تعاون، همبستگی و جنبش کارگری (قسمت اول) - بهرام رحمانی
bahram.rehmani@gmail.com
فهرست مطالب
مقدمه
بخش اول
انقلاب صنعتی و تولد اندیشه تعاون
بخش دوم
انقلاب صنعتی و زایش اندیشه تعاون
بخش سوم
از سوسیالیسم آرمانخواه تا پیشگامان راچدیل
بخش چهارم
از راچدیل تا سازمان ملل
بخش پنجم
موندراگون؛ آیا موفقترین تجربه تعاونی کارگری جهان است؟
بخش ششم
تعاون، همبستگی و آینده جنبش کارگری ایران
بخش هفتم
کردستان سوریه(روژآوا)
بخش هشتم
نقدها، محدودیتها و چشمانداز آینده جنبش تعاون
بخش نهم
جامعه سوسیالیستی
جمعبندی
اعتصاب کارگران بخش حمل و نقل اسپانیا- 1402
مقدمه
هر سال نخستین شنبه ماه ژوئیه بهعنوان «روز جهانی تعاون» گرامی داشته میشود؛ روزی که یادآور یکی از ماندگارترین تجربههای خودیاری و همبستگی اجتماعی در تاریخ معاصر است. روز جهانی تعاون از سال ۱۹۲۳ توسط اتحاد بینالمللی تعاون برگزار میشود و از سال ۱۹۹۵، سازمان ملل متحد نیز آن را به رسمیت شناخت و هر سال نخستین شنبه ژوئیه را بهعنوان روز جهانی تعاون گرامی میدارد. این نکته از نظر تاریخی مهم است و در نسخه نهایی کتاب بهصورت دقیق مستند خواهد شد.
موندراگون کورپوریشن(Mondragon Corporation)، نخستین تعاونی کارگری اسپانیایی اسپانیایی است، که در سال ۱۹۵۶ تاسیس شد.
شرکت موندراگون، فدراسیونی از تعاونیهای کارگری مستقر در منطقه باسک است. این شرکت در سال ۱۹۵۶ توسط خوزه ماریا آریزمندیاریتا بههمراه گروهی از دانشجویانش در یک کالج فنی که خود تاسیس کرده بود، در شهر موندراگون تاسیس شد. اولین محصول آن بخاریهای پارافینی بود.
نخستین شرکت تعاونی در جهان تحت عنوان «شرکت منصفان راچدیل» در سال 1844 میلادی به همت 28 کارگر بافنده(27 نفر مرد و 1 نفر زن) در شهر راچدیل ایالات لاکشایر انگلستان تاسیس شد.
«غروب یک روز بارانی و مهآلود در سال 1843 چند نفر از کارگران فقیر و درمانده کارخانه بافندگی شهر کوچک راچدیل در انگلستان در محفلی دوستانه که بیشتر جنبه شورایی داشت، گرد هم جمع شدند و ضمن گفتوگو پیرامون مصائب و مشکلات خود در جستوجوی راهحلی بودند که منجر به تشکیل شرکت تعاونی راچدیل در سال 1844 گردید. در آخر سال اول شرکت تعاونی راچدیل 74 عضو و بعد از 10 سال اعضا آن به 90 نفر و سرمایه شرکت به 7000 لیره رسید.
شهر موندراگون(Mondragón) در ایالت باسک اسپانیا، به یکی از مهمترین تجربیات در سازماندهی تعاونیها و خودمدیریتی کارگران در سراسر جهان داده است. جنبش تعاونی موندراگون، که در سالهای دهه 50 قرن گذشته بنیان نهاده شد، با برنامههای آموزش فنی-حرفهای آغاز شد و با ادامه ایجاد تعدادی شرکتهای صنعتی، به سرعت گسترش یافت. از آن پس، شبکه تعاونیهای موندراگون مداوما گسترش یافته است.
در سال ۲۰۲۴، این شرکت ۷۰٬۰۸۵ نفر را در چهار حوزه فعالیت: مالی، صنعتی، خردهفروشی و دانش استخدام کرد، که ۳۰٬۶۶۰ کارگر در منطقه باسک، ۲۹۳۴۰ کارگر در سایر نقاط اسپانیا و تقریبا ۱۰٬۰۰۰ کارگر در خارج از کشور بودند. کوآپراتیو نیوز آن را بهعنوان بزرگترین فدراسیون تعاونی کارگری جهان، بزرگترین کارفرما در منطقه باسک و پنجمین کارفرمای خصوصی بزرگ در اسپانیا توصیف کرده است.
امروزه بیش از 100 شرکت تعاونیهای صنعتی، اعضای تعاونی از خدمات آموزشی، بهداشتی، مالی و غذایی بهرهمند میشوند و مسئولیتهای خود را در واحدهای تولیدی و خدماتی انجام میدهند. اولویت این تعاونی، حفظ کرامت اعضا و نه صرفا کسب سود است. پیشرفت موندراگون منجر به مهاجرت معکوس به منطقه و گسترش واحدهای تولید و توزیع شد. امروز، با ۶۰ هزار پرسنل در ۱۵۰ شرکت و درآمد سالانه بالغ بر ۸ میلیارد دلار، موندراگون به یک الگوی موفق در عرصههای مختلف صنعتی تبدیل شده است.
در سال ۱۹۵۶ میلادی، یک کشیش کاتولیک به نام «خوزه ماریا آریزمندیاریتا» با هدف توسعه اشتغال و بهبود شرایط کارگران، نخستین شرکت تعاونی را در شهر موندراگون ایالت باسک تاسیس کرد.
این تعاونی با بخشهای تولیدی، توزیعی، مالی، مراکز تحقیق و توسعه، دانشگاه، بانک اختصاصی و نظام سلامت مختص به خود، نشان میدهد که تعاونیها میتوانند ساختار اقتصادی قدرتمند و مردمی در برابر اقتصاد سرمایهداری ایجاد کنند.
شرکتهای تعاونی موندراگون متنوعی از کارگاههای تعاونی کوچکی با کمتر از 10 عضو تا شرکتهای صنعتی بزرگی با هزاران کارگر در سراسر دنیا، و در کنار اینها مجموعهای از سازمانهای پشتیبانی و امداد فعال هستند. کارگران ماندراگون، تجربهای عینی از پتانسیل، تواناییها و ناکامیهای کار تعاونی را به دست میدهد که در انطباق دائم با شرایط و محدودیت های اقتصاد امروز که بهطور فزایندهای جهانی میشود، فعالیت میکنند.
در سالهای دهه 40 قرن گذشته، اسپانیا کشوری فقیر و سخت درگیر سرکوب و سانسور و اختناق ژنرال فرانکو فاشیست مواجه بود و سیاست اختناقی شدیدتری را در ایالت باسک، واقع در شمال اسپانیا، اعمال میکرد.
در چنین فضایی بود که نخستین جوانههای جنبش تعاونی موندراگون شکفته شدند. تا این که در سال 1941، فعالیتهای تعاونی در این منطقه آغاز شد. سنت فعالیت در بخشهای صنعتی نیز از اوائل قرن بیستم با تاسیس کارخانه قفلسازی یونیون و مدرسه فنی پا گرفته بود. سنتهای سازمانیابی جمعی باسک، بهویژه آنهایی که در اطراف شهر ایبار شکل گرفته بودند. ایبار یک مرکز صنعتی مهم و در حال شکوفایی بود که در طول دوره منتهی به جنگ داخلی اسپانی به قطبی برای فعالیتهای سوسیالیستی تبدیل شده بود، به شکلهای تعاونی سازماندهی که شاخص فعالیتهای اتحادیههای باسک در دهههای 1920 و 1930 بود.
