتری ایفا کنند، چند اصل باید همواره مورد توجه قرار گیرد:
* تعاونیها باید از نیازهای واقعی اعضا آغاز شوند، نه از طرحهای اداری از بالا.
* استقلال نهادی و حق تصمیمگیری اعضا باید حفظ شود.
* آموزش، حسابرسی مستقل و شفافیت مالی باید به بخشی جداییناپذیر از فعالیت تعاونی تبدیل شود.
* همکاری میان تعاونیها، اتحادیههای صنفی، دانشگاهها و نهادهای مدنی میتواند ظرفیت آنها را افزایش دهد.
* زنان، جوانان و گروههای کمتر برخوردار باید فرصت مشارکت واقعی در مدیریت و تصمیمگیری داشته باشند.
* تعاونیها باید مکمل سیاستهای توسعه، نظام تامین اجتماعی و تشکلهای صنفی باشند، نه جایگزین آنها.
بخش نهم
جامعه سوسیالیستی
در قرن نوزدهم وقتی سرمایهداری در اروپا از دل فئودالیسم بیرون آمد، حرف از آزادی، برابری، برادری و دموکراسی میزد. هنگامیکه این وعدهها محقق نشدند، بسیاری علیه سرمایهداری شده و راه سوسیالیسم را در پیش گرفتند. تجربههای ساخت نظامهای پسا-سرمایهداری و سوسیالیستی در قرن بیستم(بهویژه در اتحاد جماهیر شوروی و چین) در نهایت با انتقادهای مشابهی مواجه شد. بر طبق این انتقادات، این نظامها بیشتر از آنچه طرفدارانشان درک کرده بودند با سرمایهداری نقطه اشتراک دارند.
گرایشات مختلف سوسیالیستی، خود روایتهای متفاوت و مختلفی بر اساس کاستیهای مشترک میان دو سیستم ارائه دادهاند. اساسا اتحاد جماهیر شوروی سابق و چین امروز، «سوسیالیسم و یا سرمایهداری دولتی» را نمایندگی میکنند نه سوسیالیسم کارگری که مارکس بنیانگذار آن بود. با این همه، آنچه در ۱۹۸۹ در شوروی فروپاشید سرمایهداری دولتی و سوسیالیسم موجود بود نه سوسیالیسم. علاوه بر این، آنچه بعد از ۱۹۸۹ در چین شکوفا شد، نوع دیگری از سرمایهداری دولتی است.
در دویست سال گذشته، سوسیالیسم در سراسر دنیا طرفداران خود را دارد. در هر کشوری، درسها و زخمهای تاریخ ویژه خودش را با خود حمل میکند. در مقابل، سوسیالیسمِ هر کشوری را، تاریخ جهانی، سنت غنی، و تفاسیر متنوع از جنبشی شکل داده که مهمترین پاسخ انتقادی دنیا به سرمایهداری بهعنوان یک نظام بود.
کارل مارکس در جلد اول کتاب سرمایه یک بیعدالتی بنیادین را تعریف میکند -بهرهکشی- آنچه در سرمایهداری اساس ارتباط بین کارفرما و کارگر است. بهرهکشی، به تعبیر مارکس، موقعیتی است که در آن ارزشی که کارگران برای کارفرمایان تولید میکنند، بیشتر از ارزش دستمزدی است که به آنها پرداخت میشود. بهرهکشی سرمایهدارانه همه چیز را در جوامع سرمایهداری شکل میدهد. سوسیالیستها، در آرزوی جامعهای بهتر، هر روز بیش از قبل خواستار پایان دادن به استثمار، و همچنین به دنبال سیستم جایگزینی هستند که در آن کارگران بهعنوان کارفرمای خود عمل کنند. همه انسانها بدون در نظر گرفتن جنسیت و ملیت و رنگ و باورهای مذهبی، از حقوق و آزادیها یکسان و برابری برخوردار باشند تا به مرور زمان تبعیض و نابرابری و استثمار از همه جوامع بشری محو گردد. سوسیالیستها میخواهند در عین مشارکت در مسیر رشد و رفاه جامعه، قادر باشند تمام پتانسیلهای خود را بهعنوان افراد و اعضای آن کشف کرده و بهبود بخشند.
سوسیالیسم یک نظام اقتصادی و اجتماعی بسیار متفاوت از سرمایهداری، فئودالیسم و بردهداری است که هر کدام جامعه را به دو طبقه اقلیت مسلط(بردهداران، اربابان و کارفرمایان) و اکثریت تحت سلطه(بردهها، رعیت و کارگران) تقسیم میکردند. هنگامی که اکثریت، نظامهای بردهداری و فئودالی را ناعادلانه تشخیص دادند، آنها بالاخره سرنگون شدند.
