وضع کارگران ایران پس از جنگ و اعتصاب عمومی! - بهرام رحمانی (بخش دوم)



جایگاه تاریخی اعتصاب کارگران هفت تپه
کارگران نیشکر هفت ‌تپه با مبارزات و اعتصابات درخشانش، برای همه با شعار «نان، کار، آزادی، اداره شورایی» تداعی می‌شود و این شعار با خواست قلبی همه مردم آزادی‌خواه جامعه پیوند دارد. بعضی از کاربران در رسانه‌های اجتماعی هفت‌تپه را «پایتخت اعتصابات جهان» لقب داده‌اند.
نیشکر هفت‌تپه، برای مردم با کارزار علیه شکنجه و زندان تداعی می‌شود که جنبشی اجتماعی را حول خود شکل داد. هم‌چنین نیشکر هفت‌تپه با اعتصاب ٥ هزار کارگر و تجمعات هر روزه‌اش در کارخانه و در مقابل فرمانداری و راهپیمایی‌های پرشورش در سطح شهر شوش تداعی می‌شود.
نیشکر هفت‌تپه، جایی است که با وجود این‌که حکومت وحشیانه اعتصاب سال ٩٧ کارگران را سرکوب کرد، رهبرانش را به جرم فریاد خواست‌هایشان دستگیر و مورد شکنجه و آزار قرار داد، بعد هم آن‌ها را به محاکمه کشید و احکام سنگین زندان به آنان داد، دوباره سربلند کرد. زیر فشار اعتراضات این کارگران و با قدرت کارزاری جهانی ای که در حمایت از آن‌ها بر پا شد، بازداشت‌شدگان هفت‌تپه آزاد شدند. بعد هم احکام زندان‌شان لغو شد و سپس حرف کارگران این است که اسماعیل بخشی و دیگر همکاران اخراجی‌شان باید سر کار بازگردند. و در عین حال این مهم است که حکومت ناچار شده است پرونده باند مافیایی اسد بیگی، دشمن شماره یک کارگران هفت‌تپه را به دادگاه بکشاند.
به میدان آمدن دوباره کارگران نیشکر هفت‌تپه بازتاپی از فضای پرتلاطم جامعه‌ای بود که با وجود سرکوب خیزش آبان‌ماه دوباره دارد قد علم می‌کند و در پیش بودن خیزشی به مراتب قدرتمند تر از آبان ٩٨ و دی‌ماه ٩٦ به موضوع هشدار هر روزه تک‌تک سران حکومت به یکدیگر تبدیل شده است.
در چنین فضایی و با چنین تجدید قوایی کارگران نیشکر هفت‌تپه، دوباره از همان روز آغاز دور جدید اعتراضات‌شان با اعلام این‌که شورایی عمل میکنند و در مجمع عمومی شان جمعی تصمیم میگیرند میخ شوراهایشان را کوبیدند. به عبارت روشن‌تر، در دور اول اعتراضات کارگران نیشکر هفت‌تپه، اسماعیل بخشی رهبر محبوب آنان در اعتراض به دزدی‌ها و اختلاس‌ها فریاد زد و گفت که برای جلوگیری از این چپاولگری‌ها از بالا تا پایین باید شورایی اداره شود و توانست ٥ هزار کارگر را با خود همراه کند و گفتمان اداره شورایی را به‌عنوان آلترناتیوی مقابل کل جامعه قرار داد. در این دور از مبارزات کارگران نیشکر هفت‌تپه با اتکاء به مجمع عمومی و تصمیم‌گیری جمعی، شورایشان را تشکیل داده و راه عملی ایجاد تشکل‌های توده‌ای کارگری را به کارگران و کل جامعه نشان دادند.
در این دور از اعتراضات کارگران نیشکر هفت‌تپه، هم‌چنین سنگر سخنرانی‌های پرشورشان را دوباره بر پا کردند و این بار شمار بیش‌تری از آنان بر روی آن سنگر ایستاده و با سخنرانی‌هایشان کیفرخواست کارگر را علیه بساط چپاول و دزدی حاکم و علیه فقر و بردگی اعلام داشتند. سنگر دیگر این کارگران، مقابل فرمانداری بود که هر روزه آن‌جا جمع می‌شدند و در مورد شکل ادامه اعتراضات‌شان تصمیم می‌گرفتند و حرف این کارگران این بود که نیشکر هفت‌تپه ٥ هزار رهبر دارد.
وجه دیگر قابل توجه در مبارزات کارگران نیشکر هفت‌تپهريا، افشا کردن بیش‌تر «شورای اسلامی» و حاشیه‌ای کردن این نهاد دست‌ساز حکومت بود. برای نمونه هنگامی که خبر جلسه مشترک مقامات مختلف حکومتی و هفت‌تپه با اعضای شورای اسلامی برای عقب زدن مبارزات این کارگران برملا شد و در این جلسه شورای اسلامی متعهد به عقب زدن اعتراضات کارگران شدند، فردایش کارگران با بنر «شورای اسلامی نماینده ما کارگران نیست»، حکم به جمع شدن بساط این نهاد سرکوب کارگران در محیط‌های کارگری داد.
یک نمونه دیگر اخراج «حاتمی»، یکی از مدیران بازنشسته‌ای بود که به کار بازگردانده شده بود. یک خواست مهم کارگران هفت‌تپه اخراج این مدیران است. کارگران آن‌ها را ابزاری برای خواباندن بخش کشت و به اجاره دادن این زمین‌ها می‌دانستند. یک نتیجه اجرای این سیاست از سوی کارفرما بیکارسازی‌های بخش زیادی از کارگران و به خطر افتادن زندگی و معیشت کارگران است. ضمن این‌که یک هدف دولت خلاص کردن تدریجی خود از شر اعتراضات مجتمع بزرگی چون هفت‌تپه با ٥٠٠٠ کارگر است. خود حکومتیان از هفت‌تپه به‌عنوان یکی از «جنجالی‌ترین» محیط‌های کار نام برده‌اند.
یک وجه قابل توجه اعتراضات کارگران نیشکر هفت‌تپه ایستادن متحدانه در مقابل بازداشت‌هاست. از جمله وقتی که در روز ٢٤ تیر ٤ نفر از نمایندگان کارگران به اسامی ابراهیم عباسی، یوسف بهمنی، محمد خنیفر و مسلم چشمه خاور دستگیر شدند، کارگران با قدرت ایستادند و اعلام کردند که شما نمی‌توانید با سرکوب و زندان ما را ساکت کنید. هر کدام از ما یک اسماعیل بخشی هستیم و بار دیگر شعار کارگر زندانی آزاد باید گردد بر فضای شهر شوش طنین انداخت. زیر چنین فشاری از اعتراض بود که کارگران بازداشتی روز بعد آزاد شدند. خواست کنونی کارگران نیشکر هفت‌تپه بسته شدن پرونده‌های تشکیل شده برای آن‌ها و پایان دادن به این دستگیری‌ها و متوقف کردن فشار بر نمایندگان کارگری توسط حکومت است.
این چنین است که ٥ هزار کارگر هفت‌تپه که با خانواده‌هایشان جمعیتی بیش از بیست هزار نفر را در بر می‌گیرند شوش را به تحرک در آورده اند و بر فضای کل جامعه تاثیر امید بخشی نهاده اند. و با توجه به این فضاست که نیشکر هفت‌تپه «پایتخت اعتصابات جهان» لقب داده شده است.
اعتراض کارگران نیشکر هفت‌تپه به فقر، به گرسنگی، به حقوق‌های پرداخت نشده و بالا کشیدن حق بیمه‌شان که در نتیجه آن حتی نتوانسته اند دفترچه‌های بیمه‌شان را تمدید کنند و نیز به چپاول‌ها و دزدی‌ها ست که ادامه کار نیشکر هفت‌تپه و زندگی و معیشت ٥ هزار کارگر را به خطر انداخته است.
واقعیت این‌ست که نیشکر هفت‌تپه، آینه‌ای از سیستم غارت و چپاول حاکم است. سیستمی که در آن کارفرما و زنجیره‌ای از آقازاده‌ها و مقامات حکومتی چون امام جمعه، استاندار، نماینده مجلس، و مقاماتی از جناح‌های درون حکومتی و دستگاه قضایی و همه و همه در این چپاول و دزدی دست دارند و سهیم هستند. نیروی سرکوب حکومت و دستگاه قضایی و صدا و سیمای جمهوری اسلامی همه و همه ابزارهایی در خدمت حفظ این سیستم و شریک این چپاولگری‌ها هستند.
مشابه همین داستان را در هپکو، آذرآب، معدن آق دره و بسیاری از مراکز دیگر کارگری شاهدیم. بازنشسته و معلم نیز یک موضوع اعتراض‌شان به دزدی‌ها از صندوق بازنشستگی و صندوق ذخیره فرهنگیان است. سیستمی که در دست مافیای رانت‌خوار حاکم زندگی کارگر و کل جامعه را چنین به نابودی کشانده است. امروز کارگران نیشکر هفت‌تپه در دفاع از زندگی و معیشت‌شان در مقام پرچمدار مبارزه علیه این بساط سرمایه‌داری دزدسالار و بی‌رحم حاکم به میدان آمده و صدای اعتراض همه کارگران و کل جامعه هستند. این چنین است که خواست‌ها و اعتراض این کارگران خواست‌ها و اعتراض بخش عظیمی از کارگران را بیان می‌کند و به مرکز توجه کل کارگران و همه مردم تبدیل شده است.
ابعاد مردمی حمایت و همبستگی با کارگران نیشکر هفت‌تپه نیز خود بسیار جالب و هیجان‌انگیز بود. جدا همبستگی‌های گسترده در مدیای اجتماعی شاهد اشکال مشخص و جالبی از حمایت هستیم. که آموزنده و فراموش نشدنی است. در میان این همبستگی‌ها، مدیر مدرسه‌ای را می‌بینید که اعلام می‌کند که خودش هفت‌تپه‌ای بوده و با جمع‌آوری کمک هزینه، امکان ثبت نام و بیمه و تهیه لوازم نوشت افزار ٩٠ دانش‌آموز سال اولی را تامین می‌کند و با رسانه‌ای کردن این خبر اعلام می‌کند که هدف آن‌ها تامین هزینه ثبت نام دانش‌اموزان کلاس‌های دیگر است که آن‌ها نیز فرزندان کارگران هفت‌تپه هستند. یا خواربارفروشی را می بینید که به کارگران نیشکر هفت‌تپه، اعلام کرده که تا هنگامی‌که در اعتصاب هستند، اقلام مورد نیازشان را مجانا تامین خواهد داد. همین‌طور میوه‌فروشی را می‌بینید که به میان کارگران می‌رود و می‌گوید هر چه می‌خواهید می‌توانید از این میوه ها بردارید. و نیز جمع هایی از بازاریان را می‌بینید که با کارگران هفت‌تپه اعلام حمایت می‌کنند.