یکی از مدیران موندراگون میگوید: «در قرن ۲۱ که هر کس امکان دسترسی به دانش را دارد، بسیاری از کارگران کشورها دیگر بیسواد نیستند. بنابراین بسیاری از اطلاعات، آموزشها، سیستمهای مدیریتی باید مشارکتیتر و دموکراتیکتر از قبل باشد. زیرا هر کس چیزهایی میداند و هر کس میتواند مشارکت داشته باشد و این برای همه بهتر است. و در این مورد ما فکر میکنیم اگر هر کس بتواند برای خود تصمیم بگیرد این برای آنها و برای جامعه بهتر است. چرا که هدف فقط حل فصل مشکل خود من نیست. من باید به توسعه جامعه هم بیاندیشم به ایجاد ثروت درجامعه.
این اقدام صرفا نمادین نبود؛ بلکه بیانگر این واقعیت بود که تعاونیها در بسیاری از کشورها به یکی از پایههای توسعه اقتصادی، عدالت اجتماعی و مشارکت دموکراتیک شهروندان تبدیل شدهاند.
بهطورکلی تاریخچه تعاون در جهان ازنظر اقتصادی به دو دوره تقسیم می¬شود: دوره اول از آغاز زندگی اجتماعی انسان شروع می¬شود و از قرن پانزدهم میلادی بهتدریج تحول می¬پذیرد تا اینکه به شکل کنونی درمیآید.
دوره دوم با انقلاب صنعتی و انقلاب فرانسه در قرن هیجدهم میلادی شروع می¬شود. بنابراین دوره اول را «عصر تعاون اجتماعی» و دوره دوم را «اصل تعاون صنعیت یا عملی» مینامند.
امروز بیش از یک میلیارد نفر در جهان عضو انواع تعاونیها هستند و صدها میلیون نفر از طریق این نهادها به اشتغال، خدمات مالی، مسکن، بیمه، کشاورزی، آموزش و کالاهای اساسی دسترسی دارند. از این منظر، تعاون صرفا یک شکل حقوقی برای اداره بنگاههای اقتصادی نیست، بلکه الگویی برای سازماندهی فعالیت اقتصادی بر پایه مشارکت، اعتماد و مسئولیت مشترک است.
با این حال، اندیشه تعاون در خلاء شکل نگرفت. پیدایش آن واکنشی مستقیم به پیامدهای انقلاب صنعتی اروپا بود؛ دورانی که اگرچه رشد تولید و فناوری را به همراه آورد، اما همزمان فقر، نابرابری و ناامنی گستردهای را نیز بر بخش بزرگی از طبقه کارگر تحمیل کرد.
به این ترتیب در سال ۱۹۹۵، همزمان با صدمین سالگرد تاسیس اتحاد بینالمللی تعاون، سازمان ملل متحد نخستین شنبه ماه ژوئیه را به عنوان روز جهانی تعاون به رسمیت شناخت. هدف از این نامگذاری، جلب توجه دولتها و افکار عمومی به نقش تعاونیها در کاهش فقر، ایجاد اشتغال، تقویت عدالت اجتماعی و توسعه پایدار بود.
در دهههای اخیر، موضوعاتی مانند امنیت غذایی، تغییرات اقلیمی، اشتغال جوانان، توانمندسازی زنان و توسعه اقتصاد محلی نیز به محورهای اصلی فعالیت بسیاری از تعاونیها تبدیل شدهاند. از این رو، روز جهانی تعاون امروز تنها یادآور گذشته نیست، بلکه فرصتی برای اندیشیدن به نقش این نهادها در رویارویی با چالشهای اقتصادی و اجتماعی معاصر است.
برای جامعهای مانند ایران که با مشکلاتی همچون تورم، کاهش قدرت خرید، ناامنی شغلی و محدودیتهای اقتصادی روبهرو است، بررسی تجربههای تاریخی تعاون میتواند الهامبخش باشد. البته این تجربهها زمانی بیشترین کارآمدی را دارند که با توجه به شرایط حقوقی، اقتصادی و اجتماعی هر کشور و با حفظ استقلال، شفافیت و مشارکت دموکراتیک اعضا به کار گرفته شوند.
این مقاله از تاریخچه جهانی تعاون آغاز میشود، سپس به اروپا پس از جنگ جهانی دوم، تجربه موندراگون، کشورهای اسکاندیناوی، ایتالیا، آمریکای لاتین و روژآوا میپردازد، آنگاه تاریخ تعاون در ایران از دوران مشروطه تا امروز را بررسی میکند و در پایان، با نگاهی انتقادی، فرصتها، موانع و راهکارهای تقویت تعاونیهای مستقل کارگری در ایران را تحلیل خواهد کرد.
در این مقاله تلاش میکنم از دیدگاههای مختلف استفاده کنم؛ از جمله اقتصاددانان و نظریهپردازانی مانند Karl Polanyi، Elinor Ostrom، Robert Owen و همچنین پژوهشهای مربوط به اقتصاد اجتماعی و تعاونیها. بهعلاوه به نقاط قوت و ضعف تجربههای مختلف نیز خواهم پرداخت تا مقاله تحلیل-تاریخی و صرفا یا جانبدارانه نباشد.
بخش اول
انقلاب صنعتی و تولد اندیشه تعاون
در نیمه دوم قرن هجدهم، انقلاب صنعتی ابتدا در بریتانیا و سپس در دیگر کشورهای اروپایی، ساختار تولید را دگرگون ساخت. ماشینآلات جایگزین بسیاری از پیشهوران شدند، کارخانههای بزرگ گسترش یافتند و میلیونها روستایی برای یافتن کار راهی شهرها شدند.
اما این تحول بزرگ، هزینههای اجتماعی سنگینی نیز داشت. ساعات کار روزانه گاه به چهارده تا شانزده ساعت میرسید، کار کودکان و زنان در شرایط بسیار دشوار رواج داشت، دستمزدها پایین بود و هیچ نظام مؤثری برای حمایت اجتماعی از کارگران وجود نداشت. در چنین فضایی، بسیاری از کارگران دریافتند که رقابت فردی نمیتواند پاسخگوی مشکلات مشترک آنان باشد و برای تأمین نیازهای اولیه زندگی باید به همکاری و سازمانیابی روی آورند.
در همین دوره، اندیشمندانی مانند رابرت اوون، شارل فوریه و لویی بلان ایدههایی را مطرح کردند که بعدها الهامبخش جنبش تعاون شدند. رابرت اوون، صنعتگر و اصلاحطلب اجتماعی بریتانیایی، معتقد بود که بهبود شرایط کارگران نه تنها از نظر اخلاقی ضروری است، بلکه به افزایش بهرهوری اقتصادی نیز کمک میکند. او در کارخانههای خود ساعات کار را کاهش داد، آموزش کودکان را گسترش داد و نخستین تجربههای تعاونی را به اجرا گذاشت.
اگرچه بسیاری از طرحهای آرمانگرایانه آن دوران دوام چندانی نداشتند، اما اندیشه همکاری داوطلبانه و مالکیت جمعی به تدریج در میان کارگران گسترش یافت.
شرایط اقتصادی و اجتماعی پیدایش نهضت جهانی تعاون
برای آشنایی با زمینه¬های اقتصادی و اجتماعی پیدایش اولین شرکت تعاونی، به شرایط کشورهای اروپایی در اين زمينه در قرن نوزدهم بهطور مختصر اشاره می¬شود:
وقوع انقلاب صنعتی و گسترش بهرهبرداری از ماشین و سایر اختراعات علمی و فنی موجب تحولات و دگرگونی¬های وسیع و شگرف در اوضاع اقتصادی و روابط اجتماعی کشورهای غرب اروپا گردید.