فاشیسم در تاریخ بشر، به کرات از ناسیونالیسم برای دور هم جمع کردن مردم در راستای اهداف اقتصادی فاشیستی استفاده میکند، کاری که غالبا با افزایش هزینههای نظامی و عداوت علیه مهاجران یا خارجیها انجام میگیرد. حکومتهای فاشیستی تجارت خارجی را تحت تاثیر قرار میدهند تا به سرمایهداران داخلی کمک کنند کالاهایشان را خارج از مرزها بفروشند، و با ایجاد موانعی بر سر راه واردات بتوانند اجناسشان را درون مرزهای ملی نیز به فروش برسانند.
فاشیستها معمولا سوسیالیسم و هرگونه گرایش آزادیخواهی را سرکوب میکنند. در نظامهای فاشیستی مهم اروپا – اسپانیای تحت حکومت فرانکو، آلمان تحت حکومت هیتلر و ایتالیای تحت حکومت موسولینی و هماکنون آمریکا تحت حکومت دونالد ترامپ و یا بسیاری از کشورهای اروپایی و غیراروپایی – سوسیالیستها و کمونیستها دستگیر، زندانی، اغلب شکنجه و اعدام کردند و هنوز هم در بسیاری از کشورهای جهان، به این جنایت تاریخی خود ادامه میدهند.
ترامپ، به دنبال احیای مک کارتیسم است. مککارتیسم به موجی از کمونیسمهراسی، تفتیش عقاید و سرکوب سیاسی در دهه ۱۹۵۰ آمریکا اشاره دارد که توسط سناتور جوزف مککارتی رهبری شد. این پدیده شامل اتهامزنی بیاساس، دادگاههای نمایشی و ایجاد لیست سیاه بود که به اخراج یا بیکاری هزاران روشنفکر، هنرمند و کارمند دولت انجامید.
در ادبیات سیاسی، مککارتیسم، بهمعنای متهم کردن افراد و سازمانها به خیانت و اقدامات براندازانه، بدون ارائه هیچگونه مدرک و دلیل معتبر است.
این اقدامات در فضای پرالتهاب آغاز جنگ سرد و پس از پیروزی انقلاب چین و دستیابی شوروی به بمب اتم شکل گرفت. در سال ۱۹۵۰، سناتور جوزف مککارتی از ایالت ویسکانسین جوزف مککارتی، ادعا کرد که وزارت امور خارجه آمریکا و سایر نهادهای دولتی پر از جاسوسان و هواداران حزب کمونیست هستند. این ادعاها اگرچه هیچگاه با مدارک مستند ثابت نشد، اما به یک هیجان عمومی دامن زد.
در دوران اوج این تفتیش عقاید، سیاستهای زیر جامعه آمریکا را در بر گرفت:
لیست سیاهBlacklisting))، بسیاری از افراد مشهور، نویسندگان و کارگردانان هالیوود به دلیل گرایشهای چپگرایانه در لیست سیاه قرار گرفتند و از کار منع شدند.
آزار و اخراج: بین ۱۰ تا ۱۲ هزار نفر شغل خود را از دست دادند و عدهای نیز روانه زندان شدند.
فضای خفقان: آزادی بیان و اندیشه بهشدت محدود شد و هرگونه عقیده مترقی یا لیبرال، مترادف با خیانت و کمونیسم تلقی میگردید.
اساسا فاشیسم به دنبال آن است که از حکومت برای مصون کردن سرمایهداری و اتحاد ملی استفاده کند، چیزی که معمولا از آن بهعنوان خلوص ملی و مذهبی یاد میشود. در حالی که سوسیالیسم و کمونیسم در پی آن است که به هرگونه تبعیض و ستم و استثمار، تبعیض و نابرابری در جهان پایان دهد.
همانطور که ریچارد دیوید ولف؛ گفته است: «سوسیالیسم نظامی است که مردم را تقسیمبندی نمیکند، بلکه کار را تبدیل میکند به فرآیندی دموکراتیک که در آن تمام کارگران قدرت برابر دارند و همه با هم کارفرمای خود هستند.»
ریچارد دیوید ولف، اقتصاددان آمریکایی است که اغلب او را با کارهایش در بررسی جنبههای نظری و سیستماتیک متدهای اقتصادی و همچنین تحلیل طبقات اجتماعی میشناسند.
مارکس در موارد متعددی از بنگاههای تعاونی دفاع کرد و بر این عقیده بود که رواج عمومی آنها به شیوه تولید جدیدی خواهد انجامید.