نمونه دیگری از همین همبستگی‌ها، لباس‌فروشی است که آگهی می‌دهد که در همبستگی با اعتصاب کارگران نیشکر هفت‌تپه لباس در اختیار فرزندان آن‌ها می‌گذارد و بالاخره این‌که جوانی را می‌بینید که با آوردن آب خنک به صف کارگران تظاهرکننده در شهر آن‌هم در گرمای طاقت‌فرسای تابستانی با این کارگران اعلام همبستگی می‌کند و بنر هفت‌تپه را بر سر دست بلند می‌کند.
جدا از همبستگی‌های محلی، هم‌چنین ما شاهد بازتاب وسیع اعتراضات کارگران نیشکر هفت‌تپه در سطح جامعه هستیم و تا هم اکنون نهادهای مختلف کارگری، معلمان، بازنشستگان و مجتمعی چون فولاد اهواز که در اعتراضات سال ٩٧ در کنار کارگران نیشکر هفت‌تپه با مارش قدرتمند خود در کف خیابان شهر اهواز را به لرزه در آورده بودند، حمایت و همبستگی خود را از کارگران نیشکر هفت‌تپه اعلام کرده‌اند. و این همبستگی‌ها را باید سراسری کرد.
این اتفاقات حقیقتا لحظات تاریخی و شورانگیزی از جنبش اعتراضی کارگری است. این همبستگی‌ها بیش از بیش نشانگر جایگاه و مکان اجتماعی اعتراضات کارگران نیشکر هفت‌تپه است.


اعتصاب کارگری چیست؟
اعتصابات کارگری همراه در طول تاریخ وجود داشته‌اند. در سراسر تمدن‌ها زمانی که کارگران تاب و تحمل شرایط سخت کاری را نداشتند، از کار دست می‌کشیدند و فرمانروایان نیز در مقابل، اعتصاب‌کنندگان را با بی‌رحمی سرکوب می‌کردند و در اغلب موارد بازی به نفع حاکمان تمام می‌شد.
از قرن نوزدهم و پس از انقلاب صنعتی بود که اعتصاب به عنوان یکی از اشکال مقاومت مدنی به رسمیت شناخته شد و در سراسر جهان گسترش یافت. اعتصابات کارگری پس از انقلاب صنعتی در بسیاری از موارد موفقیت‌آمیز بودند و نتایج بسیاری برای جامعه و تمدن بشری داشتند.
اعتصاب به خودی خود حرکتی پیشرو محسوب می‌شد چرا که یکی از اشکال ایستادگی بدون خشونت در برابر قدرت است. اعتصاب‌کنندگان بدون تندروی و خونریزی و کشتار، قدرت یک رژیم سیاسی را به چالش می‌کشند و در راستای حقوق اساسی و انسانی خود می‌جنگند. اقتصاد نیز که یکی از منابع قدرت رژیم‌های سیاسی است، نقطه ضعف آن‌ها نیز محسوب می‌شود و از این منظر قدرت‌ها -بویژه قدرت‌های استبدادی- آسیب‌پذیری فراوانی دارند.
اعتصاب زمانی رخ می‌دهد که کارگران با دست کشیدن از کار مطالبات خود را از کارفرما طلب می‌کنند. اعتصاب روند تولید و توزیع کالا و خدمات را مختل می‌کند و سود سرمایه‌داران و کارفرما‌ها را دچار وقفه می‌کند.
اعتصاب‌ها در درجه اول برای احقاق حقوق کارکنان یک واحد اقتصادی بوجود می‌آیند و در اغلب موارد فرار از این می‌روند و تبدیل به خواستی عمومی می‌شوند. مورد اخیر با اعتصابات سراسری به دست می‌آید؛ زمانی که مشاغل، طبقات، اقشار و گروه‌های مختلف اعتصابی سراسری را سامان می‌دهند و اهداف آن را به سطح کلان و برای یک تغییر ریشه‌ای سیاسی ارتقا می‌دهند.
کارفرمایان و حکومت‌ها معمولا در مواجهه با اعتصابات سعی می‌کنند با ضد مردمی جلوه دادن آن‌ها و تحریک پلیس و اشرار برای مقابله با اعتصاب کنندگان آن‌ها را سرکوب کنند. همچنین تهدید به اخراج و برخورد «قانونی» با اعتصاب کنندگان یکی از حربه‌های شکستن اعتصاب است. به همین دلیل مبارزان و کنشگران انقلابی سازوکار‌هایی برای سازماندهی اعتصابات معین کرده‌اند تا برای موفقیت آن‌ها استفاده شود.
برای شکل‌گیری اعتصاب باید کمیته اعتصاب شکل بگیرد. این موضوع نخستین بار در جریان مبارزات کارگری انگلستان رخ داد؛ زمانی که طبقه‌ای به نام «طبقه کارگری» تکوین پیدا می‌کرد، تشکل‌های مربوط به آن نیز شکل می‌گرفتند؛ چنانچه در همان اعتصابات کمیته اعتصاب، ساماندهی و برنامه‌ریزی اعتصاب را انجام می‌داد و وظیفه نظرخواهی و تشکیل جلسات گروهی کارگران را بر عهده گرفته بود. در انگلستان البته برای نخستین بار این کمیته وظیفه اطلاع‌رسانی و ارتباط‌گیری با فضای عمومی به منظور جلب حمایت عمومی را بر عهده گرفته بود.
وقتی طبقه کارگر نخستین بار در اروپا شکل می‌گرفت، اعتصابات کارگری نیز دقیق‌تر می‌شدند؛ چنان‌چه در آن برهه یک صندوق عمومی به منظور حمایت مالی از کارگران تهیه شده بود، زیرا آن‌ها دریافته بودند که ممکن است اعتصابات ماه‌ها ادامه پیدا کند و کارگرانی که زندگی روزمره و نیاز‌های اولیه‌شان در گرو حقوق ماهیانه است و همچنین کارگران روزمزد، فشار مالی زیادی را تحمل کنند و اعتصاب خود را بشکنند.

جین مک‌آلیو1، سازمان‌دهنده، نویسنده و دستیار ارشد سیاست‌گذاری در مؤسسه تحقیقات کار و اشتغال دانشگاه کالیفرنیا برکلی معتقد است که اعتصاب‌های برنامه‌ریزی‌شده نه تنها قوی‌ترین سلاح تشکل‌های کارگری هستند، بلکه شانس عمومی برای اعمال تغییرات اساسی در سیاست‌های مرتبط با بهبود شرایط کار، معیشت زندگی را بالا می‌برند. در این مسیر استفاده سایر متحدان از تاکتیک های کلیدی برای حمایت از کارگران اعتصابی، بخش بزرگی از این استراتژی است.
مک آلوی با تاکید بر این‌که استفاده سایر متحدان از تاکتیک‌های کلیدی برای حمایت از کارگران اعتصابی، بخش مهمی از فرآیند اعتصاب است؛ استدلال می‌کند: «این کار باعث می‌شود که تعداد بیش‌تری از کارگران از کار کناره‌گیری کنند و به صف اعتصابیون بپیوندند.» او تاکید می‌کند: «این اتفاق توسط کارگرانی که به تنهایی اقدام به تظاهرات می‌کنند، رخ نخواهد داد. این زمانی اتفاق می‌افتد که کل جامعه شروع به قیام کند و از آنها حمایت کند.»
در همین راستا، او چند راه برای حمایت از کارگران اعتصابی پیشنهاد می‌کند:
از اعتصاب، با صدای بلند و در ملاء‌عام حمایت کنید
مک آلوی می‌گوید شرکت در اعتصابات برای بسیاری از کارگران فرآیندی ترسناک است. بویژه کارگرانی که در شرایط مخاطره‌آمیز فعالیت تشکیلاتی انجام می‌دهند و از حمایت‌های قانونی کمی برخوردارند. به همین دلیل وقتی مردم به‌طور فعال و مشتاقانه کارگران را در طول اعتصاب تأیید می‌کنند، می‌تواند روحیه آن‌ها را تقویت کند.
توییت‌ها و هشتگ‌ها و حمایت‌های رسانه‌ای از جمله اقداماتی است که به گفته مک آلوی می‌تواند به روند حمایت از کارگران اعتصاب‌کننده کمک کند. جمع‌آوری امضاء و صدور بیانیه حمایتی از سوی فعالان صنفی هم‌چون معلمان یا فعالان مدنی و رهبران مذهبی نیز به این‌که جامعه در کنار کارگران اعتصابی ایستاده است، کمک می‌کند. به این شکل کارگران متوجه می‌شوند که آیا به تنهایی در برابر بی‌عدالتی ایستاده‌اند یا جامعه نیز در کنار آن‌هاست!
*یک باشگاه همبستگی حمایت از اعتصاب ایجاد کنید
اعتصاب کارگری در هر نقطه‌ای که اتفاق بیافتد، گرد هم آوردن تعدادی از افراد حامی برای برنامه‌ریزی و هماهنگ کردن منابع یک گزینه عالی است. کار کردن با یکدیگر می‌تواند اطمینان ایجاد کند که هر تاکتیک کوچکی می‌تواند احساس ترس را کاهش دهد و به پیش‌برد یک کنش جمعی کمک کند.
*به صندوق های حمایتی اعتصاب، کمک مالی کنید
صندوق‌های حمایت از اعتصاب که صندوق‌های «مشکلات اقتصادی» نیز نامیده می‌شوند، احتمالا یکی از ساده‌ترین راه‌ها برای حمایت از کارگران از راه دور هستند. به گفته مک‌آلیوی، فرقی نمی‌کند که اعتصاب‌ها کوتاه‌مدت باشد یا ماه‌ها طول بکشد؛ به هر حال سرمایه‌ها تمام می‌شود. بنابراین بودجه برای تامین منابع مالی یک اعتصاب باید به اندازه‌ای باشد که نیازهای ضروری کارگران را پوشش دهد. مک‌آلیوی می‌گوید گاهی اوقات اتفاق می‌افتد - ممکن است این بودجه‌ها، هزینه‌های پزشکی و بیمه کارگران را نیز پوشش دهد. بنابراین لازم است که تامین صندوق حمایت مالی در دستور کار حامیان اعتصاب از کارگران تا گروه‌های همراه آنان، قرار گیرد.
