ضدیت ولایت فقیه با «حکومت مردمی، جمهوری و مردم‌ سالاری» - مهدی سامع



بر طبق حرفهای ولی فقیه نظام جامعه ایران در شرایط گُل و بُلبُل به حیات خود ادامه می دهد و برخی از «نارساییها و کمبودها» نیز نه به خاطر موجودیت نظام حاکم که از «عدم ایمان مسئولان» و «دشمنان خارجی» است. خامنه ای به گونه ای حقایق را وارونه جلوه می دهد که هیچ حقه بازی در جهان به گَردِ پای او نمی رسد. او نظام ولایت فقیه که نافی حق سرنوشت و حاکمیت ملی، ضد جمهور مردم و متکی بر استبداد دینی است را «حکومت مردمی، جمهوری و مردم‌ سالاری» معرفی کرد. (سخنرانی روز چهارشنبه ۲۹ بهمن)
این ارزیابی گرچه توهین به شعور جامعه است، اما در درون خود این حقیقت را برجسته می کند که خواست واقعی مردم در سرنگونی رژیم شاه، نه استبداد دینی و ولایت فقیه که «حکومت مردمی، جمهوری و مردم‌ سالاری» بود. برای مثال انتخابات ریاست جمهوری در نظام ولایت فقیه با وجود فیلترهای گوناگون که از ابتدا تا پایان آن را از یک انتخابات آزاد مجزا می کند، تنها با «تنفیذ» ولی فقیه است که «قانونی» می شود و نه آن به اصطلاح «رای مردم».
مرور مواد «قانون اساسی جمهوری اسلامی» و منجمله اصل چهارم آن نشان می دهد که آن چه در این نظام جایی ندارد «حق حاکمیت مردم» است.
بر طبق اصل‏ چهارم ‎‎‎‎‎ «کلیه‏ قوانین‏ و مقررات‏ مدنی‏، جزایی‏، مالی‏، اقتصادی‏، اداری‏، فرهنگی‏، نظامی‏، سیاسی‏ و غیر اینها باید بر اساس‏ موازین‏ اسلامی‏ باشد. این‏ اصل‏ بر اطلاق‏ یا عموم‏ همه‏ اصول‏ قانون‏ اساسی‏ و قوانین‏ و مقررات‏ دیگر حاکم‏ است‏ و تشخیص‏ این‏ امر بر عهده‏ فقهای شورای‏ نگهبان‏ است‏.»
می بینیم که نظر ۶ فقیه شورای نگهبان که برگزیده ولی فقیه هستند، نقش تعیین کننده در تمام قوانین و مقررات دارند.
یکی دیگر از مواد قانون اساسی که نافی «جمهور مردم» است اصل ۱۷۷ قانون اساسی است که بر اساس آن «محتوای اصول مربوط به اسلامی بودن نظام و ابتنای کلیه قوانین و مقررات بر اساس موازین اسلامی و پایه ‌های ایمانی و اهداف جمهوری اسلامی ایران و جمهوری بودن حکومت و ولایت امر و امامت امت و نیز اداره امور کشور با اتکاء به آراء عمومی و دین و مذهب رسمی ایران تغییرناپذیر است.».
اگر از مواد مربوط به اختیارات بیشمار ولی فقیه در قانون اساسی صرف نظر کنیم، همین دو ماده نشان می دهد که ماهیت و خصلت نظام حاکم بر ایران علیه «حکومت مردمی، جمهوری و مردم‌سالاری» است.
نظام حاکم در شرایطی قرار گرفته که خامنه ای مجبور است ولایت اش را این گونه معرفی کند. این شرایط کدام است؟

نمایش خشم در کف خیابان
جامعه به فلاکت کشیده شده اما نه فقط تسلیم نشده بلکه به طور مداوم به ولایت خامنه ای، البته به شیوه های گوناگون اعتراض می کنند و در شرایطی خاص دست به شورش می زنند و شعار مرگ بر دیکتاتور سر می دهند. بر اساس خبرهای منتشر شده در رسانه های حکومتی در ماه بهمن دستکَم ۲۰۰ حرکت اعتراضی در سراسر ایران صورت گرفته است. اکثر کسانی که رویدادهای ایران را تحلیل می کنند بر این واقعیت مُهر تایید می زنند که جامعه در آستانه انفجار است و توده مردم دیگر نمی خواهد به شکل گذشته زندگی کند.