کارل مارکس در جلد سوم سرمایه، چنین استدلال میکند:
با رشد تعاونیها از سوی کارگران و شرکتهای سهامی از سوی بورژوازی، آخرین بهانه برای مغشوش کردن سود بنگاهدار با مزد مدیریت برطرف شد و سود در عمل همانگونه ظاهر شد که در نظریه به نحو انکارناپذیری بود، یعنی ارزشِ اضافیِ صرف، ارزشی که برای آن هیچ همارزی پرداخت نمیشود.(مارکس، 1894، صص 513- 514)
این فرازها به وضوح شاهدی بر این باور مارکس است که نظام بنگاههای تعاونی نه تنها امکانپذیر است بلکه بیشک خود را در تاریخ به کرسی مینشاند و باعث ایجاد شیوهای جدید از تولید میشود که در آن کار مزدی از بین میرود و وسایل تولید -آنچه اقتصاددانان سرمایه مینامند- دیگر برای به بردگی کشاندن کارگران به کار نخواهد رفت. در چنین نظامی نه فقط استثمار کارگران متوقف میشود، بلکه آنان از کار در بنگاههایی که به خودشان تعلق دارد احساس رهایی و خوشبختی خواهند کرد.
فرازهای معروف دیگری از کتاب سرمایه که آشکارا نشان میدهند مارکس چگونه به نظامی مبتنی بر تعاونیهای تولیدکننده به مثابه شیوه تولید جدیدی برتر از سرمایهداری مینگریست. و در ادامه میخوانیم:
کارخانههای تعاونی تحت مدیریت خود کارگران، درون شکل قدیم، نخستین نمونههای ظهور شکل جدید هستند، ولو اینکه طبعا همه جا، در سازمان کنونیشان، تمامی کاستیهای نظام موجود را بازتولید کنند و باید هم بازتولید کنند. اما تضاد بین سرمایه و کار در اینجا ملغی میشود، ولو اینکه در ابتدا فقط در این شکل که کارگران به مثابه انجمن، خود سرمایهدار خویش میشوند، یعنی از وسایل تولید برای ارزشیابی کارشان استفاده میکنند. این کارخانهها نشان میدهند که چگونه در مرحله معینی از توسعه نیروهای مولد مادی و توسعه شکلهای اجتماعی تولید منطبق با آنها، شیوه جدیدی از تولید تکامل مییابد، شیوهای که طبیعتا از دل شیوه قدیم تولید سر برمیآورد. ... شرکتهای سهامی سرمایهداری، همانند کارخانههای تعاونی، باید همچون شکلهای گذار از شیوهی تولید سرمایهداری به شیوه همبسته تلقی شوند، با این تفاوت که در اولی تضاد به طریق منفی ملغی میشود و در دومی به طریق مثبت.(مارکس، 1894، صص571-572)
از نظر مارکس کمون پاریس «بنیانی از نهادهای واقعا دموکراتیک برای جمهوری فراهم کرد» و از اینرو میتوان آن را «شکل سیاسی سرانجام مکشوفی تلقی کرد که تحت آن رهایی اقتصادی کار عملی میشود.»(مارکس، 1871، ص.334) کمون موجب «سلب مالکیت از سلبمالکیتکنندگان» شد. و انگلس میافزاید: «کمون پاریس خواستار آن شد که کارگران بهصورت تعاونی کارخانههایی را که توسط کارخانهدارها تعطیل شده بودند اداره کنند.»(انگلس، 1886، ص.389)
افکار و ایدهها و تکامل تاریخی مارکس: ارزش اضافی را کارفرما یا سرمایه دار تصاحب میکند. کارفرما هنگام اجیر کردن کارگر معادل بازتولید نیروی کارگر را که شامل حداقل معیشت او خانوادهاش را به او پرداخت میکند و اضافه یا مازاد آن را برای خود برمیدارد.
ایدئالیسم دیالکتیک جوهر فلسفه هگل است. منظور از دیالکتیک تفکری پویا است که بر فرایندها، روابط، کشمکشها و تعارضها تاکید دارد. مارکس و انگلس نظرات مادی خود را بر اساس منطق هگل تشریح و تبیین کردند و از همین جا بود که ماتریالیسم دیالکتیک بهوجود آمد.