*رهبران سیاسی را برای حمایت از اعتصاب از طریق بیانیه‌ها و سیاست‌های عمومی تحت فشار قرار دهید
مک آلوی می‌گوید: « تحت فشار قرار دادن مقامات و سیاست‌مداران همسو برای اتخاذ موضع عمومی در مورد حقوق کارگران و به اشتراک گذاشتن پیام‌های حمایت از اعتصاب‌های خاص که در حال وقوع هستند، هم کارگران اعتصابی را تشویق می‌کند و هم به حمایت عمومی از اقدامات سیاست‌های طرفدار کارگری کمک می‌کند. به گفته مک آلوی، ما به هر دوی این‌ها نیاز داریم تا نیروی کارگری کافی برای بهبود زندگی و معیشت جامعه ایجاد کنیم.
*یک استراتژی برنده داشته باشید
اگرچه اعتصاب ها سلاح های قدرتمندی هستند، اما شرکت‌ها و عوامل کنترلی دیگر نیز بیکار نمی‌نشینند. جایگزینی کارگران اعتصابی با کارگران جدید یا استفاده از زور و تهدید توسط نهادهای نظامی، امنیتی و پرونده‌سازی قضایی برای کارگران از جمله اقداماتی است که علیه اعتصاب‌کنندگان انجام می‌شود. بنابراین کارگرانی که قصد اعتصاب دارند، با چشمان کاملا باز وارد موقعیت شوند. «اعتصاب کردن آسان است اما بازگشت به کار سخت تر است. پیش بینی نتیجه سخت است، چرا که همه متغییرهای نظر بر روند اعتصاب در اختیار کارگران نیست. بنابراین باید با توجه به اهداف اعتصاب، ظرفیت‌ها و توانمندی‌های واقعا موجود در خصوص تداوم و به نتیجه رساندن آن تصمیم گرفت.


تاریخچه اعتصابات کارگری
نخستین اتحادیه مدرن کارگری ثبت شده در ایران را کارگران چاپخانه‌های تهران در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی به راه انداختند. این حرکت کارگران دیگر کارخانه‌ها را به تشکیل سندیکا و اتحادیه کارگری تشویق کرد. اتحادیه کارگری نوپای کارگران صنعت چاپ ایران اندکی پس از تشکیل اعتصابی را سازماندهی کرد که با استقبال گسترده صنف کارگران چاپخانه روبه رو شد به شکلی که در طول این اعتصاب تقریبا هیچ روزنامه‌ای منتشر نشد. بیش از ۱۰ مورد خواسته توسط رهبران اتحادیه مطرح بود و اعلام شد تا برآورده نشدن این خواسته‌ها اعتصاب ادامه خواهد داشت. درخواست‌ها طیف گسترده‌ای داشتند؛ از افزایش دستمزد تا تعطیلی یک روز در هفته برای کارگران. از آنجایی که صنف کارگران چاپخانه‌ها تعدادشان زیاد بود این درخواست‌ها همه پذیرفته شد.
اسفند ماه سال ۱۲۸۵ نمونه دیگری از اعتصاب‌های صنفی رخ داد. این‌بار کارگران تلگراف خواهان استخدام رسمی، افزایش دستمزد و عدم اخراج بدون دلیل شدند. در این دوره زمانی تلگراف هم چون چاپ از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود و همین منجر به تحقق همه خواسته‌های کارگران از سوی دولت وقت شد.
در سال‌های آغازین تشکیل اتحادیه‌های کارگری در ایران تا پیش از شکست مشروطه اغلب اعتصاب‌های کارگری به هدف می‌رسید اما پس از سرکوب مشروطه شرایط تغییر کرد. جنبش کارگری نوپا بود و شدت سرکوب وسیع.
در شهریور ۱۳۲۰ اما بازماندگان جنبش کارگری توان باقی‌مانده را جمع و دوباره سندیکاها را احیا کردند. سه سال بعد «شورای متحده مرکزی کارگران و زحمت‌کشان ایران» از تلفیق سه اتحادیه کارگری تازه تاسیس تشکیل شد و در اندک زمانی به بزرگترین اتحادیه کارگری خاورمیانه بدل گشت.
نخستین قانون کار مدون در ایران در سال ۱۳۲۵ در مجلس به تصویب رسید. تصویب این قانون ماحصل اعتصاب گسترده کارگران «شرکت نفت جنوب» و حمایت سایر کارگران از آن بود. نتیجه تصویب این قانون خشم مدیریت شرکت نفت و مقاومت در پذیرش و اجرای آن بود. همین امر موج تازه‌ای از اعتصابات کارگری را از تهران تا آبادان به دنبال داشت. اعتصابی که منجر به کشته‌شدن تعدادی از کارگران و اعلام حکومت نظامی شد.
ملی شدن صنعت نفت در سال ۱۳۳۰ نیز از رویدادهایی است که به‌نوعی مرهون اعتصاب کارگران شمرده می‌شود. در درگیری میان نیروهای نظامی و کارگرانی که اعتصاب کرده بودند چند تن از کارگران در «بندر ماهشهر» کشته شدند. این اتفاق درگیری و تنش را افزایش داد و دامنه اعتصاب‌ها را از خوزستان به تهران، اصفهان و رشت گسترد.
یکی دیگر از اعتصابات کارگری بسیار مهم در تاریخ سیاسی ایران پس از کشتار مردم در «میدان ژاله» تهران رخ داد. در ماه رمضان و طی ماه‌های مرداد و شهریور ۵۷ راهپیمایی‌های بزرگی در ایران به راه افتاد و اغلب شهرهای بزرگ از جمله تهران، تبریز، رشت و مشهد را در بر گرفت. برخورد خشونت آمیز حاکمیت وقت و کشته و زخمی شدن چند تن در شهر قم ابتدا کارخانه‌های ماشین‌سازی تبریز و سپس کارگران سایر کارخانه‌ها با خواسته‌های حقوقی و سیاسی دست به اعتصاب زدند.
انقلاب ایران که پیروز شد رهبران تشکل‌های کارگری مطالباتی را که در طول سالیان -از ۱۳۳۰ به بعد- به محاق رفته بود مطرح کردند و خواستار تحقق آن‌ها شدند.
مهم‌ترین بخش این خواسته‌ها تغییر و اصلاح قانون کار به نفع کارگران و بازگرداندن امنیت شغلی به آن‌ها با لغو ماده ۳۳ قانون کار بود. این قانون در پی مبارزات سخت کارگران در این دوران اصلاح شد و بخشی از اهداف اعتصاب‌کنندگان را تامین کرد اما پس از تغییراتی که در درون حکومت صورت گرفت، بخش زیادی از قانون تصویب شده در سال‌های گذشته کنار گذاشته شد.
در طول سالیان پس از پیروزی انقلاب وضعیت کارگران روز به روز بدتر و بغرنج تر شد. کارخانجات قدیمی نظیر «ارج» و «هپکو» یکی پس از دیگری به ورطه ورشکستگی و تعطیلی افتادند. شرکت‌های عظیمی نظیر «نیشکر هفت‌تپه» و «گروه ملی فولاد خوزستان» به واسطه حضور شرکت های تابعه سپاه پاسداران و بر اثر بی تدبیری دولت‌ها از پرداخت مطالبات مزدی کارگران بازماندند و تقریبا هیچ روزی نیست که کارگران کارخانجات و شرکت‌ها برای دست‌یابی به مطالبات و معوقات مزدی‌شان در اعتصاب نباشند و پاسخی هم در برابر این فریادها دریافت نمی‌کنند. خبرهای متعددی از خودسوزی، خودکشی و مرگ کارگران بر اثر فشارهای ناشی از بیکاری و بی‌پولی در خبرگزاری‌ها منتشر می‌شود و وضعیت این قشر مهم و وسیع روزبه روز دشوارتر می‌شود.

صنعتی‌سازی در ایران، ۱۳۰۰ الی ۱۳۲۰ خورشیدی
با وجود آن که ایران تا نیمه‌ قرن بیستم میلادی کشوری عمدتا دهقانی باقی مانده بود، فعالیت کارگری در این کشور را می‌توان از آغاز قرن بیستم مشاهده کرد. به هر حال، بسیاری از کنش‌های کارگری‌(صورت گرفته از آغاز انقلاب مشروطه در سال ۱۲۸۵ خورشیدی تا آغاز مدرنیزه‌سازی پهلوی در دهه‌ی آغازین قرن جدید) در بخش‌های صنعتی رخ ندادند. در عوض تلگرافچی‌ها، کارگران تراموا، چاپچی‌ها در میان پیشگامان فعالیت کارگری در ایران بودند. فعالیت کارگری از پیش موجود در ایران به صورت گسترده‌ای بر اثر فعالیت‌های کارگران ایرانی مهاجر در روسیه‌ی تزاری سابق و تاثیر انقلاب بلشویکی در ۱۹۱۷ تجربه‌ی رادیکالیزه شدن را از سر گذراند. حزب کمونیست ایران در سال ۱۲۹۹ خورشیدی بنیان نهاده شد. اتحادیه‌های کارگری مشخصا در تهران فعال بودند، اما محدود به تهران نبودند و به صورت فزاینده‌ای در بخش‌های مختلف کشور گسترش می‌یافتند. در نتیجه، شورای مرکزی اتحادیه‌‌های کارگری در سال ۱۳۰۰ خورشیدی تاسیس گشت که طی سه سالِ بعدی تعداد اعضای آن به هشت هزار تن رسید. کارگران نفتیِ شاغل در پالایشگاه آبادان در جنوب ایران و قالی‌بافان در کرمان در میان اهداف مبرم فعالان کارگری قرار داشتند. مشخصا در آبادان، بر اثر شرایط کاری و زندگی دشوار، جوّی مناسب برای فعالیت کارگری وجود داشت و در نهایت در روز کارگر سال ۱۳۰۸ خورشیدی، در قالب یک اعتصاب در آبادان، «قلب امپراتوری شرکت نفت ایران و انگلیس»، به اوج خود رسید. طبقه‌ حاکم ایران، که خود را در گیرودار میان «ارزش‌های اخلاقی و سیاسی نگه داشتن کارگران ایران در جانب خود» و «خطرات بالقوه‌ جنبش مستقل کارگری» یافته بود، در نهایت کارگران اعتصابی را سرکوب کرد.