تشدید کم سابقه تضاد در هِرَم قدرت
انباشت تنفر، خشم و نارضایتی که خود را به طور روزانه بروز می دهد، تضادهای درونی قدرت و ثروت را به شکل کم سابقه تشدید کرده است. در رسانه های حکومتی صحبت از فرسایش و زوال حاکمیت می شود.
به دنبال سخنان روحانی پیرامون مذاکره و بر اساس حرف خامنه ای که گفت ترسوها حق ندارند حرف از عقلانیت بزنند تهاجم کم سابقه ای علیه روحانی شروع شد. مجتبی ذوالنوری، رئیس کمیسیون امنیت ولایت فقیه از باند خامنه ای خواستار اعدام روحانی شد و تعدادی از مجلس نشینان به دنبال استیضاح روحانی بودند. این شکاف به حدی پیش رفت که می توانست شرایط برای برآمد توده ای را فراهم کند و از همین زاویه خامنه ای در وحشت از قیام مردم به حمایت از روحانی برآمد و در روز شنبه ۳ ابان در نخستین دیدار حضوری با کارگزاران سیاسی نظامی امنیتی نظام «هتک حرمت» روحانی را حرام خواند. تردید نیست که استیضاح و طرح مساله اعدام با چراغ سبز خامنه ای صورت گرفت اما در میانه راه خامنه ای چراغ سبز را خاموش و چراغ قرمز را روشن کرد.
در نیمه دی ماه سال جاری، آخوند محمد مهدی ماندگاری، یکی از مزدوران ولی فقیه که كار «تربيت مبلغ و راوي عرصه فرهنگ ايثار و شهادت» را بر عهده دارد گفته است: «بابا به خدا دنیا می‌داند این ولایت مقتدرترین، مدیرترین و مدبرترینه، ولی تو مملکت خودمون میان این جوری شایع می‌کنند آقا آیا مید‌ونه مشکلات را یا نمی ‌دونه. اگر نمی ‌دونه، ‌چرا اینجا نشسته؟ اگر می ‌دونه یا می ‌تونه مشکلات را حل کنه یا نمی ‌تونه. اگر نمی ‌تونه چرا اینجا نشسته؟ اگر می ‌تونه چرا حل نمی ‌کنه؟ جوان ما میره تو هاله ‌ای از ابهام. میره تو شک و تردید، نهایتش اگر مخالف نشه، بی‌تفاوت میشه... »
مراسم حکومتی ۲۲ بهمن و گسیل موتور سوران بسیجی به خیابانها با شعار «مرگ بر روحانی» تصویر شفافی از جدال درون حکومت را به سراسر جهان مخابره کرد. اما از این مهمتر حذف نام خمینی از قطعنامه تظاهرات حکومتی بود که در آن سه بار نام خامنه ای آمده و از تروریستهایی چون «قاسم سلیمانی، محسن فخری ‌زاده و حتی ابومهدی مهندس» با نام تجلیل شده و هیچ نامی از خمینی در آن نیامده. چه کسی می تواند بپذیرد که نبود نام خمینی در این قطعنامه از عدم آگاهی تدوین کنندگان آن و یا بدون نظر خامنه ای باشد. این قطعنامه پیام خامنه ای به کسانی است که با گفتن «امام، امام» اتوریته او را خدشه دار می کنند. خمینی تا جایی برای خامنه ای ارزش و اعتبار دارد که ولایتش با استناد به او تضغیف نشود. او بیهوده سَر یار دیرینه اش را زیر آب نکرد و صادق لاریجانی را بدون حساب و کتاب سِکه یک پول نکرد. او امنیت قدرت مطلقه اش را با حذف کسانی که از او برتری قابل قبولی دارند تضمین می کند و برای همین برای گفتن شعار مرگ بر روحانی چراغ سبز نشان می دهد.
کارگزاران باند روحانی در مورد شعار علیه رئیس جمهور پرده دریهایی کردند که اگر نه بی سابقه که کم سابقه است. آنان پیرامون «خلیفه کُشی» هشدار می دهند و تاکید می کنند که این اقدام سازمانیافته بوده است.
علیرضا معزی، معاون ارتباطات و اطلاع ‌رسانی دفتر روحانی می نویسد: «این تَسلسُل هتاکیها، از تریبونها و تلویزیون تا موتورسواران راهپیمایی ۲۲ بهمن، اتفاقی و خودسرانه به نظر نمی‌رسد.»
حسام ‌الدین آشنا، از کارگزاران پرسابقه در اُمور امنیتی و مشاور روحانی این رویداد را «آتش ‌بازی با عواقب دردناک» اعلام کرده است.
حرفهای دیگری هم پیرامون شعار مرگ بر روحانی گفته شده که نشان می دهد این رویداد سازمانیافته بوده و گرچه گویندگان آن جرات ندارند تا آدرس واقعی را ارایه دهند، اما بر طبق مثل معروف «شنونده باید عاقل باشد»، همگان دریافته اند که این رویداد به وسیله سپاه پاسداران اجرایی شده و برنامه ریزی آن با نظر خامنه ای صورت گرفته است.
روشن است که چنین شرایطی نمی تواند در هِرَم قدرت ادامه یابد. به بیان دیگر حاکمان نمی توانند به شکل گذشته حکومت کنند و خامنه ای برای غلبه بر همین امر در تدارک ایجاد «دولت جوان حزب الهی» است.