توسعه واحدهای صنعتی، جایگزینی نیروی ماشین بهجای انسان، تعطیلی کارگاه¬های خانگی، بیکاری و آوارگی صاحبان حرف و صنایعدستی، مهاجرت وسیع نیروی کار از روستاها و مزارع به شهرها و واحدهای صنعتی موجبات گسترش نابرابری اقتصادی و اجتماعی، گرانی قیمت مواد مصرفی و افزایش فقر، بیکاری و فلاکت طبقات کمدرآمد را فراهم نمود.
شرایط بحرانی فوق، اندیشمندان و صاحب¬نظران اقتصادی و اجتماعی را بر آن داشت تا نظرها و راهحلهای اصلاحی برای بهبود وضعیت اقشار کمدرآمد و سعادت آحاد جامعه ارائه نمایند. یکی از اندیشمندان انگليسي، بامطالعه وضع زندگی کارگران کارخانه¬اش نظریه شرکت¬های تعاونی را ارائه داد و برای تحقق آرمان¬های نوآورانه خود به آمریکا رفت و «دهکده تعاونی» را ایجاد نمود. اما این اقدام وی که بر اساس اندیشه¬های آرمانگرایانه و حتی خیالی وی تاسیس گردیده بود با موفقیت همراه نگردید و با وجود تلاشهای مستمر وي، دهکده تعاونی به تعطیلی انجامید. اما افکار و آرمان او از چنان جاذبه قوی برخوردار بود که منشأ شکلگیری نهضت تعاون در اغلب کشورهای غرب اروپا گردید. تعاونی راچدیل که از موفقیت¬آمیزترین این تلاش¬ها بود، حاصل تلاش 28 کارگر ساده اما روشنفکر بافندگی بود که با سرمایه اندک اما همت بلند خود پایه¬گذار مبانی اساسی یک نهضت اقتصادی و اجتماعی در سطح جهان گردید.
اصول و مباني اوليه تعاون
يك شركت تعاوني مجموعهاي از اعضاء است كه داوطلبانه گرد هم آمدهاند تا نيازهاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، خود را از طريق سازماني كه در مالكيت مشترك آنها بوده و بهصورت دموكراتيك كنترل ميشود، برآورده سازند تعاونيها، سازمانهاي تجاري مردم-محور ميباشند كه در تمام فعاليتهاي اقتصادي و تقريبا در همه كشورهاي جهان فعاليت ميكنند. يك تعاوني ميتواند يك سازمان بزرگ با ميليونها عضو يا يك مجموعه كوچك از اعضاء باشد ارزشهاي تقريبا مشترك همه تعاونيها، خود ياري، خود مسئوليتي، دموكراسي، برابري و وحدت منافع و مسئوليت ميباشد. مهمترين اصول حاكم بر تعاونيها كه به اصول هفتگانه تعاونيها معروفاند و مورد نظر و پذيرش همه سازمانهاي بزرگ تعاوني دنيا ميباشند به شرح ذيل است:
اهميت دادن و توجه به مصالح جامعه
هفتگانه فوق تعاونيها را به سازمان تقويتكنندهاي تبديل كرده است كه عوامل اجتماعي را بههمراه منافع اقتصادي براي جامعه به ارمغان آورده است. تعاونيها گذشته ديرينه و موفقي را در اقصی نقاط جهان داشتهاند و انعطافپذيري خود را در برآورده نمودن نيازهاي متنوع انسانها به اثبات رساندهاند.
مفهوم تعاون
واژه تعاون در مفاهيم مختلف مورد استفاده قرار ميگيرد. از جمله بهمعناي همكاري، به يكديگر سود رساندن و تشريك مساعي هرگاه فردي به تنهايي نتواند كار و فعاليتي را انجام دهد، بهترين راه اين است كه از ديگران كمك بگيرد و آن كار را بهصورت دسته جمعي و با همكاران ديگران انجام دهد اين روش انجام كار «تعاون» ميگويند.
تعريف شركت تعاوني
شركت تعاوني شركتي است كه در آن يك گروه از افراد جامعه با ميل علاقه براي رسيدن به اهداف مشترك اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي طبق اساسنامه شركتهاي تعاوني و قوانين مربوط، دور هم جمع شده و بصورت عادلانه، با سرمايهگذاري مشترك فعاليتي را شروع نموده و در سود و زيان آن نيز سهيم ميگردند.
اين شركت بر پايه اصول تعاون و تفاهم متقابل تشكيل ميشود و انگيزه اعضاي آن صرفا تجاري نيست و در آن شركت همياري حرف اول است.
از جمله مزاياي تعاونيها عبارتند از:
تعاونيها از طريق به اشتراك گذاشتن قدرت خريد خود به افراد كمك ميكنند تا به كالا و خدماتي دست يابند كه در غير اينصورت نميتوانستند خود به تنهايي از عهده آن برآيند.
آزاد بودن عضويت در تعاونيها بدون توجه به درآمد و طبقه اجتماعي، آنها را به سازمانهاي پاسخگو و فراگير تبديل كرده است.
ساختار منطقهاي و محلي تعاونيها باعث شده است كه تعاونيها در ايجاد جامعهاي قدرتمند سهيم باشند.
وجود مالكيت جمعي تعاونيها درجهاي از خوداتكايي را در آنها ايجاد نموده و باعث شده است تا كمتر تسليم تصميمگيران خارجي شوند.
مالكيت جمعي تعاونيها آنها را به سازمانهاي پايداري تبديل كرده است بهطوري كه نرخ بقاء تعاونيها در کانادا(در طول سالهاي 1995-1990)، برابر64 درصد در مقابل 36 درصد مربوط به شركتهاي خصوصي بوده است. بعد از 10 سال(در طول سالهاي 2000-1991)، نرخ بقاء تعاونيها در اين كشور برابر 64 درصد در مقايسه با 20 درصد مربوط به شركتهاي خصوصي بوده است. مزاياي ايجاد شده توسط تعاونيها براي جوامع باعث شده تا شركتهاي تعاوني تحرك پيدا نمايند و جنبشي جهاني را براي سازماندهي تعاون ايجاد نمايند.
جنبش تعاون هم از لحاظ عضويت و هم از لحاظ تاثيراتي كه بر جاي گذاشته است، داراي اهميت فراواني است. سازمان ملل برآورد نموده است كه در سال 1994 تقريبا نيمي از جمعيت جهان تحت شركتهاي تعاوني امنيت يافتهاند. در حال حاضر، حدود 800 ميليون نفر در جهان عضو تعاونيها هستند. تعاونيها از لحاظ اقتصادي در اغلب كشورها از اهميت فراواني برخوردارند، بهطوري كه سهم بالايي از بازار محصولات غذايي، خدمات مالي و ... را دارا ميباشند.
معيارهاي تعاون در كار گروهي عبارتند از:
1- عدالت و انصاف از طريق شفاف سازي ارتباطات
2- صداقت و اعتماد به يكديگر
3- گفتوگو در فضاي احترام متقابل
4- همكاري به جاي رقابت يا مسابقه، در همه زمينههاي فيزيكي، مالي، نظري
5- دموكراسي يعني رفتار و تصميمات مورد قبول همه اعضا
6- آزادي
پیشگامان راچدیل؛ آغاز جنبش نوین تعاون
نقطه عطف تاریخ تعاون به سال ۱۸۴۴ بازمیگردد؛ زمانی که بیستوهشت بافنده و کارگر در شهر راچدیل انگلستان تصمیم گرفتند برای مقابله با گرانی، تقلب در کالاها و فقر، فروشگاه کوچکی را با سرمایه اندک خود تاسیس کنند. آنان این فروشگاه را نه بر پایه سودجویی، بلکه بر اساس اصولی بنا نهادند که بعدها به «اصول راچدیل» شهرت یافت.