کمونیست‌ها، ممکن بود که در آن نبرد شکست خورده باشند، اما هنوز جنگ را نباخته بودند. دو سال بعد در روز کارگر سال ۱۳۱۰ خورشیدی، اعتصاب دیگری در کارخانه‌ وطن اصفهان به‌مثابه دومین کنش کارگری عمده در دوره‌ رضاخان به‌ناگاه آغاز شد. در گزارش‌های معاصر، نظیر مطالعات و پژوهش‌های اخیر، بر این اعتصاب به منزله‌ نقطه‌ عطفی در تاریخ فعالیت کارگری ایران تاکید می‌شود. این امر تا حدی به‌خاطر موفقیت نسبی اما اثرگذار اعتصاب و تصویب لایحه‌ ضدکمونیستی متعاقب آن از سوی مجلس بود که تشکیل اتحادیه‌های کارگری را در کشور ممنوع کرد. اعتصاب در تقاطع گذار از دوره‌ سیاست‌های متمرکزسازی دهه‌ آغازین قرن به جهش صنعتی دهه‌ دوم قرن جدید خورشیدی قرار داشت. بنابراین، پیش از ورود به بحث اعتصاب مورد مطالعه، اشاره به موقعیت‌هایی که اعتصاب در آن صورت گرفت، ضروری به‌نظر می‌رسد.
در سرتاسر قرن نوزدهم میلادی، صنایع ایران، خاصه صنعت نساجی، به شدت از مداخله‌ اقتصادی اروپا آسیب دیده بودند، گرچه برخی از صنایع کاربر، عمدتا صنعت قالی‌بافی، رشد قابل‌توجهی بر اثر تولید صادرات‌محور کسب کردند. هرچند به طور کلی، بسیاری از صنایع بر اثر جریان کالاهای وارداتی ضربه‌ی سختی خوردند. در مباحثات پی‌آمده از این مسئله در ارتباط با راه‌حل‌های ممکن برای رفع این معضل دو گرایش غالب گشت: جلوگیری‌کننده و توسعه‌محور. هواخواهان گروه اول استدلال داشتند که در صورت حمایت مؤثر از صنایع دستی و حفاظت از آن‌ها در برابر واردات، این صنایع می‌توانند تقاضای داخلی را برآورده کنند. در راستای این هدف، فهرست‌هایی چند پیشنهاد شدند که شامل کالاهایی بودند که باید واردات‌شان ممنوع می‌گشت، از‌جمله: چای، شکر، و تمام کالاهای نساجی، تولیدات چرمی، خواربار، و… در سوی دیگر، توسعه‌گراها در حمایت از کارخانه‌سازی و صنعتی‌سازی برای جایگزین‌ساختن واردات به‌عنوان تنها راه‌حل عملی استدلال آوردند، از آن رو که ادعا داشتند صنایع دستی موجود منسوخ و قادر به برآورده کردن تقاضا نبودند. در هر صورت، صنایع کوچک‌مقیاس به سلطه‌ خود بر صحنه‌ صنعتی ایران تا اواسط نیمه‌ ابتدایی قرن بیستم ادامه دادند.
دو اعتراض پایانی قابل توجه در 1300، یکی اعتراض کارگران پست در اعتراض به اعلام انحلال اتحادیه‌‌ی‌شان از جانب مدیر سوئدی تلگراف‌‌خانه بود‌(که توأم با دفاع احمد قوام، نخست وزیر وقت از این اقدام بود)؛ که این اعتراض نافرجام است. دیگری اعتصاب سه هفته‌‌ای معلمان مدارس تهران نسبت به حقوق معوقه‌‌ی 6 ماهه‌‌‌شان بود که در روزهای آخر با پیوستن دانش‌‌آموزان به آن همراه بود.
پایان بخش این دوره‌‌، اعتصاب بزرگ کارگران نفت آبادان در 1301 است. شواهدی چند حاکی است که اتحادیه‌‌ عمومی کارگران مرکزی اگر نه آغازکننده، دست‌‌کم پشتیبان اعتصاب بود. اعتصاب همچنین جلوه‌‌ای از یک همبستگی انترناسیونالی هم بود: بیشتر کارگران هندی «شرکت نفت ایران-انگلیس» از اعتصاب کارگران ایران که برای افزایش صد درصدی دستمزدها به‌‌پا خواسته بودند پشتیبانی کردند و این اقدام قهرمانانه‌‌ی‌‌شان در نهایت به اخراج دو هزار تن از ایشان و بازگردانده شدن‌‌شان به هند انجامید. الول ساتن (Elwell Sutton)‌که در دهه‌‌ 1310 در سفارت انگلستان در تهران خدمت می‌‌کرد در رابطه با سرانجام این اعتصاب می‌‌نویسد «مِن باب آسودگی وجدان، به دستمزد کارگرانی که باقی ماندند 75 درصد اضافه شدند.» (همان: 24)
با شکل گرفتن اتحادیه مرکزی کارگران ایران و تداوم یافتن اعتراضات متشکل ایشان به بی‌‌قانونی در حوزه‌‌ روابط کار، حکومت آرام آرام خود را ناگزیر از اتخاذ سیاست‌‌هایی دید؛ سیاست‌‌هایی که بی‌‌راه نیست آن را از نوع عقب‌‌نشینی‌‌های تاکتیکی پروسِ بیسمارک برای بی‌‌اثر کردن تبلیغات سوسیال دموکراسی به‌‌حساب‌‌ آوریم: حرکت به سمت نوعی «دولت رفاه» پدرسالارانه‌‌ مآب محدود.
نخستين متني كه در ارتباط با مسائل كارگران صادر شد «فرمان والی ايالت كرمان و سيستان و بلوچستان درباره حمايت از كارگران كارگاه‌های قالی‌بافی» در آذر 1302 است كه در يكی از نشريه‌های دفتر بين‌المللی كار منتشر شده است. در اين فرمان ساعات كار برای كارگران كارگاه‌های قالی‌بافی به 8 ساعت در روز محدود می‌شود. روز جمعه و ايام تعطيل رسمی را با دريافت مزد كارگران تعطيل باشند. پسران كم‌تر از 8 سال و دختران كم‌تر از 10 سال در اين كارگاه‌ها به كار گمارده نشوند. -كارگاه‌ها در زيرزمين يا اتاق‌های نمناك و مرطوب احداث نشود و كارگاه دارای دريچه‌ای رو به آفتاب باشد تا نور خورشيد از آنجا به درون بتابد. كارفرما، كارگر بيمار را به كار نگمارد. ریيس بهداری يا مأمور بهداشت شهرداری، همه‌‌ی ماه‌ها از كارگاه بازديد كند.‌(صفرزاده: تاریخچه قانون کار در ایران)
با شتاب گرفتن هرچه بیش‌تر صنعتی شدن ایران و توسعه‌‌ صنعت نفت، روز‌به‌روز بر جمعیت طبقه کارگر ایران افزوده می‌‌شد و نظر به تاثیر عمیق سیاسی-تشکیلاتی‌‌ هم‌‌نشینی با جریانات سوسیال دموکراسی که در جریان مهاجرت به قفقاز بر نسل اول کارگران مهاجر ایرانی باقی مانده بود، فرآیند سازمان‌‌یابی کارگران نیز متوقف نمی‌‌شد و آنان برای احقاق حقوق پایمال شده‌‌شان مجدانه مبارزه می‌‌کردند.
در چنین بستری، یکی از مهم‌ترین اتفاقات سیاسی-اجتماعی در حوزه‌‌ روابط کار، تشکیل اتحاديه‌ مخفى كارگران نفت به نام «جمعيت كارگران نفت جنوب» در 1308 بود که بلافاصله در ارديبهشت همان سال نسبت به شکل دادن یک اعتصاب همگانى سه روزه در مناطق نفت‌خيز با شركت اكثريت قريب به اتفاق كارگران اقدام کرد. هدف اعتصاب به رسميت شناختن اتحاديه‌هاى كارگرى و روز اول ماه مه، هم چنين آزادى كارگران زندانى، بود. هم چنين روز اول ماه مه آن سال براى نخستين بار با شكوه فراوان با شركت یازده هزار كارگر شركت نفت برگزار شد. دولت انگلستان با اعزام كشتى‌هاى جنگى از بصره و دستگيرى پانصد كارگر سرانجام موفق به سركوبى اعتصاب شد.‌(سوداگر، 1369: 752) به گواه خاطرات یوسف افتخاری که از چهره‌‌های رهبری کننده‌‌ این اعتصاب بود، زنان نقش پُررنگ و جسورانه‌‌ای در این مبارزه‌‌ی طبقاتی داشتند: از تلاش برای پایین کشیدن مجسمه‌‌ رضا شاه تا سخنرانی‌‌های آتشین در جمع اعتصابیون. خود افتخاری به‌طور مشخص از رشادت‌‌های زنی به نام زهرا سخن می‌‌گوید.‌‌(بیات و تفرشی، 1396: 191-186 و نیز: «نقش زنان در اعتصاب ماه مه 1308»)
تداوم این کشمکش‌‌ها و عزم حکومت برای طی شدن هرچه سریع‌‌تر دوره‌‌ی صنعتی‌‌سازی باعث شد تا تدبیری دو سویه اندیشیده شود:
پایان بخشیدن به هر شکلی از امکان جمع شدن کارگران در هیات تشکل‌‌هایی برای پیگیری حقوق‌‌شان.
تعریف ضوابط و قواعدی زیر نظر دولت برای راضی نگه داشتن کارگران از یک سو و عدم ایجاد وقفه و مانع بر سر راه صنعتی‌‌سازی از سوی دیگر.
این دو مؤلفه به‌عنوان مهم‌ترین عوامل داخلی منجر به مصوب شدن قانون «ممنوعیت مرام اشتراکی» در خرداد ماه 1310 عمل کردند که به دنبال آن فعالیت کلیه‌‌ اتحادیه‌‌ها و سندیکاهای کارگری ممنوع اعلام شد؛ در مرحله‌‌ بعدی حکومت اقدام به تدوین مجموعه‌‌ای از سیاست‌‌های حمایتی برای نیروهای کار کرد. مسئله این بود که حکومت بتواند توأمان خود را به‌عنوان نماینده‌‌ دو حقِ متضاد به جامعه تحمیل کند: نماینده‌‌ای برای کارفرمایان و نماینده‌‌ای برای کارگران.