ماتریالیسم دیالکتیک ترکیبی از فلسفه مادی قرن ۱۸ و منطق هگل است که مارکس و انگلس این دو را به یکدیگر مرتبط کردند. واژه ماتریالیسم برای دو واژه ماده باوری و مادی گرایی بطور مشترک استفاده میشود، با این وجود بین دو واژه تفاوت فاحشی وجود دارد:
ماده باوری: یه کسی گفته میشود که بر این باور است که هر آنچه در هستی وجود دارد ماده یا انرژی است و همه چیزها از ماده تشکیل شدهاند و همه پدیدهها از جمله اگاهی نتیجه بر هم کنشهای مادی است. بهعبارت دیگر ماده تنها «چیز» است و «واقعیت» عملا همان کیفیتهای در حال رخ دادن ماده و انرژی است.
مادی گرا: به کسی گفته میشود که رسیدن به آسایش جسمانی را بالاترین ارزش میداند. چنین افرادی پیوسته به دنبال داشتن رفاه بیشتر و کالاهای بیشتر(خانه و ماشین و...) هستند و چیزی بیشتر از اینها را نمیبینند و یا نمیخواهند.
غالبا عامدانه یا غیر عامدانه این دو واژه با یکدیگر اشتباه گرفته میشوند. مثلا گفته میشود «کسانی که جهان را چیزی جز ماده ماده نمیدانند، پیوسته به دنبال مادیاتاند.»
بر اساس نظریه تاریخی مارکس باید نیروی اصلی در تحول تاریخی را به تغییرات در نیروهای تولیدی بدهیم. نیروهای تولیدی را به شکل ساده میتوان شامل ابزار تولید و نیروهای انسانی مولد دانست. تحولات این نیروهای تولیدی منجر به دگرگونی در شکل بندیهای گسترده در قلمرو سیاست، اقتصاد، فرهنگ، دین و بهطور کلی در شئون گوناگون حیات اجتماعی گفته میشود.
با توجه به این تقسیم بندی است که نیروهای تولیدی را «زیر بنا یا پایه» و مابقی را «روبنا» مینامند. در یک نظریه رابطه زیربنا و روبنا را از نوع موجبیت یا دترمینیستی دانسته و برای روبنا نقش کاملا تبعی قائل میشود. نظریه دوم مایل است که در عین حفظ اولولیت و نقش و اهمیت زیربنا، برای روبنا نیز بهمناسبت استقلال نسبی یا گاه تاثیرگزاری بر زیر بنا اهمیت قائل شود.
مراحل پنجگانه برای رسیدن جامعه کمونیستی: 1- کمون اولیه ۲- بردهداری ۳- فئودالیته ۴- بورژوازی(سرمایهداری) ۵- سوسیالیسم منجر به کمونیسم.(جامعه بدون طبقه و دولت)
مارکس و انگلس در کتاب «ایدئولوژی آلمانی» به همکاری انسانها در تولید و بازتولید زندگی اجتماعی میپردازند، یعنی انسانها را موجوداتی اجتماعی میبینند که همزیستیشان الزاما همواره مسالمتآمیز نیست و پر از تضادهای گوناگون است. بشر در عصر سرمایهداری این همکاری جمعی را بهطور فردی و مستقل تجربه میکند.
مارکس میگوید این ایدهها نیستند که تاریخ میسازند، بلکه انسان زنده و فعال است که پرورنده ایدهها، تاریخ، و جامعه است که متقابلا جایگاه تاریخی و اجتماعی انسان و ایده را در جامعه تعیین میکنند. آنهم در شرایطی که همیشه هم انسان و هم جامعه دستخوش تغییرات اجتماعی و تاریخی است.
مارکس و انگلس در «ایدئولوژی آلمانی» میگویند باید در نظر داشته باشیم که گرچه تمام ایدئولوژیها شکلی از تفکر هستند، اما هر تفکری ایدئولوژیک نیست. از این نظر تولید ایدئولوژی شکل ویژهای از فعالیت فکریست در راستای نتیجهای مشخص.
در تجربه روزانه زندگی در نظام سرمایهداری، ما تضادهای درونی سرمایهداری را تجربه میکنیم اما تفکر غالب این تضاد درونی را به شکل دوگانگیهایی جلوه میدهد که ما را به تولید و بازتولید همان روابط سرمایهدارانهای باز میدارد که منشا نابرابری، ستم، و استثمار روزانه ما است.
تئوری آگاهی/عمل مارکس به ما کمک میکند که بر این گونه تفکر ایدئولوژیک غلبه کنیم و به درکی دیالکتیک-تاریخی و ماتریالیستی از جهان واقعی برسیم و بتوانیم در تغییر جهان واقعی کوشا باشیم.
جمعبندی
واژه انساني و زيباي «تعاون» در مفهوم عام بهمعناي همكاري، مساعدت، ياريگري، رعايت منافع جمعي و دستگيري از ديگران است. در زبان انگلیسی «واژه تعاون» را معادل cooperationتعريف میکنند، این واژه را اولین بار رابرت آون(R.Owen) در مقابل واژه رقابت(competition) بهکار برده است.