این اصول عبارت بودند از: عضویت آزاد و داوطلبانه، کنترل دموکراتیک بر اساس اصل «هر عضو، یک رأی»، مشارکت اقتصادی اعضا، استقلال از دولت و سرمایهداران، آموزش و ارتقای آگاهی اعضا، همکاری میان تعاونیها و مسئولیت اجتماعی نسبت به جامعه.
موفقیت این تجربه به سرعت در بریتانیا و سپس در سراسر اروپا گسترش یافت. بسیاری از کارگران دریافتند که از طریق همکاری میتوانند قدرت خرید خود را افزایش دهند، کالاهای باکیفیتتری تهیه کنند و در اداره امور اقتصادی خویش نقش مستقیم داشته باشند.
از تجربههای محلی تا جنبش جهانی
گسترش تعاونیها در کشورهای مختلف، نیاز به هماهنگی بینالمللی را آشکار ساخت. به همین دلیل، در سال ۱۸۹۵ «اتحاد بینالمللی تعاون» تاسیس شد تا از اصول مشترک جنبش تعاون پاسداری کند، تجربههای موفق را میان کشورها منتقل سازد و از استقلال تعاونیها دفاع نماید.
این سازمان تاکنون یکی از مهمترین نهادهای جهانی در حوزه اقتصاد اجتماعی به شمار میرود و نقش مهمی در ترویج اصول تعاون، آموزش، پژوهش و همکاری میان میلیونها عضو تعاونی در سراسر جهان داشته است.
اتحادیه بینالمللی(I.C.A) در سی و یکمین کنگره خود که در سال 1995 در منچستر برگزار شد، «تعاونی» را اینگونه تعریف کرده است: «تعاونی»، اجتماعی مستقل از اشخاصي است که بهمنظور تامین نیازها و اهداف مشترک اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود، از طریق اداره و نظارت دموکراتیک مؤسسه با مالکیت جمعی، با همدیگر به نحو اختیاری توافق نموده¬اند.
با کمی کنکاش در تعریف فوق، می¬توانیم به کشف و استخراج مفاهیمی مبادرت نماییم که بهطور روشن¬ به بیان ویژگی¬های مهم تعاونی می¬پردازد. این مفاهیم عبارتاند از:
اجتماع مستقل اشخاص: این بخش از تعریف روشن می¬سازد که تعاونی، سازمانی جمعی است که با تشکل اشخاص به وجود می¬آید. پس اولین شرط تشکیل تعاونی وجود اشخاص می¬باشد. علاوه بر آن، تعاون شخصیتی مستقل است که به سایر سازمان¬ها از جمله دولت وابستگی ندارد.
وجود هدف یا نیاز مشترک: فلسفه وجودی تعاون تامین اهداف و نیازهای مشترک اعضا می¬باشد. لذا تشکل تعاونی و استمرار فعالیت آن منوط به تلاش برای دستیابی به اهداف و رفع نیازهای مشترک اعضا می¬باشد.
اداره نظارت و دموکراتیک: این جزء از تعریف به شیوه مدیریت و اداره تعاونی اشاره دارد. در این زمینه نقش و وظیفه اعضا بااهمیت می¬باشد و بهموجب اصل هر عضو یک رای، همه اعضا در مدیریت و نظارت تعاونی به شیوه دموکراتیک مشارکت می¬نمایند.
مالکیت جمعی: کلیه اعضا در تامین سرمایه تعاونی مشارکت مالی دارند و به نسبت سهام خریداریشده در مالکیت تعاونی سهیم می¬باشند. مالکیت تعاونی مشاع و بهصورت جمعی می¬باشد.
عضویت اختیاری: تعاونی¬ها سازمان¬های داوطلبانه می¬باشند که بااراده و توافق اعضا برای تأمین نیازهای مشترک تاسیس می¬گردند. لذا هیچکس را نمی¬توان بهاجبار به عضویت تعاونی وادار نمود. همچنین ادامه عضویت از اختیارات اعضا می¬باشد و لغو آن تنها در چهارچوب مقررات مندرج در اساسنامه تعاونی امکان¬پذیر می¬باشد.
روز جهانی تعاون
نخستین شنبه ماه ژوئیه هر سال، میلیونها نفر در سراسر جهان «روز جهانی تعاون» را گرامی میدارند؛ روزی که تنها یک مناسبت نمادین در تقویم بینالمللی نیست، بلکه یادآور یکی از پایدارترین و گستردهترین جنبشهای اقتصادی و اجتماعی دو سده اخیر است. جنبشی که از دل رنج و محرومیت کارگران و پیشهوران انقلاب صنعتی زاده شد و با گذر از فراز و نشیبهای بسیار، امروز به یکی از ارکان اقتصاد اجتماعی در بسیاری از کشورها تبدیل شده است.
بر اساس آمارهای منتشرشده از سوی نهادهای بینالمللی، بیش از یک میلیارد نفر در جهان عضو انواع تعاونیها هستند و میلیونها فرصت شغلی بهطور مستقیم یا غیرمستقیم از طریق این نهادها ایجاد شده است. تعاونیها در حوزههایی چون کشاورزی، صنعت، مسکن، بانکداری، بیمه، خدمات، آموزش، بهداشت، انرژی و فناوری اطلاعات فعالیت میکنند و در برخی کشورها سهمی قابل توجه در تولید ناخالص داخلی و اشتغال دارند. این گستردگی نشان میدهد که تعاون صرفاً یک شکل حقوقی برای اداره بنگاههای اقتصادی نیست، بلکه الگویی برای سازماندهی فعالیت اقتصادی بر پایه مشارکت، اعتماد و مسئولیت مشترک است.
با این همه، اهمیت تاریخی جنبش تعاون تنها در ابعاد اقتصادی آن خلاصه نمیشود. از همان آغاز، تعاون پاسخی اجتماعی و اخلاقی به پیامدهای سرمایهداری صنعتی بود؛ پاسخی که میکوشید بدون حذف بازار و بدون انکار نقش ابتکار فردی، مناسبات اقتصادی را بر پایه همکاری، مشارکت و کنترل دموکراتیک سامان دهد. از این منظر، تعاون را میتوان حلقه واسطی میان اقتصاد بازار و عدالت اجتماعی دانست؛ الگویی که در طول تاریخ، هم مورد توجه اصلاحطلبان اجتماعی و هم بخشی از اندیشه سوسیالیستی، مسیحیت اجتماعی و نظریههای اقتصاد اجتماعی قرار گرفته است.
با این حال، تجربه دو قرن گذشته نشان داده است که هیچ نسخه واحد و جهانشمولی برای موفقیت تعاونیها وجود ندارد. در برخی کشورها، تعاونیها به نهادهایی قدرتمند و پایدار تبدیل شدهاند که نقش مهمی در کاهش نابرابری، ایجاد اشتغال و تقویت سرمایه اجتماعی ایفا میکنند. در مقابل، در برخی دیگر از کشورها، بهویژه آنجا که تعاونیها استقلال خود را از دست داده یا به ابزار سیاستهای دولتی و منافع گروههای ذینفوذ تبدیل شدهاند، نتوانستهاند به اهداف اولیه خود دست یابند. بنابراین، هرگونه ارزیابی از جنبش تعاون باید همزمان به ظرفیتها و محدودیتهای آن توجه کند.