دهه‌ طلایی
بازه‌‌ دهه‌‌ 1320 را شاید بتوان بی‌‌اغراق «عصر طلایی» مبارزات کارگران ایران دانست. با فروپاشی حکومت پهلوی اول، اشغال متفقین و بی‌‌قدرتی شاه تازه بر تخت نشسته، و نیز آزادی نزدیک به 1300 زندانی سیاسی، و از آن جمله فعالان کمونیست و کارگر، اتحادیه‌‌ها و سندیکاها یکی پس دیگری یا احیا و یا تاسیس شدند.
ویژگی‌‌های برجسته‌‌ «جنبش کارگری» در این دوران را می‌‌توان این موارد دانست:
سازمان‌‌مندی و تلاش برای کنش یکپارچه‌‌ طبقاتی.

رضا شاه و انقلاب مشروطیت
نویسندگان کتاب «تاریخ نیروی زمینی ارتش شاهنشاهی ایران»‌(با مقدمه تیمسار اویسی) در صفحه ۳۸ کتاب خود در همین زمینه، این‌چنین نوشته‌اند:
«همین نیروی قزاق بود که در قیام مشروطیت ایران، به اشاره دولت روسیه تزاری، ندای آزادی (را) در حلقوم هزاران آزادی‌خواه ایرانی خفه کرد و چه بسیار مردم شریف و بی‌دفاع را فقط به جرم میهن‌پرستی از دم تیغ گذراند، ولی پیشرفت آزادی‌خواهان و فداکاری و جانبازی مداوم آنها و سیل قربانی سبب گردید...»
رضاشاه تفنگچی چنین نیرویی بود.
«آموزش در مدرسه قزاق‌خانه به جز ۲-۳ درس، بقیه به زبان روسی تدریس می‌شد! همان‌طور که آیین‌ها و فرامین هم به زبان روسی بود.
حکم نظامی کل ارتش ایران به‌وسیله ستاد قزاق‌خانه و توسط یک افسر روس امضا می‌شد! و بدون احتیاج به اظهارنظر و تایید مقامات ایرانی، ابلاغ می‌گردید!‌» (تاریخ نیروی زمینی شاهنشاهی با مقدمه تیمسار اویسی)
رضاخان روز به‌توپ بستن مجلس شورای ملی، نگهبان سفارت آلمان بود
به توپ بستن مجلس شورای ملی‌(اولین مجلس انقلاب مشروطه) نیز توسط همین نیرو و به فرماندهی فرمانده معروف آن کلنل لیاخف روسی که در یک مقطع فرمانده مستقیم رضاخان نیز شد، صورت گرفت. در آن روز ظاهرا رضاشاه نگهبان ورودی سفارت آلمان در تهران بوده. دکتر رضا نیازمند نویسنده کتاب «رضاشاه از تولد تا سلطنت» که در کتابش ارادت بسیاری به رضاشاه ابراز داشته، در صفحه ۱۱۲ کتابش به این نکته اشاره کرده و می‌گوید:
«هم‌اینک نیز تعدادی از اجازه‌های خروج یا ورود به امضای رضاخان در سفارت آلمان در تهران موجود است». این ماموریت، نقطه شروع رابطه وی با مأموران آلمانی در تهران شد که بعدها پیامدهای نیکویی برای او داشت.
باری در عملیات به توپ بستن مجلس، سپهبد احمدی، از امرای بعدی ارتش رضاشاه، البته شرکت مستقیم داشت و برای پیروزی محمدعلیشاه و شکست مشروطه خواهان تلاش بسیاری کرد.
این روزگار، همان هنگامی است که نیروی قزاق(نیرویی که رضاشاه در آن خدمت می‌کرد) به اضافه محمدعلیشاه و تزار روسیه و استعمار انگلیس و شیخ فضل‌الله نوری کمر به نابودی مشروطیت و قلع و قمع مشروطه‌خواهان بسته بودند.
در همین راستا، محمدعلیشاه توسط نیروی قزاق، بسیاری آزادی‌خواهان هم‌چون میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل و ملک‌المتکلمین و... را در باغشاه اعدام کرد و البته تنها صدای رسایی که در آن هنگامه شوم، تاب مقاومت آورد، از تبریز و از نای پرخروش ستارخان برمی‌خاست. آن‌چنان‌که محمدعلیشاه یک نیروی ورزیده قزاق برای سرکوب مشروطه‌خواهان مقاوم آذربایجان روانه تبریز کرد.
در این‌سوی دیوارهای شهر مقاوم تبریز، فرمانده انقلاب، ستارخان بود
و در آن سو، بیرون شهر، نیروهای جرار قزاق!
رضاشاه که آن‌ روزها اسمش «رضا شصت‌تیر» بود، فرمانده یک گروه مسلسلچی در اردوی استبداد بود.
او در آن روزها که بی‌امان مشروطه‌خواهان را از دم تیر مسلسل معروفش‌(شصت‌تیر) می‌گذراند، ظاهرا نمی‌دانست بعدها خود و خاندانش اجبارا باید کباده‌کش مشروطه‌خواهی دروغین در ایران شوند!‌
رضا شاه، عمله استبداد و ارتجاع و استعمار در جنگ با ستارخان!
کتاب «عین‌الدوله و رژیم مشروطه» به قلم مهدی داودی در فصل ششم صفحه ۱۸۷-۱۸۸، پیرامون جنگ‌های تبریز و شکست‌های پی‌در‌پی عین‌الدوله از ستارخان می‌نویسد:
«محمدعلیشاه هم که تنها هدفش برانداختن مشروطه بود، باز تلاش می‌کند با همه ضیق مالی و وضع نامساعدی که داشت، نیرویی مرکب از پیاده و سوار و قزاق و توپخانه، حتی چند دستگاه مسلسل سنگین آن‌هم به فرماندهی «رضاخان سوادکوهی»(شاهنشاه فقید) تهیه و به تبریز گسیل دارد.
نویسنده کتاب «رضاشاه از تولد تا سلطنت» نیز در صفحه ۱۲۶ کتابش در این مورد نوشته:
«روز ۱۹مهرماه ۱۲۸۷ قزاق‌ها آماده حرکت(برای حمله به تبریز و شکست ستارخان) شدند. کلنل لیاخف، فرمانده کل قزاق‌خانه، از ستون اعزامی بازدید کرد و نطقی ایراد نمود و رجزخوانی بسیار کرد. رضاخان هم در بین قزاقان، شاهد رجزخوانی لیاخف بود.
در این نطق، فرمانده قزاق‌خانه گفت:
«تخت پادشاه(یعنی محمدعلیشاه) در خطر است. مردم تبریز گروهی از اوباشان توده(یعنی مجاهدان مشروطه‌خواه تبریز به فرماندهی سردار ملی ایران ستارخان) را گردآورده، تفنگ و توپخانه دولت را به چنگ آورده‌اند. آگهی جنگ به شاه داده و از اطاعت دولت سر باز زده‌اند.
آن‌ها می‌کوشند که دوباره شاه را به بازگشت مشروطه ناگزیر نمایند. این مشروطه حقوق و مزایای بریگاد قزاق را محدود و ناجور می‌سازد و عمل کنترل را بر دستمزد شماها برقرار می‌نماید.
مشروطیت بدترین دشمن شماهاست. شما بر ضد این دشمن باید تا آخرین قطره خون خود بجنگید... برای این‌که در دوران جنگ و رزمگاه در تنگنا نیفتید، من برای شما خوراک‌های سرد حاضر و گوناگون آماده کرده‌ام.
شما باید بدانید که در بازگشت فیروزمندانه، از پول و سایر انعامات از طرف پادشاهان روسیه و ایران سرشار برخوردار خواهید شد. هرآن‌چه دارایی و ثروت در درون دیوارهای تبریز باشد، همه از آن شما خواهد بود!
شما باید بدانید که دست‌یافتن به تبریز یا شکست، برای شما امری حیاتی و مماتی است. اگر فتح نمودید، مشروطیت از پای به‌در خواهد افتاد، اگر برد با هواداران مشروطه باشد، بریگاد متلاشی شده، خود، زنان و کودکانتان دربه‌در و گرسنه خواهید ماند. این نکته را فراموش نکرده، مانند شیران بجنگید.
یا شما یا مشروطیت!‌»
از شنیدنی‌های کم‌تر شنیده شده درباره رضاشاه
احمدکسروی، تاریخ‌نگار نامدار انقلاب مشروطه نیز در کتاب معروفش به اسم «انقلاب مشروطه» ص ۸۲۵-۸۲۴ به این واقعه تاریخی و حضور رضاخان در حمله به آزادی‌خواهان تبریز اشاره کرده و نوشته:
«از آن‌سوی، دسته‌های قزاق چند شصت‌تیر «مسلسل» می‌داشتند که آن‌ها را نیز از فرانسه خریده بودند و گویا نخست‌بار می‌بود که در ایران شصت‌تیر بکار می‌رفت. از چیزهای شنیدنی آن‌که فرمانده این شصت‌تیر‌ها، رضاخان سوادکوهی می‌بود که سپس به پادشاهی ایران رسید و خاندان پهلوی را بنیاد گذاشت.»‌(صفحه ۸۲۵ کتاب تاریخ مشروطه احمد کسروی)
جنگ نابرابر میان رضاشاه و ستارخان
احمد کسروی در همان کتاب انقلاب مشروطه، اوضاع مردم و شهر قهرمان تبریز را در محاصره قوای استبداد و قزاق‌هایی هم‌چون رضاخان که برای دست‌یابی به غنایم درون حصارهای شهر تبریز آمده و له‌له می‌زدند،‌ این‌گونه تصویر کرده:
«در آن هنگام، ذغال نایاب شده، مردم ناگزیر درخت‌های بارور را بریده به جای ذغال به‌کار می‌بردند. نیز مجاهدان در هر سو که می‌بودند درختها را بریده در سنگرها می‌سوزانیدند. بدین‌سان زندگی بر مردم سخت گردیده از هر باره در فشار می‌بودند با این‌همه شکیبایی نموده افسردگی نشان نمی‌دادند. انجمن می‌کوشید جلوگیری از انبارداری کند. مردم خود نیز بیش‌ترشان نیکی و پاکدلی نشان می‌دادند... جلوی هر دکانی زن و مرد انبوه گردیده و کسی تا چند ساعت نمی‌ایستاد، نیم من نان نمی‌توانست گرفت... کسانی‌که آن روز در تبریز بوده‌اند نیک یاد می‌دارند که مردم تا می‌توانستند از دست بینوایان می‌گرفتند و کمتر اندیشه پول‌اندوزی را می‌داشتند، بلکه کسانی رادمردی‌های شگفت می‌نمودند.»