«تعاون» به این مفهوم، یکی از جنبه¬های مهم زندگی اجتماعی است و چون با ذات و فطرت انسانها سازگار می¬باشد، از آغاز زندگی جمعی بشر کاربرد داشته است. ضرورت همکاری با دیگران برای مقابله با خطرات طبیعی مانند سیل، زلزله، طوفان، تهاجم جانوران وحشی و جنگ¬های قبیله¬ای به آغاز زندگی انسانها برمی¬گردد. با توسعه تمدن و گسترش شهرها نیاز به همکاری متقابل برای تامین کمبودهای ناشی از پیچیدگی¬های زندگی شهرنشینی، ضرورت توجه و بهکارگیری سازوکارهای تعاونی پیش از پیش احساس گردید.
بهمعناي مشترك، همه رفتارهای اجتماعی همکارانه، نوعي «تعاون» است. یعنی انجام کارهایی که نیازمند همکاری دو نفر یا بیشتر ¬باشد، خواه بازی با الاکلنگ یا بازی تنیس باشد، خواه کار کردن در یک گروه يا شرکت در یک گفتوگو و یا حتی داشتن یک رابطه اجتماعی باشد؛ در هر یک از موارد فوقالذکر نظام اجتماعی وجود دارد که در آن فعالیت-های هر عضو برای دستیابی به محصول نهایی هماهنگ می¬شود.
مولف کتاب تعاون و اصول اولیه آن نيز، «تعاون» را طریقه¬ای برای زندگی و فلسفه¬ای برای حیات می¬داند که مجموعه¬ای از پوشش¬ها و شیوه¬های رفتاری را در برمیگیرد و در عینحال مجموعه¬ای از اصول و مبانی برای راهنمایی زندگی فردی و اجتماعی انسانهاست. لذا تعاون ترکیبی از خودیاری و کمک متقابل است که گرایش آن در جهت بناگذاری ارزش¬های جهانی میباشد.
اگر از تجربه دو قرن گذشته تنها یک نتیجه بتوان گرفت، آن نتیجه این است که تعاون نه معجزه است و نه توهم.
تعاون، هنگامی که بر آزادی عضویت، دموکراسی داخلی، مسئولیت مشترک، آموزش، شفافیت و استقلال استوار باشد، میتواند یکی از موفقترین نهادهای اقتصاد اجتماعی باشد.
اما هرگاه این اصول کنار گذاشته شوند، تعاونی نیز تفاوت چندانی با یک شرکت معمولی یا یک سازمان اداری نخواهد داشت.
بنابراین، آینده جنبش تعاون در ایران، بیش از آنکه به تعداد تعاونیهای ثبتشده وابسته باشد، به کیفیت نهادهای تعاونی، میزان اعتماد میان اعضا، آموزش مستمر، استقلال از مداخلات بیرونی و ظرفیت آنها برای پاسخگویی به نیازهای واقعی جامعه وابسته است.
همانگونه که پیشگامان راچدیل در سال ۱۸۴۴ نشان دادند، بزرگترین سرمایه یک تعاونی نه ساختمان، نه ماشینآلات و نه سرمایه نقدی، بلکه اعتماد و مشارکت آگاهانه اعضای آن است؛ سرمایهای که اگر حفظ شود، میتواند حتی در دشوارترین شرایط اقتصادی نیز زمینهساز تابآوری، همبستگی و توسعه باشد.
تفاوت میان سوسیالیسم واقعی و سرمایهداری بیشتر از آنکه مسئله دولت در مقابل بنگاههای خصوصی باشد، مسئله یک سازمان دموکراتیک است در برابر سازمانی اتوکراتیک. یک اقتصاد جدید مبتنی بر تعاونیهای کارگری راه دموکراتیک خود را برای ایجاد ارتباطاتی بین اتحادیهها و کل جامعه پیدا خواهد کرد.
تعاونیهای کارگری در درون جنبش کارگری و مبارزه طبقاتی، از جمله کلید دری به سوی اهداف جدید سوسیالیسم هستند. آنها، تصویری از آنچه که یک جامعه انسانی عادلانهتر میتواند برخوردار باشد، ارائه میدهند. با این تمرکز جدید بر دموکراتیزه کردن محیط کار، در نزاع میان نظامهای اقتصادی در قرن بیست و یکم، سوسیالیستها در جایگاه خوبی برای عرض اندام قرار دارند.
شنبه سیزدهم تیر 1405-4 یولی 2026
پایان
|