امروز، در شرایطی که بسیاری از جوامع با چالشهایی مانند تورم، نابرابری، ناامنی شغلی، تغییرات فناوری، بحرانهای زیستمحیطی و کاهش اعتماد اجتماعی روبهرو هستند، بحث درباره تعاون بار دیگر اهمیت یافته است. سازمان ملل متحد و بسیاری از پژوهشگران اقتصاد اجتماعی بر این باورند که تعاونیها، اگر بر اصول دموکراتیک، شفافیت، استقلال و مشارکت واقعی اعضا استوار باشند، میتوانند بخشی از راهحل این چالشها باشند؛ هرچند جایگزین سیاستهای کلان اقتصادی، نظامهای تأمین اجتماعی یا نهادهای صنفی مستقل نیستند.
برای ایران نیز این بحث اهمیت ویژهای دارد. جامعه ایران در دهههای اخیر با مشکلاتی چون تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، ناامنی شغلی، بیکاری، مهاجرت نیروی متخصص و کاهش سرمایه اجتماعی روبهرو بوده است. در چنین شرایطی، توجه به تجربههای موفق و ناموفق جنبش تعاون در جهان میتواند برای اندیشیدن به راهکارهای تقویت همکاریهای اقتصادی و اجتماعی مفید باشد. البته این تجربهها زمانی ارزشمند خواهند بود که نه بهصورت الگوهای آماده، بلکه با در نظر گرفتن تفاوتهای تاریخی، حقوقی و نهادی هر جامعه بررسی شوند.
این مقاله با چنین رویکردی تنظیم شده است. در آغاز، به زمینههای تاریخی شکلگیری اندیشه تعاون در اروپا و پیدایش نخستین تعاونیهای مدرن پرداخته میشود. سپس روند جهانیشدن جنبش تعاون، نقش آن در بازسازی اروپا پس از جنگ جهانی دوم، تجربههای شاخصی چون موندراگون در اسپانیا و تعاونیهای شمال اروپا بررسی خواهد شد. در ادامه، تجربه اقتصاد تعاونی در روژآوا، بهویژه نقش زنان در ایجاد و اداره تعاونیها، تحلیل میشود. بخش مهمی از مقاله نیز به تاریخ تعاون در ایران، از دوران مشروطه تا امروز، اختصاص دارد؛ با این هدف که ظرفیتها، موانع و چشماندازهای توسعه تعاونیهای مستقل در جامعه ایران مورد بررسی قرار گیرد.
در سراسر این مقاله، تلاش بر آن است که تعاون نه بهعنوان یک شعار، بلکه بهعنوان یک پدیده تاریخی، اقتصادی و اجتماعی تحلیل شود؛ پدیدهای که موفقیت یا ناکامی آن، بیش از هر چیز، به میزان استقلال، مشارکت دموکراتیک، آموزش، شفافیت و توانایی اعضا در اداره مشترک نهادهای خود وابسته است.
بخش دوم
انقلاب صنعتی و زایش اندیشه تعاون
برای درک فلسفه شکلگیری جنبش تعاون، باید به اروپای اواخر قرن هجدهم و نیمه نخست قرن نوزدهم بازگردیم؛ دورهای که تاریخنگاران آن را «انقلاب صنعتی» مینامند. این انقلاب، که ابتدا در بریتانیا آغاز شد و سپس به فرانسه، بلژیک، آلمان و دیگر کشورهای اروپایی گسترش یافت، نهتنها شیوه تولید را دگرگون کرد، بلکه ساختار جامعه، مناسبات طبقاتی، الگوهای زندگی و حتی مفهوم کار را نیز تغییر داد.
پیش از انقلاب صنعتی، بخش عمده تولید در کارگاههای کوچک، واحدهای خانوادگی و نظام پیشهوری انجام میشد. استادکاران و شاگردان، هرچند با محدودیتهای فراوان، تا اندازهای بر روند تولید و زمان کار خود کنترل داشتند. اما با ورود ماشین بخار، کارخانههای بزرگ و سرمایهگذاری صنعتی، این الگو بهتدریج جای خود را به نظام کارخانهای داد. میلیونها روستایی برای یافتن کار به شهرها مهاجرت کردند و نیروی کار مزدی به مهمترین عنصر تولید صنعتی تبدیل شد.
این تحول، اگرچه رشد بیسابقه تولید و پیشرفت فناوری را بههمراه داشت، پیامدهای اجتماعی عمیقی نیز بر جای گذاشت. ساعات کار در بسیاری از کارخانهها به چهارده تا شانزده ساعت در روز میرسید. کار کودکان و زنان بهطور گسترده رواج داشت، دستمزدها پایین بود و هیچ نظام فراگیری برای بیمه، بازنشستگی، جبران حوادث کار یا حمایت از بیکاران وجود نداشت. رقابت شدید میان کارگران نیز به کاهش بیشتر دستمزدها و ناامنی شغلی دامن میزد.
در چنین شرایطی، نخستین واکنشهای کارگران عمدتا ماهیتی اعتراضی داشت. جنبش لادایتها، که به تخریب ماشینآلات میپرداخت، یکی از این واکنشها بود؛ زیرا بسیاری از کارگران، ماشین را عامل بیکاری خود میدانستند. اما بهتدریج روشن شد که مشکل اصلی نه خود فناوری، بلکه شیوه سازماندهی تولید، توزیع و مالکیت است. از همین جا بود که اندیشه ایجاد نهادهایی مبتنی بر همکاری، مشارکت و مالکیت جمعی، بهعنوان راهی برای کاهش آسیبهای ناشی از رقابت افسارگسیخته، قوت گرفت.
دوره تاریخ ساز انقلاب صنعتی
عصرانقلاب صنعتی با وقوع تحولات بنیادین در زمینه زراعت، نساجی، ساخت فلزات، حمل و نقل، سیاستهای اقتصادی و ساختارهای اجتماعی در انگلستان شناخته میشود. با آنکه واژه «انقلاب» اصولا برای تحولی ناگهانی به کار برده میشود، اما این دوره بر حسب اقتضای آن «انقلاب» خوانده شده است زیرا اساسا شیوه رایج کسبوکار و اقتصاد سنتی را منسوخ ساخت. تحولات مذکور به تدریج طی سالهای ۱۷۶۰ تا ۱۸۵۰ میلادی اتفاق افتاد. عموما سال ۱۷۶۰ را سرآغاز انقلاب صنعتی میدانند اما به واقع شروع این انقلاب به بیش از دو قرن پیش از این سال برمیگردد، آنجا که کشفیات و ایده پردازیهای کسانی چون گالیله، بیکن، دکارت و دیگر دانشمندان و متفکران غرب در اواخر قرن هجده و اوایل قرن نوزده میلادی به ثمر نشست.
عصرانقلاب صنعتی با وقوع تحولات بنیادین در زمینه زراعت، نساجی، ساخت فلزات، حمل و نقل، سیاستهای اقتصادی و ساختارهای اجتماعی در انگلستان شناخته میشود. با آنکه واژه «انقلاب» اصولا برای تحولی ناگهانی به کار برده میشود، اما این دوره بر حسب اقتضای آن «انقلاب» خوانده شده است زیرا اساسا شیوه رایج کسبوکار و اقتصاد سنتی را منسوخ ساخت. تحولات مذکور به تدریج طی سالهای ۱۷۶۰ تا ۱۸۵۰ میلادی اتفاق افتاد. عموما سال ۱۷۶۰ را سرآغاز انقلاب صنعتی میدانند اما به واقع شروع این انقلاب به بیش از دو قرن پیش از این سال برمیگردد، آنجا که کشفیات و ایدهپردازیهای کسانی چون گالیله، بیکن، دکارت و دیگر دانشمندان و متفکران غرب در اواخر قرن هجده و اوایل قرن نوزده میلادی به ثمر نشست.