در بهار همان‌ سال بود که پیشوایان آزادی ایران‌زمین، محاصره‌شدگان تبریز آزادی‌ستان، غذای ناگزیرشان علف و گیاه بیابان شده بود.
لازم به یادآوری است که این دوره، همان هنگامی است که زنان تبریز نیز لباس رزم به تن کرده و پشت سر زینپ پاشا(سالار زنان تبریز) به یاری ستارخان شتافته بودند.
یک‌سو رضاشاه(که بعدا شاه شد) و سوی دگر ستارخان و زینب پاشا
روزنامه حبل‌المتین در همان ایام ضمن انتشار اخبار انقلاب و جنگ‌های ستارخان با قوای استبداد و مسلسل‌چی بدنامش رضاشصت‌تیر! از شهادت ۲۰ زن مسلح در لباس مردانه در نبردهای تبریز خبر داده و نوشته بود: در میان آن شیرزنان مبارز، از دختران ۱۳ساله تا زنان کهن‌سال ۶۰ ساله دیده می‌شد.
نویسنده کتاب «رضاشاه از تولد تا سلطنت»، در شرح یکی از جنگ‌های نیروهای قزاق و رضاخان با مجاهدان تبریز و ستارخان نوشته: اسماعیل امیرخیزی که در وقایع آذربایجان و جنگ‌های تبریز همیشه همراه ستارخان بوده در کتاب خود می‌نویسد:
«شب ۱۳ ذیقعده من در اردوی عین‌الدوله در باسمنج بودم چون صدای تفنگ از هرجا بلند شد و جنگ شدت گرفت...(درنبردهای آن شب) یکی از دلایل عقب‌نشینی مجاهدان تبریز، شدت کار مسلسل قزاق‌خانه بود که فرماندهی آن را نایب اول، رضاخان(همان رضاشاه بعدی) به‌عهده داشت. پس از اتمام جنگ و عقب‌نشینی تبریزیان، رضاخان به‌دستور عین‌الدوله به درجه سلطان دومی ارتقاء یافت.»
شکست نیروهای استبداد و مسلسل‌چی‌ آنها رضاخان از آزادی‌خواهان
کتاب «عین‌الدوله و رژیم مشروطه» درباره نتیجه‌ جنگ‌هایی که بین عین‌الدوله و نیروهای قزاق و مسلسل‌چی خونخوارش «رضا‌ شصت‌تیر» با مجاهدین و فداییان مدافع تبریز، تحت رهبری ستارخان سردار ملی انقلاب مشروطه صورت گرفته می‌نویسد:
«پس از تکمیل عده و تجهیزات که تعداد نفرات دولتی به ۴۰ هزار نفر می‌رسید، حاجی صمدخان شجاع‌الدوله یکی از آن هنگامه‌طلبان بیگانه‌پرست که حضرت والا از او انتظارات بسیار داشته و پیوسته او را تقویت می‌کرده، بنا‌ به دستور... در ۱۳ محرم ۱۳۲۷(۱۶بهمن) با عده خود به حمله می‌پردازد و جنگ سختی با مجاهدین درمی‌گیرد.
در این جنگ... مجاهدین فاتح می‌شوند و از مهاجمین ۱۴۰ نفر کشته به‌جا می‌ماند در حالی‌که از مشروطه‌خواهان ۵۰ تن شهید می‌گردد.
پایان نبردهای تبریز و پیروزی ستارخان را همگان می‌دانند و نیازی به شرح بیشتر نیست چرا که این نوشته کوتاه نیز به‌دنبال بازگویی تاریخ جنگ‌های مشروطیت و نبردهای تبریز نبوده بلکه تنها هدفش بازنمایی واقعیت ۲ چهره آن دوره تاریخی است.
یکی در اردوی مردم!
و دیگری در اردوی جنایتکارانی که مردم را با مسلسل درو می‌کرد!
در یک‌سو آزادمردان و آزادزنانی بودند که بن‌بست تاریخ را با انهدام دیکتاتوری مطلقه پادشاهی درهم‌شکستند و بزرگترین انقلاب اجتماعی آسیای معاصر را رقم زده و پیشتاز ملل مشرق زمین در نابودی فئودالیسم و برپایی نهادهای دموکراتیک در جامعه خویش و ملل همسایه شدند.
در دیگرسو، قزاق‌های درنده‌خو، نابکار و مزدبگیر اجنبی که در کشتن مردم خویش و قهرمانان ملی سرزمین خود، حتی لحظه‌‌یی هم درنگ نمی‌کردند.
یکی تنها و تنها برای آزادی مردم و سهم آنان در قدرت سیاسی و محدود کردن قدرت دیکتاتور حاکم جنگید.
دیگری تنها و تنها برای به اسارت کشیدن مردم و نفی حقوق سیاسی و اجتماعی آن‌ها نبرد کرد.
آن دو شخصیتی که موضوع این نوشته‌ هستند،‌ هر دو تنگدست بودند اما:
یکی با تمامی محبوبیت سیاسی و قدرت‌ اجتماعی که داشت، پاکدست آمد و پاکدست رفت
دیگری از ابتدا به اندوختن انبان خود و انباشتن ثروت از راه مصادره اموال مردم پرداخت و روزی که از مملکت اخراج شد، میلیون‌ها تومان ثروت برای خود و خاندانش از دسترنج به سرقت رفته توده‌ها باقی گذاشت.
یکی پیوسته در خطیرترین صحنه‌های رزم با استبداد، از جان خویش مایه می‌گذاشت و دیگری هرگز جرأت بیرون آمدن از پشت مسلسل ماکسیمش را نداشت و اگر آن را از او می‌گرفتند ناگزیر به چارپاداری سفیر هلند و دربانی سفارت بلژیک و آلمان می‌پرداخت و افسار نگه‌دار اسب مأموران سیاسی بیگانه می‌شد.
ستارخان، محبوب مردم خود و ملل و روشنفکران عصر خود بود.
رضاشاه، منفور مردم خود و قاتل بسیاری روشنفکران و قهرمانان مردم ایران بود.
بی‌اغراق کم‌تر ایرانی میهن‌پرستی است که در دوره رضاشاه زیسته باشد و آماج تیر و کین او قرار نگرفته باشد:
از ستارخان سردار ملی انقلاب مشروطه ایران گرفته تا زینب پاشا و کلنل محمدتقی‌خان پسیان و میرزاکوچک‌خان جنگلی و سردار مریم بختیاری و میرزاده عشقی و فرخی یزدی و نسیم شمال و دکتر مصدق و...
در آن‌سو ستارخان، باقرخان و دیگر قهرمانان انقلاب مشروطه قرار دارند
و در این‌سو، رضاخان(رضا شصت‌تیر، رضا پالانی، رضاخان میرپنج، رضاآلاشتی، رضاخان قلدر) که بعدها به نام رضاشاه معروف شد، تفنگ‌چی عین‌الدوله و محمدعلیشاه، پادشاه آدمکش قاجار و حامی متشرعش شیخ فضل‌الله نوری و مزدور کلنل لیاخف روسی و...
رضا شاه، تا ان‌جا که در توان داشت جنبش‌های اجتماعی دوران خود و دستاوردهای انقلاب مشروطیت را به شدت سرکوب کرد و از بین برد. سرمایه‌های کشور را مانند ملک شخصی خود تصرف کرد و یک دیکتاتوری عریان را بر جامعه ایران حاکم ساخت. نهایتا به دلیل همکاری تنگاتنگ با هیتلر در جنگ جهانی دوم، توسط متفقین از حکومت برکنار و تبعید شد و پسرش محمدرضا به جای او به تخت سلطنت نشاندند که او با کودتای 28 مرداد تا انقلاب 1357 مردم ایران، از یک سو جنبش‌های اجتماعی و فعالین سیاسی مخالف خود را زندانی و شکنجه و اعدام کرد و از سوی دیگر، دستگاه مخوف روحانیت را چاق و چله کرد. نیروی مفت‌خور و خرافه‌فروشی که پس از انقلاب به جان و مال، کسب و کار مردم افتادند و هنوز هم با خشونت بی‌سابقه‌ای از شهروندان ایران قربانی می‌گیرند.

نخستین اعتصابات سراسری کارگران ایران
در ایران نیز با شکل‌گیری طبقه کارگری و حضور احزاب سوسیالیست، اعتصابات کارگری نیز شکل گرفت. نخستین اعتصابات در تاریخ معاصر ایران در دوران مشروطیت اتفاق افتاد که نخستین آن اعتصاب کارگران ایرانی در قفقاز بود که در مرداد ۱۲۸۵ رخ داد.
کمیته بلشویک‌های باکو سازمانی به نام «گومت» در آذربایجان تشکیل داده بود و به کارگران ایرانی و آذربایجانی شیوه‌های مبارزه کارگری را آموزش می‌داد. این نخستین اعتصاب هم متاثر از «گومت» شکل گرفت و ۱۶ روز به طول انجامید. کارگران به دلیل عدم برنامه‌ریزی درست در این اعتصاب شکست خوردند و حدود ۲۵۰۰ کارگر ایرانی با زور و اجبار به ایران بازگردانده شدند و خانه‌هایشان نیز توسط دولت تصاحب شد.
اعتصاب کارگران چرم سازی تبریز در دوره قاجار
اعتصاب بعدی در تبریز انجام شد. تبریز یکی از مراکز مشروطه بود و حزب اجتماعیون عامیون (سوسیال دموکرات) در آبان ۱۲۷۸ اعتصابی را در کارخانه چرم سازی تبریز به راه انداخت. چرم سازی از معدود صنایع صادراتی ایران بود و آسیب به این صنعت بسیار زیان‌بخش بود. این اعتصاب با رهبری اجتماعیون عامیون به موفقیت رسید چرا که در آن ۲ صندوق‌های کارگری تشکیل شدند و کمیسیونی برای مذاکره با کارفرمایان تشکیل دادند. اعتصاب سه روز به طول انجامید و کارفرمایان با افزایش حقوق کارگران نهایتا موافقت کردند.
اعتصاب تلگراف‌خانه بندر انزلی
حزب اجتماعیون عامیون اعتصاب دیگری را در آبان ۱۲۸۵ در تلگراف‌خانه انزلی ترتیب داد که آن هم نسبتا موفقیت‌آمیز بود. شیلات شمال متعلق به سرمایه دار روسی، لیانازوف، بود و حدود ۴ هزار کارگر داشت. ماهیگیران و کارگران با بست‌نشینی در تلگرافخانه اعلام کردند از این به بعد هر آنچه صید کردند برای خود نگاه خواهند داشت و شکایت‌نامه‌ای علیه لیانازوف به مجلس شورای ملی ارسال کردند.