ریزش اسلام فقاهتی در کانون آن
اخوند محمود محمدی عراقی مسئول دفتر ولی فقیه در قم از قول مصباح یزدی، نسبت به ظهور «سکولاریسم نو» در حوزه هشدار داد و تاکید کرد که: «این خطر همچنان جدی است و در سخنان رهبر انقلاب اسلامی هم این هشدار دیده می شود.» (انتخاب به نقل از شفقنا، جمعه ۱۷ بهمن ۹۹) وی در ادامه گفت: «فقه حکومتی در اسلام این گونه نیست که به فردی و اجتماعی تقسیم شود بلکه رهبر انقلاب اسلامی می فرمایند که حتی نماز و طهارت و… هم باید با دید فقه حکومتی نگریسته شود.»
نگرانی خامنه ای از رشد سکولاریسم در حوزه های آخوندی در قم تازگی ندارد. وی در روز چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۱ در دیدار با ملاهای خراسان شمالی گفت: «این که یک آقائی در یک گوشه ‌ای عبایش را بکشد به کول خودش، بگوید من به کارهای کشور کار ندارم، من به نظام کار ندارم، افتخار نیست؛ این ننگ است. روحانی باید از وجود یک چنین نظامی که پرچمش اسلام است، قانونش فقه اسلامی است، با همهِ وجود استقبال کند. ... بنابراین حوزه های علمیه نمی توانند سکولار باشند. اینکه ما به مسائل نظام کار نداریم، به مسائل حکومت کار نداریم، این سکولاریسم است.» (سایت خامنه ای)

در چنین اوضاع و احوالی است که خامنه ای برای به کرسی نشاندن «دولت جوان حزب الهی» از طریق یک نمایش انتخاباتی، نظام ولایت فقیه را «حکومت مردمی، جمهوری و مردم‌ سالاری» معرفی می کند. این را نباید فقط جعل واقعیت دانست. در پُشت این ادعا سرنیزه قرار دارد تا نه مردم، که همیشه با آن سرکوب شده اند، بلکه رقبا دریابند که نباید در راهبرد جدید ولی فقیه شک و تردیدی ایجاد کنند.
اما شوربختی برای خامنه ای، وجود بحران و شرایط انقلابی است. دولت جوان حزب الهی چیزی در قَد و قواره احمدی نژاد بدون نزدیک به هزار میلیارد دلار درآمد ارزی است. در شناسنامه این دولت، قبل از تولد مُهر باطل شد، زده شده است.

منبع: نبرد خلق شماره ۴۳۵، آدینه اول اسفند ۱۳۹۹ ـ ۱۹ فوریه ۲۰۲۱