تحولات زراعی
کشاورزی در شیوه زندگی انگلیسیهای آن دوره نقش بسیار مهمی داشت، اهمیت آن نه تنها به امرار معاش مردم مربوط میشد بلکه کشاورزی تنها منبع تامینکننده مواد خام مورد نیاز برای صنعت نساجی به شمار میرفت، از این رو هر ساله نیاز به تولید پنبه و پشم برای ساخت پارچه و نیز درآمد محصولات خوراکی افزایش یافت.
رشد بازده بخش کشاورزی را میتوان به درستی به حرکت قاعدهمند و تکنیکهای پیشرفته و عملیات توسعهیافته طی این دوره نسبت داد. برای مثال در کشاورزی به شیوه قدیمی مرسوم بود زمین را به دلیل ضعیف شدن خاک در طول کشت، برای مدتی بهصورت شخم زده و آیش رها میکردند، بعدها کشف شد کشت شبدر و حبوبات میتواند خاک ضعیف را باز حاصلخیز کند. افزایش بازده محصولات همچنین موجب افزایش غذای موجود برای حفظ و نگهداری دامهای گوشتی در طول زمستان میشد و این به نوبه خود باعث پروارتر شدن گاو و گوسفندها شده و به این ترتیب، کشاورزان با گله بزرگ تری نسبت به سابق کار خود را در بهار آغاز میکردند. از دیگر پیشرفتها در کشاورزی استفاده از ابزارهای کشاورزی محکمتر ساخته شده از فلز بود. تا پیش از آن تمام ابزارهای کشاورزی از چوب ساخته میشد و نوآوری در تکنولوژی چیزی فراتر از تکرار ساخت ابزارهای موجود با سطح غیر قابل توجهی از بهبود نبود. با بهبود کشاورزی میزان زاد و ولد دامها افزایش یافت، حشرات و آفتهای مزارع بیشتر کنترل شدند، آبیاری و روشهای مزرعه داری بهبود یافت، دانههای جدیدی برای کاشت کشف شد همچنین استفاده از نیروی بخار در مزرعهها جایگزین استفاده از گاوهای نر شد.
تحولات ایجاد شده در کشاورزی طی این دوره این امکان را فراهم کرد که نیازهای غذایی تمام کسانی که بهعنوان کارگران کارخانهها به مراکز صنعتی روی آورده بودند به خوبی تامین شود. فراهم آوردن غذای کافی برای حفظ یک نیروی کاری مفید، انگلستان را در مسیر توسعه اقتصادی و صنعتی قرارداد.
تحولات صنعت نساجی
پیش از سال ۱۷۶۰ منسوجات تنها در خانهها توسط عدهای که تمایل داشتند بخشی از وقتشان را صرف بافندگی کنند، تولید میشد. در واقع تولید پارچه فرآیندی ملالت بار و خستهکننده بود که باید از مواد خام تا تولید پارچه ادامه داشت. برای تهیه پارچه، باید پنبه خام را دستهبندی و پاک کرد و در نهایت خشک کرد، سپس پنبه را حلاجی کرده و شانه میزدند. پس از این مرحله آن را به صورت رشتههایی میریسیدند که بعدا به صورت پارچه بافته میشد. سپس مراحلی پیدرپی نیز روی پارچه برای تغییرنوع بافت و رنگ پارچه انجام میشد. بسیاری از مراحل تولید پارچه توسط زنان و کودکان انجام میشد و مواد خام برای تولید پارچه به صورت خانگی تهیه میشد. اما برای تهیه پارچههای نخی، مواد خام از کشورهای خارجی همچون چین، هند غربی و آمریکای شمالی و آفریقا خریداری میشد.
سازمان صنعت نساجی پیش ازمکانیزه شدن بسیار آشفته و ناکارآمد بود و قانون مدون یکسانی در نواحی مختلف وجود نداشت. عموما یک تاجر کسانی را برای توزیع مواد خام و رساندن آن به بافندگان و ریسندگان استخدام میکردند که در تمام روستاها و مناطق حاشیهای پراکنده میشدند.
تحول در صنعت نساجی به اوایل ۱۷۰۰ میلادی میرسد، با این حال، این تغییرات به راحتی توسط کارگران خشمگین که در برابر ماشینهای جدید بافندگی ایستادگی میکردند، پذیرفته نمیشد.
در اواسط دهه ۱۷۶۰ صنعت نساجی به سرعت شروع به تغییر کرد. جیمیزهارگریوز ماشین ریسندگی را اختراع کرد که بافنده با استفاده از آن قادر بود به طور همزمان چندین رشته را بریسد. این وسیله به راحتی مورد قبول قرار گرفت و در سال ۱۷۸۸ حدود ۲۰ هزار دستگاه از آن در انگلستان ساخته شد. ریچارد آرک رایت و دیگران چارچوبی ماشینی ساختند که عملکردش شبیه دستگاه چرخش به دور قرقرهای بود که لوییز پال ساخته بود، گرچه استفاده از آن مستلزم صرف نیرویی بیشتر از چرخ خیاطی دستی بود.
در بررسی تحولاتی که در صنعت نساجی به وقوع پیوست لازم است بهطور عمده به اختراعات و مخترعان آنها پرداخت. در حقیقت این اختراعات بودند که به تدریج کاملتر شدند و تغییرات شگرفی را در دنیای کار ایجاد کردند. عصر کار خانگی دیگر سپری شد و سیستمهای ماشینی و کارخانهای جایگزین آن شدند.
انقلاب صنعتی در چه زمینههایی تغییر ایجاد کرد؟
انقلاب صنعتی به ظهور ماشین های بخار تجاری و تأسیس کارخانه هایی گفته می شود که شرایط اقتصادی بریتانیا را برای همیشه تغییر داد و به مرور زمان به سایر کشورهای دنیا نیز راه پیدا کرد.
انقلاب صنعتی (Industrial Revolution)در نیمه دوم قرن هجدهم در بریتانیا شکل گرفت. کشاورزی و جوامع روستایی در این دوره در اروپا و آمریکا، صنعتی و شهری شدند. قبل از وقوع انقلاب صنعتی، تولید و ساخت بیشتر در خانههای مردم انجام میشد. آنها از ابزارهای ساده یا دستگاههای ابتدایی برای این کار کمک میگرفتند.
برای مثال، بیشتر تولیدکنندههای پارچه کار خود را در کارگاههایی کوچک یا در خانه ریسندگان و بافندگان انجام میدادند. در واقع این صنعت متشکل از هزاران تولیدکنندهی منفرد بود. همچنین هر بخش از کشور در تولید محصولی ویژه تخصص داشت؛ مثلا استخراج معادن زغالسنگ در مناطق شمال شرقی انگلیس و تولید فلزات در ناحیه میدلَندز انجام میشد.
تکنیکها و تکنولوژیهای جدید در صنعت کشاورزی، راه را برای تغییرات گسترده بعدی هموار کرد. به مرور زمان کارخانهها و استفاده از دستگاههای مخصوص و تولیدات انبوه رواج پیدا کردند. همچنین جمعیت کشور روزبهروز در حال افزایش بود و به همان میزان نیز تولید محصولات غذایی در طول این قرن افزایش پیدا کرد تا پاسخگوی نیاز مردم باشد. صنعت نساجی و آهن بههمراه توسعه موتور بخار، نقش مهمی در انقلاب صنعتی داشتند. این تغییرات در زمینههای دیگری همچون سیستم حمل و نقل، ارتباطات و نظام بانکداری نیز راه پیدا کرده بود.