قوای مرکزی برای شکستن این اعتصاب لشکری را از مرکز به انزلی اعزام کردند که در زد و خورد بین آن‌ها و اعتصابیون یک ماهیگیر کشته شد و در نتیجه مردم رشت کالا‌های روسی را تحریم کردند.
با روی کار آمدن رضاشاه از طرفی کارخانه‌ها و واحد‌های تولیدی افزایش یافتند و پتانسیل جنبش کارگری برای اعتصاب و تشکل‌یابی بیشتر شد و از طرف دیگر سرکوب شدید امکان ایجاد اعتصاب را بسیار دشوار می‌کرد.
اعتصاب کارکنان پالایشگاه نفت در دوره رضا شاه پهلوی
از معدود اعتصاباتی که در دوره رضاشاه اتفاق افتاد مربوط به اردیبهشت سال ۱۳۰۸ می‌شد که در آن کارکنان پالایشگاه نفت آبادان دست به اعتصاب زدند. حدود ۹ هزار کارگر در این اعتصاب شرکت کردند و رضاشاه این اعتصاب را به شدت سرکوب کرد. پنج هزار کارگر اخراج شدند ۲۰۰ نفر را روانه زندان کردند. ۱۵۰ کارگر نیز بر اثر ضرب و شتم ماموران زخمی شدند. دستگیرشدگانی، چون یوسف افتخاری و علی امید تا سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ در زندان ماندند، یعنی چیزی حدود ۱۲ سال زندان به خاطر اعتصابات کارگری.
اعتصاب کارگران تصفیه‌خانه آبادان
اعتصاب دیگری که در همان ایام و مستقلا رخ داد، اعتصاب کارگران تصفیه‌خانه آبادان بود. در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۰۸ خورشیدی کارگران تصفیه‌خانه آبادان که عده آن‌ها ۱۴ هزار تَن بود، اعتصاب کردند. این افراد در برابر تصفیه خانه متمرکز شدند و تقاضا کردند که تمام محبوسان که به اتهام تشکیل اتحادیه و به جرم مبارزه با ورود «سر جان کدمن» مدیر کل کمپانی نفت و مخالفت با گفت‌و‌گو در خصوص تمدید مدت قرارداد دارسی توقیف شده‌اند، آزاد شوند و به کارگران به قدری حقوق بدهند که حداقل معیشت آن‌ها را تامین کند. کارگران سالی یک ماه مرخصی با حقوق داشته باشند. تمام جرایم نقدی ملغی شود. برای عموم کارگران متاهل و مجرد خانه تهیه شود. آب آشامیدنی تصفیه شده در دسترس عموم کارگران بگذارند. اخراج بدون علت کارگران که به میل انگلیسی‌ها انجام می‌شود، متوقف شود. موضوع اخراج ابد از کار و لیست سیاه از میان برود و کارگران بلاتکلیف به کار گمارده شوند. وضع بیمارستان شرکت اصلاح شود و کارگران به حساب شرکت معالجه شوند. کتک زدن، تعدی و بی‌احترامی به کارگران را ملغی کنند. آزادی و شخصیت حقوقی اتحادیه کارگران به رسمیت شناخته شود. به معلولان که بدون پرداخت دیناری از کار برکنار شده اند، نسبت به سنوات خدمت و میزان صدمه یی که دیده اند، مبلغی به‌عنوان خسارت پرداخت کنند. در فصل تابستان ساعات کار از هشت ساعت به هفت ساعت تقلیل یابد. این اعتصاب نیز سرکوب شد تا درس عبرتی برای دیگر کارگران باشد.
اما سرکوب شدید اعتصابات و حکومت پلیسی رضاشاه باعث شد، جز چند اعتصاب محدود در راه‌آهن و کارخانه کبریت‌سازی تبریز، اعتصاب دیگری رخ ندهد. از طرف دیگر اعتصابات این دوره به دلیل ضعف ارتباطات امکان سراسری شدن را نداشتند و به مناطق و واحد‌های تولیدی خاص خود محدود می‌ماندند.
اعتصاب کارگران نفت بزرگ‌ترین اعتصاب تاریخ ایران
با سقوط حکومت رضاشاه به دست متفقین فضای بسته سیاسی و اجتماعی تا حد قابل توجهی باز شد و این امر همزمان بود با اوج‌گیری فعالیت‌های حزب توده در دهه سی. در سال ۱۳۲۱ اعتصاب کارگران ساختمان آغاز شد و در سال ۱۳۲۳ کارگران شهرداری تهران اعتصاب کردند. اما بزرگترین و موفق‌ترین اعتصاب پس از سقوط رضاشاه در تیر ماه سال ۱۳۲۵ و در صنعت نفت شکل گرفت.
کارگران ایرانی شرکت نفت‌(پالایشگاه آبادان) که اصولا جوانان بومی آبادان و غیربومی بودند نسبت به تبعیض‌هایی که انگلیسی‌ها بین آن‌ها و کارگران خارجی (انگلیسی، هندی و…) قائل می‌شدند، اعتراض داشتند.
مهم‌ترین اعتراض کارگران ایرانی شرکت نفت به تفاوت بسیار زیاد حقوق و مزایایی بود که کارگران خارجی نسبت به آن‌ها دریافت می‌کردند؛ نکاتی که باعث شد در سال ۱۳۲۵ اعتصاب بزرگ کارگران پالایشگاه آبادان البته با حمایت حزب توده شکل بگیرد.
اعتصاب کارگران پالایشگاه آبادان بعد از چند روز باعث شد مسئولان این شرکت به‌دلیل متوقف شدن کار با آن‌ها وارد مذاکره شوند و قول‌هایی برای بهبود شرایط زندگی‌شان به آن‌ها بدهند. بعد از این اعتصاب شرکت نفت طرح‌های متعدد برای خانه‌سازی و اسکان کارگران در محله‌های «بریم میانه» و «سه گوش بریم» را در دستور کار قرار دادند.
اعتصاب کارگران بندر شاهپور
دیگر اعتصاب موفق دوران پهلوی دوم اعتصاب کارگران بندر شاهپور بود که در سال ۱۳۳۷ صورت گرفت و طی آن کارگران کارفرما‌ها را وادار کردند بیست ریال بر حقوق آن‌ها بیفزایند. اعتصاب آن‌ها به قدری موفقیت‌آمیز و یکپارچه بود که کشتی‌ها برای مدتی نتوانستند بار خود را تخلیه کنند.
اعتصاب تاکسیرانان تهران
در سال ۱۳۴۳ نیز ۱۶ هزار راننده تاکسی در تهران اعتصاب کردند. این امر در واکنش به تصمیم دولت مبنی بر افزایش قیمت سوخت صورت می‌گرفت. مردم می‌دانستند که افزایش قیمت بنزین افزایش تمام کالا‌ها را در پی خواهد داشت بنابراین تصمیم گرفتند با اعتصابیون همراهی کنند. اما بستن خیابان‌ها و اعتصاب ماشین‌ها به خاطر افزایش قیمت بنزین در آن دوره به خشونت نینجامید و محمدرضاشاه پهلوی در دی ماه همان سال دستور داد مبلغ افزوده شده بر قیمت سوخت با بازنگری به کمترین میزان خود بازگردد.
در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ شمار کارخانه‌هایی که بیش از صد کارگر داشتند از حدود ۲۰۰ واحد به ۷۷۰ واحد رسید دولت نیز نظام رفاهی گسترده‌ای ایجاد کرد که بهداشت و تغذیه و بیمه کارگران را شامل می‌شد و آن‌ها را در سهام کارخانه شریک می‌کرد. این سیاست‌های رفاهی بسیار اثربخش بودند به صورتی که تا سال ۱۳۵۱ به صورت متوسط سالی سه اعتصاب برپا می‌شد و از سال ۱۳۵۲ که بحران اقتصادی بالا گرفت و سیاست‌های رفاهی کاهش پیدا کردند شمار اعتصاب‌ها به متوسط سالی ۲۲ عدد و در ۲ سال منتهی به انقلاب به متوسط سالیانه ۳۵ عدد رسید. یازده برابر شدن اعتصابات کارگری پس از کاهش سیاست‌های رفاهی بسیار معنادار بود و نهایتا همین اعتصابات بودند که چرخه اقتصادی رژیم پهلوی را فلج کرده و تهمیدی برای فروپاشی آن شدند.

حرکت‌های سازمان‌یافته کارگران ایران
دوران سال‌های 1320 تا 1332 در جنبش سندیکایی و اتحادیه‌ای کارگران ایران، با همه فراز و نشیب‌ها، دوران تاریخی مهمی به شمارمی آید. در همین دوران است که کارگر ان ایران به عنوان یک طبقه آگاه بر سرنوشت خود شکل می گیرد، به تشکل سندیکایی و اتحادیه‌ای که اهرم نیرومندی در تامین خواست‌های رفاهی، اقتصادی و اجتماعی است نایل می‌شود.
در این دوران است که بار دیگر این واقعیت تاریخی به ثبوت می‌رسد که تامین استقلال و آزادی برای جامعه و رهایی کشور از حکومت‌های استبدادی، زمانی تحقق می‌پذیرد که طبقه کارگر ایران در عرصه فعالیت سیاسی و اجتماعی حضور داشته باشد، از حق فعالیت آزاد تشکل‌یابی و سیاسی، تشکیل سازمان‌های وسیع صنفی-‌سیاسی خود برخوردار باشد. بدون رعایت آزادی برای کارگران و هم ستم‌دیدگان جامعه ایران، کسب آزادی و برابری برای جامعه ایران ممکن و مقدور نیست.

اعتصاب کارگران «جهان»
نهم اردیبهشت، سال‌روز به رگبار بستن کارگران شرکت جهان چیت توسط ماموران ژاندارمری پهلوی در سال ۱۳۵۰ است؛ یک واقعه خونین کارگری در سکوت مطلق خبری. کارگران جهان چیت کرج که برای اولین بار در اعتراض به ساعات طولانی کار و دستمزد پایین در سال ۱۳۴۵ اعتصاب کرده بودند و حرف‌شان به جایی نرسیده بود، برای بار دوم در سال ۱۳۵۰ اعتصاب کردند و اعتصاب‌شان این بار به اعتراض خیابانی تبدیل شد و افسران و سربازان ژانداری کرج نیز سه روز قبل از روز جهانی کارگر در پاسخ، آنان را در منطقه کاروان سنگی وردآورد کرج به رگبار بستند.