انقلاب صنعتی تاثیرات مثبت بسیاری بر استانداردهای زندگی بعضی از مردم داشت و تنوع و میزان تولید محصولات غذایی را افزایش داد اما در عین حال تاثیری منفی بر روی زندگی طبقه کارگر و افراد مستمند گذاشت. نرخ بیکاری و فقر در بسیاری از نواحی روستایی بالا رفت. در نتیجه بسیاری از مردم روستا را ترک کرده و برای پیدا کردن خانه و شغل راهی نواحی شهری شدند. تمامی این شرایط، راه را برای ایجاد یک سیستم تولیدی کارخانهای در مقیاس بزرگ مهیا کرد.
بریتانیا، مبدأ انقلاب صنعتی
شاید برای شما سؤال پیش بیاید که چه چیزی باعث شد بریتانیا مبدأ و خاستگاه انقلاب صنعتی باشد. انگلیس معادن زغالسنگ و سنگآهن فراوانی داشت که برای فرایند صنعتیشدن ضروری بودند. علاوه بر آن، بریتانیا در آن زمان از لحاظ سیاسی ثبات داشت و میتوانست از مستعمرههای خود بهعنوان منبعی برای تامین مواد خام و همچنین بازار فروش محصولاتش کمک بگیرد.
اما چرا بریتانیا؟
بریتانیا در آن دوره، تنها کشوری نبود که ذخایر زغال سنگ داشت. بنابراین چرا انقلاب صنعتی در چین یا هر کشور دیگری اتفاق نیفتاد که از شرایط مشابهی با انگلیس برخوردار بودند یا حداقل از این لحاظ مشکلی نداشتند؟ این موضوع دلایل مختلفی دارد که از این میان میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
تشکیلات اقتصادی این کشور از آزادی بالایی برخوردار بود و دولت دخالت چندانی در امور آنها نداشت.
دولت از پروژههای تجاری حمایت میکرد و حاضر بود نیروی دریایی بزرگی را به محافظت از کشتیهای تجاری اختصاص دهد.
سطح سواد در میان مردم بالاتر بود.
اشرافزادگان نگرش تجاری داشتند و سلطنت مطلقه در این کشور محدود بود.
اصل حاکمیت قانون در این کشور برقرار بود و از داراییها محافظت میشد.
مهاجران بریتانیا(هلندیها، یهودیها و پروتستانهای فرانسه) سرمایههایی ارزشمند برای این کشور محسوب میشدند.
بریتانیا در اقیانوس اطلس واقع شده بود و موقعیت جغرافیاییاش در این راه به کمکشان میآمد.
مستعمرههای انگلیس در آمریکای شمالی برای آنها نیروی کار، زمین و بازار فروش را تامین میکردند.
پنبههایی که بردههای آمریکای شمالی تولید میکردند، قیمت ارزانی داشت.
موارد زیر هم از جمله دلایلی هستند که چین نتوانست به مبدأ این جریان تبدیل شود:
دولت چین از اکتشافات دریایی حمایت نمیکرد و تصورش این بود که امپراطوری آنها به میزان کافی بزرگ است و پاسخگوی تمامی نیازهایشان خواهد بود.
تمرکز چین در آن زمان بر روی دفاع از کشور در مقابل حملات بیابانگردهای نواحی شمال و غرب بود.
آیین کنفوسیوس چینی بر ثبات و تعادل تاکید داشت و چندان موافق تغییر و تجربههای جدید نبود.
معادن زغالسنگ چین در نواحی شمالی قرار داشتند؛ در حالیکه بیشتر فعالیتهای اقتصادی کشور در نواحی جنوبی انجام میشد.
رشد سریع جمعیت در چین باعث میشد تا بیشتر به فکر روشهای کار انسانی باشند و انگیزه چندانی برای روی آوردن به سمت دستگاهها نداشتند.
اختراعات و صنعتی شدن
قبل از پیدایش انقلاب صنعتی، بیشتر مردم در نواحی روستایی زندگی میکردند و به کشاورزی مشغول بودند. این مردم درآمد چندانی نداشتند و سوءتغذیه و بیماری نیز میان آنها رواج داشت. همچنین آنها بیشتر غذا، لباس و لوازم خود را خودشان تولید میکردند.
نحوهی کار در کارگاهها یا خانهها به این شکل بود که مردم، مواد خام و ابزار مورد نیاز خود را از تاجران تهیه میکردند و محصول نهایی را دوباره به بازرگانها تحویل میدادند. به همین دلیل بود که اصطلاح صنعت خانگی در آن زمان رواج داشت. انقلاب صنعتی تغییر بزرگی در صنعت نساجی ایجاد کرد. اختراعات جدید باعث شد تا به نیروی کار کمتری احتیاج باشد و در عین حال میزان تولید بالاتر برود.
جیمز هارگریوز ماشین نخریسی را در سال ۱۷۶۴ میلادی اختراع کرد. این دستگاه چندین قرقره نخ را بهطور همزمان تولید میکرد. بعدها ساموئل کِرامپتون این دستگاه را توسعه داد و ماشین نخریسی و نخپیچی به دور دوک یا ماسوره را ابداع کرد. اختراع ادموند کارترایت در سال ۱۷۸۰ نیز نقشی کلیدی در صنعت بافندگی داشت. او توانست روند بافندگی را به کمک ماشین ریسندگی خود، به پروسهای مکانیکی تبدیل کند.
توسعه صنعت آهن نیز در انقلاب صنعتی نقش مهمی داشت. آبراهام داربی توانست در اوایل قرن ۱۸ میلادی، روش آسانتر و ارزانتری را برای تولید آهن و چدن کشف کند. در این روش کوره ذوب دیگر به زغال بهعنوان سوخت احتیاج نداشت. هِنری بِسِمر توانست اولین روش تولید انبوه و ارزان فولاد را کشف کند. از آهن و فولاد در این دوره تقریبا برای ساخت تمامی وسایل، از ابزارآلات گرفته تا ساختمانها و کشتی، استفاده میشد.
ماشین بخار و صنعتی شدن
انسانها ابتدا از چوب درختان برای ساخت خانه، کشتی، پخت غذا و گرم کردن خود کمک میگرفتند. آنها به دنبال ماده ماندگارتری میگشتند که با حجم کمتر، انرژی بیشتری به نسبت چوب تولید کند. طی همین جستوجوها معادن زغالسنگ کشف شد. آنها حفاری را ادامه دادند و تصمیم به استخراج زغال از زمین گرفتند. بعد از مدتی معادن زغالسنگ با آب پر میشد. آنها با کمک اسبهایشان، آب را سطل به سطل از معادن خارج میکردند. به همین دلیل، روند کار به کندی پیش میرفت؛ تا اینکه جیمز وات؛ ابزارساز اسکاتلندی، ماشینی را در سال ۱۷۷۶ میلادی طراحی کرد که سوختن زغال در آن باعث تولید بخار میشد و در نتیجه، پیستونها به حرکت در میآمد.
باید اشاره کرد که ماشین بخار قبل از جیمز وات اختراع شده بود و در کشورهایی همچون انگلیس، چین و ترکیه از آنها استفاده میشد اما کاربرد تجاری نداشت.
بعد از وات، افراد دیگری این موتور را توسعه دادند تا جایی که کارایی و سرعت موتورهای بخار در سال ۱۹۰۰ میلادی، به ۱۰ برابر کارایی آنها در مقایسه با صد سال قبل رسید. در قرن ۱۹ وقتی مستعمرههای انگلیس در آمریکای شمالی از این موتورهای بخار برای تولید پنبه کمک گرفتند، میزان تولید آنها به شدت افزایش پیدا کرد. رواج ماشین بخار به این معنی بود که مردم میبایست از خانههایشان بیرون آمده و با هم در کارخانهها کار کنند.
صنعتی شدن حمل و نقل
قبل از رواج پیدا کردن موتور بخار، مواد اولیه و سایر محصولات را با قایق و از طریق رودخانه جابهجا میکردند یا از ارابههایی کمک میگرفتند که اسبها آنها را میکشیدند. رابرت فولتن آمریکایی این مسیر را تغییر داد. او موفق شد؛ ساخت اولین کشتی بخار تجاری را به پایان برساند. کشتیهای بخار در اوایل قرن ۱۹ برای حمل و نقل کالا رواج پیدا کردند.
از طرفی دیگر ریچارد ترِوْیتیک در اوایل ۱۸۰۰ میلادی، اولین لوکوموتیو مجهز به موتور بخار را ساخت. راهآهن منچستر و لیورپول انگلیس در سال ۱۸۳۰ به اولین راهآهنی تبدیل شد که خدمات مسافربری خود را بهطور منظم به مردم ارائه میداد. خطآهن در انگلیس به همین شکل گسترش پیدا کرد. جان مکآدام در سال ۱۸۲۰ میلادی توانست روش جدیدی را برای ساخت جاده به کار بگیرد. روش او در ساخت جادههای صاف و نرم و بادوامتر به تکنیک مکادامیسازیون شهرت پیدا کرد. این شیوه، انقلابی عظیم در صنعت راهسازی ایجاد کرد.
بانکداری و ارتباطات در انقلاب صنعتی
با اختراعاتی مثل تلگراف، ارتباطات نیز بسیار آسانتر شد. ویلیام کوک و چارلز ویتستون توانستند؛ اولین تلگراف الکتریکی تجاری را در سال ۱۸۳۷ میلادی اختراع کنند. علاوه بر آن در سال ۱۸۶۶، یک کابل تلگراف از زیر اقیانوس اطلس عبور داده شد. انقلاب صنعتی همچنین با رواج بانکها و سرمایهگذاران صنعتی همراه بود. بورس اوراق بهادار در سال ۱۷۹۰ میلادی در لندن تاسیس شد.
کیفیت زندگی در دوران انقلاب صنعتی
انقلاب صنعتی با افزایش محصولات کارخانهای همراه بود. این انقلاب استانداردهای زندگی را به خصوص در میان طبقه برخوردار و متوسط جامعه بالاتر برد اما فقیران و طبقه کارگر همچنان با مشکلات مختلف دست و پنجه نرم میکردند. دستمزد کارگران کارخانهها پایین بود و شرایط کاری آنها نیز پرخطر بود. کودکان جزو نیروی کار محسوب میشدند و ساعتهای طولانی کار میکردند. در واقع در سال ۱۸۶۰ میلادی، حدود یک پنجم نیروی کار در صنعت نساجی بریتانیا کمتر از ۱۵ سال سن داشت.
جمعیت بسیاری برای کار به نواحی صنعتی میآمدند و امکانات کافی برای تامین نیاز این جمعیت وجود نداشت. این جمعیت با مشکل نبود مسکن کافی، شرایط زندگی غیربهداشتی و شیوع بیماری روبهرو شد. در عین حال، صنعتیسازی به معنی جایگزین کردن بعضی از افراد ماهر با دستگاه بود. وضعیت طبقه کارگر در انگلیس به مرور زمان در اواخر قرن ۱۹ بهبود پیدا کرد و دولت اصلاحاتی را در شرایط کاری آنها به وجود آورد.
صنعتی سازی، خارج از مرزهای انگلیس
انگلیس در تلاش بود تا راز ساخت دستگاههایش را مخفی نگه دارد اما این کار فایدهای نداشت. مردم به انگلستان رفته و بعد از یادگیری نکات لازم، این تکنیکها را با خود به خانه میبردند. آنها گاهی این دستگاهها را با قایق و بهصورت قاچاق، وارد کشورهای مجاور میکردند. در نتیجه، صنعتیسازی به کشورهای دیگر از جمله بلژیک، فرانسه، آلمان و سوئیس نیز رسید. صنعتیسازی تا اواسط قرن ۱۹ میلادی در بخشهای غربی اروپا و شمال شرقی آمریکا کاملا جا افتاده بود. آمریکا در اوایل قرن ۲۰ میلادی توانست به بزرگترین اقتصاد دنیا تبدیل شود.
چند نکته راجع به انقلاب صنعتی
انقلاب صنعتی اول، بین سال ۱۷۶۰ تا ۱۸۳۰ میلادی رخ داد و بیشتر در انحصار بریتانیا قرار داشت. بلژیک اولین کشور اروپایی بود که بعد از انگلیس، وضعیت اقتصادیاش دگرگون شد. تغییرات این کشور نیز بر زغالسنگ، آهن و منسوجات متمرکز بود. صنعتی شدن فرانسه در همین دوران اتفاق افتاد اما این کشور در آن زمان درگیر انقلاب فرانسه بود و درنتیجه روند صنعتی شدن آن کندتر پیش میرفت.
انقلاب صنعتی دوم تا حدودی با انقلاب صنعتی اول همزمانی دارد اما بهطور کل میتوان گفت که در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ میلادی اتفاق افتاد. در این دوره به استخراج منابعی پرداختند که از آنها تا دورهی قبل استفاده نمیشد؛ مانند آلیاژهای جدید، فلزهای سبکتر، منابع جدید انرژی و تولید محصولات مصنوعی مانند پلاستیک. کارخانههای اتوماتیک و اشتراک مالکیت از طریق خرید سهام نیز در این دوره رواج پیدا کرد.
به افرادی که با دگرگونیهای صنعتی و تغییرات در تکنولوژی مخالف هستند؛ لودیت میگویند. این نام به گروهی از کارگران صنعت نساجی انگلیس برمیگردد که در اوایل قرن ۱۹ میلادی به کارخانهها حمله کرده و به نشانه اعتراض خود، دستگاهها را خراب میکردند. گفته میشود که رهبری این جنبش را فردی به نام نِد لاد بر عهده داشته است. این نام احتمالا نام جعلی رهبر این گروه بوده است.
انقلاب صنعتی، تاثیرات مثبت فراوانی بر روی زندگی انسان داشته است اما صنعتیسازی به منابع گوناگونی احتیاج دارد و اگر کنترلی بر روی روند آن نباشد، میتواند زمین، دریاها، آبهای زیرزمینی، زندگی گیاهان و جانوران را به خطر بیندازد.
اگر این سئوال در ذهن شما پیش آمده که گاز طبیعی و نفت در انقلاب صنعتی چه نقشی داشتند، باید بگوییم که این ۲ مورد سالها قبل کشف شده بودند. البته از آنها بیشتر بهعنوان سوخت چراغ و سایر منابع روشنایی استفاده میکردند و تازه در اواسط قرن ۲۰ میلادی بود که اهمیت نفت بیشتر شد و از زغالسنگ پیشی گرفت.
پرسشهای متداول درباره انقلاب صنعتی
انقلاب صنعتی (Industrial Revolution)در نیمه دوم قرن هجدهم در بریتانیا شکل گرفت. کشاورزی و جوامع روستایی در این دوره در اروپا و آمریکا، صنعتی و شهری شدند. قبل از وقوع انقلاب صنعتی، تولید و ساخت بیشتر در خانههای مردم انجام میشد. آنها از ابزارهای ساده یا دستگاههای ابتدایی برای این کار کمک میگرفتند.
انقلاب صنعتی چه تاثیری بر زندگی مردم داشت؟
انقلاب صنعتی تاثیرات مثبت بسیاری بر استانداردهای زندگی بعضی از مردم داشت و تنوع و میزان تولید محصولات غذایی را افزایش داد اما در عین حال تاثیری منفی بر روی زندگی طبقه کارگر و افراد مستمند گذاشت. نرخ بیکاری و فقر در بسیاری از نواحی روستایی بالا رفت.
|