اعتصاب کارگران جهان چیت با اعلام نارضایتی از ۱۲ ساعت کار و دستمزد ناچیز ۶ تومانی در روز در محوطه کارخانه شروع شد و البته با بی‌توجهی مدیران کارخانه و دخالت افسران و سربازان ژاندارمری کرج به خارج از کارخانه گسترش یافت و در نهایت رنگ خون گرفت.
کارگران شرکت در اعتراض به ثابت نگه داشتن حقوق و افزایش نیافتن آن بعد از چند سال، زیاد بودن ساعت کار روزانه و بیمه نشدن توسط کارفرما، اعتصاب کردند.
تا قبل از این اعتصاب، کارگران به جای دستمزد ۱۲ تومانی مورد انتظار، ۶ تومان دستمزد می‌گرفتند و به جای ۸ ساعت کار، ۱۲ ساعت کار روزانه داشتند. بعد از این اعتراض و کشته‌شدن کارگران زخمی، ساعت کار کارگران به ۸ ساعت در روز کاهش یافت، اما کارگران مجبور شدند در سه شیفت ۸ ساعته کار کنند علاوه بر آن با این‌که حقوق پایه آنان به روزی ۸۸ ریال افزایش یافت، اما تا تابستان ۱۳۵۲ همان حقوق ۶ تومان در روز به آنان پرداخت شد.
طبق گزارش‌ها در این حادثه سه کارگر به نام‌های وجیه‌الله حکیم فیروز، حسین نیکوکار و علی کارگر به شهادت رسیدند.
کارگران شرکت جهان چیت دو سال بعد از این واقعه و در اعتراض به بی‌تفاوتی مدیریت کارخانه، بار دیگر در اسفند ۱۳۵۲ اعتصاب کردند و البته این بار پس از حواشی بسیار موفق شدند مدیران کارخانه را به پرداخت ۸۸ ریال دستمزد تعیین شده در سال ۱۳۵۰ متقاعد کنند.

سال‌های 1332 تا 1357
پس از کودتای 28 مرداد 1332، عملا همان تجارب تلخ دوران رضاخانی در سرکوب احزاب سیاسی و جنبش سندیکایی و اتحادیه‌ای، در مقیاس بسیار عظیم‌تر و وحشتناک‌تر و طولانی‌تر، به کار گرفته شد. تفاوتی که این دوران با آن دوران سابق رضاخانی داشت این بود که جای رضا‌خان را پسرش محمدرضا شاه و جای امپریالیسم انگلیس را امپریالیسم آمریکا، گرفته بود که عملا نشان داد درغارت ثروت‌های جامعه ایران، استقرار دیکتاتوری و تحمیل رژیم تضییق و اختناق به مردم ایران دست پسرعموی انگلیسی خود را از پشت می بندد، گرفت.
محمدرضا شاه و امپریالیسم آمریکا، پس از کودتای 28 مرداد1332، در اعمال روش‌هایی که به نقض گسترده آزادی در ایران تا محو هر نوع از آن می‌انجامید و از پیشرفت اقتصادی و اجتماعی ایران در همه زمینه‌ها جلوگیری می‌کرد، آگاهانه‌تر عمل کردند. به همین دلیل، آن‌ها ضربات اساسی و ترور و تعقیب پلیسی خود را در وهله اول متوجه نیروهای چپ و مجاهدین خلق و تشکل‌یابی کارگران و سایر جنبش‌های اجتماعی هم‌چون جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش بیکاران، مردم تحت ستم مناطق مختلف به ویژه کردستان و آذربایجان و... ساختند. آن حملات خونینی که ارتش شاهنشاهی در 25 آذر 1325 در کردستان و آذربایجان راه انداختند غیرقابل تصور بوده و فراموش شدنی نیست. حاکمیت وقت آمریکا، حکومت شاه را دست‌نشانده خود و ژاندارم منطقه می‌دید و از هر نظر به این حکومت استبدادی کمک ‌رساند. از جمله برای سرکوب هرچه شدیدتر جنبش‌هابی اجتماعی و نیروهای مخالف حکومت، سازمان مرگ‌آوری چون «ساواک» را تشکیل دادند. شبکه وسیع زندان‌های مخوف، و تبدیل ارتش و دیگر نیروهای مسلح به ارگان‌های سرکوب مسلحانه خلق گرفته تا دست‌زدن به عوام‌فریبی‌ها و تشکیل سازمان‌های قلابی کارگری و احزاب دولتی خودداری ننمودند. همه این جنایت‌ها به‌خاطر آن صورت گرفت که طبقه کارگرایران به‌عنوان یک طبقه متشکل، نیرومند و آگاه از صحنه سیاست ایران محو شود و حکومت برده‌داری نوین معاصر که میلیون‌ها انسان فقط حق دارند استثمار و غارت شوند و دم برنیاورند، بر جامعه ایران مستولی گردد. چیزی که هدفش غارت اموال عمومی به نفع دربار، مرتجعین داخلی و اربابان امپریالیستی آنان بود.
شدت فشار پلیسی و ترور بی‌سابقه ای که در عرض 25 سال علیه طبقه کارگر ایران و سازمان‌های صنفی و سیاسی آن با استفاده از دیکتاتوری دربار و سلطه پلیسی به کارگرفته شد به دربار پهلوی، امکان داد در این تصور باطل باشند که جامعه برده‌داری معاصر را برای ابد به مردم ایران و قبل از همه به کارگران و زحمتکشان، تحمیل کرده‌اند. اما مبارزات پیگیر و مداوم طبقه کارگرایران طی 25 سال تسلط حکومت دیکتاتوری که به شکل اعتراضات سیاسی، اعتصابات خردکننده، تظاهرات عظیم بدون وقفه و با وجود قربانی‌های بی‌شمار ادامه یافت، نشان داد که طبقه کارگر ایران را نمی‌توان از پا درآورد، همان‌طور که چرخ تاریخ را نمی‌توان از حرکت باز داشت.
سال‌های 1332 تا 1357، با وجود تهاجم وسیع پلیسی حکومت پهلوی به جنبش کارگری و مبارزات طبقه کارگر، مبارزات وسیع و دامنه‌دار کارگران تا انقلاب بوده است. اعتصابات عمده نشان داد که چگونه مبارزه طبقه کارگر ایران علیه حکومت استبدادی 25 ساله بدون وقفه ادامه داشته است.
در میان اعتصابات عمده کارگری در فاصله سال‌های 132 تا 1357، می‌توان از اعتصابات مراکز کارگری بلافاصله پس از کودتا، اعتصابات نفت در سال‌های 1334 تا 1349، اعتصاب 12 هزار راننده تاکسی در فروردین 1337، اعتصاب 30 هزار کارگر کوره‌پز‌خانه‌های تهران در خرداد 1338، و اعتصابات کارگران نساجی در همان سال، اعتصابات نفت و صنایع نساجی و نانوایی‌ها در سال 1340، که تظاهرات 3 هزار کارگر بی‌کار در بندر معشور‌) ماه شهر( را شامل می‌گردید، اعتصاب مجدد 25 هزار کارگر کوره‌پزخانه‌ها در سال 1341، اعتصاب کوتاه‌مدت کارگران راه‌آهن و نفت در سال 1342، اعتصاب 16 هزار تاکسی ران در آذر1343، اعتصاب کارگران معدن در سال 1344، اعتصاب کارگران کارخانه‌های نساجی و 13 هزار کارگر آبادان در سال1347، اعتصابات مهم سال 1348، به ویژه اعتصاب رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی تهران در5 اسفند 1349، اعتصابات پی‌درپی در سال‌های 1350 تا 1352، به ویژه تظاهرات خونین کارگران جهان چیت، اعتصاب 40 روزه کارگران نفت آبادان در1353، اعتصاب کارگران ایران ناسیونال در1354، اعتصاب در صنایع نساجی، ذغال سنگ و نفت در 1355، اعتصاب بی شمار کارگران در همه رشته ها در سال 1356و بالاخره اعتصابات عظیم سرنوشت ساز و سراسری در سال 1357 را می توان نام برد.
همین فهرست اعتصابات کارگری طی سال‌های تسلط حکومت کودتای محمدرضا پهلوی نشان می‌دهد، که طبقه کارگرایران، نه فقط با ادامه مبارزات اعتصابی خود در سخت‌ترین شرایط ترور پلیسی، حضور خود را در صحنه سیاست ایران حفظ نموده، بلکه نقش واقعی و مهمی را در تدارک انقلاب 57 ایفا کرده است. هیچ طبقه دیگری را نمی‌توان نشان داد که این‌گونه پیگیر و با قاطعیت به مبارزه علیه دیکتاتوری با نثار خون و جان‌باختن ادامه داده و موجبات تضعیف تدریجی این حکومت مرگبار را فراهم آورد. از مختصات مبارزات کارگران طی سال‌های تسلط حکومت پهلوی آن بود، که کارگران تمام اشکال مبارزات علنی و پنهانی علیه حکومت و تسلط امپریالیسم را به کار گرفتند و با تلفیق مبارزات اقتصادی، سیاسی، ایدئولوژیک ضرباتی نابود کننده به حکومت وارد ساختند.
طی 25 سال تسلط حکومت پهلوی با کمک ساواک و سایر ارگان‌های سرکوب هم‌چون ارتش، پلیس، ژاندارم و... بر کشور، طبقه کارگر ایران مورد شدیدترین و وسیع‌ترین ترور و تعقیب پلیسی قرارگرفت. کارگر و هوادار طبقه کارگر، اعم از فعالین سندیکایی و اتحادیه‌ای یا فعالین گرایشات چریکی و حزب توده تیرباران شدند، به حبس و شکنجه و تبعید و مهاجرت به خارج کشور مجبور گردیدند. هیچ طبقه و حزبی در دوران سیاه تسلط محمدرضا پهلوی و یکه‌تازی امپریالیسم آمریکا در ایران، مانند طبقه کارگر و فعالین سیاسی با گرایشات مختلف مورد تعقیب و شکنجه و آزاری که هدف آن نه فقط سرکوب، بلکه نابود کردن بود، قرار نگرفت.
حکومت محمدرضا پهلوی، لطمات جبران‌ناپذیری به پیکر جامعه ایران وارد ساخت. با این حال، طبقه کارگر و سازمان‌ها و احزاب سیاسی مخالف آن بود، که پرچم مبارزه در راه آزادی و برابری، تا زمانی که دیگ رنیروها از نو وارد میدان مبارزه گردند، هم‌چنان برافراشته نگاه داشته شد.
ادامه دارد