راهپيمايي ميليوني، سرد، سرد، نظام، با عدسي داغ داغ... - محمود نيشابوري


آن سست وفا كه يار دل سختم بود
عاقبت، شمع دگران و آتش بختم شد
اصلاً دست جمهوري اسلامي! نمك نداره، اين همه حاتم بخشي كرديم و سفره ها ي رنگين براي مردم در روز هاي دهه فجر! پهن كرديم، از همه چيز زديم ، به آب و دان آنها افزوديم، گفتيم مردم بيايند تظاهرات تا سيلي محكمي بزنيم به صورت معاندين و دشمنان نظام!
خواستيم مسئله قيام يا همين فتنه! اخير را سرو سامان بدهيم، نشد كه نشد.همه دنيا مي دانند كه ما دنبال آسايش مردممان هستيم،اين ها تبليغات است، همه آزاد وشادنند!
ماصلح طلب هستيم و ايران اسلامي آزاد ترين كشور روي كره ارض هست، امنيت هم بر قرار و بر عكس مردم آمريكا و اروپا كه بيش از 90 درصدشان در فقر و بدبختي دست و پا مي‌زنند و همه روزانه در صفها ي مختلف در ساعتهاي مختلف ايستاده اند، يكي براي آب ، ديگري براي نان، صف بعدي براي فروش كليه شان و...
ولي ما در مملكتمان همه مردم‌از رفاه مطلق بر خوردار هستند. و سالهاست مردم به خاطر جنگ با استكبار در خانه هايشان كلفت، كارگر، راننده و... آمريكايي دارند و...
اما دنيا هميشه بي وفا بوده و هست.
پاسخ اين كرم و رأ فت و رحمت اين است
كه تشكر كنن و سست وفايي نكنند
ما از روز اول گفتيم و مي گوئيم كه سياستهاي « دو گانه» ارو پا ئيها باعث شد كه اين مسئله قيام، دامن گير شود، قولشان را زير پا گذاشتند، كه ازما دفاع مي‌كنند. ما گفتيم ما باشما «يگانه» هستيم ولي آنها به ما ضربه زدند و خواب را از چشم رهبري ربودند. حالا نمي دانيم چه كنيم، البته شما خودي هستيد، الان تو مملكت تو سران نظام، هر كسي ساز خودشو مي زنه، يكي تبريك ميگه ، يكي ميگه شيپور عزا نواختند ، همه دنبال سوراخ موشند، وحشت سراپاي نظام ر ا گرفته،در حال حاضر اقتدار مملكت از بين مي ره، فقط بايد منتظر باشيم كه چي مي شود...
به حسرت او بسايد دست بر دست
كه چيزي جز باد نيست در دست
ما بهترين آشپز ها، سلمانيها، دكتر ها براي چك فشار خون، ساندويج فروشيها و... را براي تظاهرات به صحنه فرستاديم تا مردم بتوانند راحت شعار بدهند، گشنه نباشند، سيم كارت هم داديم، اما جوانها از سيم كارت ماسوء استفاده كردند و خبر ها را عليه نظام را مي فرستادند خارج. حالا نمي دانم با اين تظاهرات ها، آيا توانسته ايم، چهره اقتدار و عظمت نظام را به دنيا بشناسانيم يا خير!.
به ياد شعري از خاقاني افتادم:
خركي ر ا به عروسي خواندند خر بخنديد و شد از قهقهه سست
گفت من رقص ندانم به سزا مطربي نيز ندانم به درست
كه در جوابش گفتند:
خران را كسي در عروسي نخواند مگر وقت آن كاه و هيزم نماند
÷ ÷ ÷ ÷ ÷ در روزي و روزگاري در شهري چند كارگر بعد از كار روزانه در قهوه خانه‌اي نشسته از مشكلات و گرفتاريهاي خودشان صحبت مي كردند. يكي از كارگران كه سبيل هاي پهن و بزرگي داشت، طبق عادتش چاخان مي كردكه امروز غذاي خوبي خوردم و... گاهاً دستش را هم بر سبيلهايش مي كشيد مي‌خواست بفهماند كه نمي بينيد سبيلهايم چرب است. ديگر كارگران حسرت بدل شده بودند كه نكند دوست چاخانشان گنجي و يا ثروتي و ارثي نصيبش شده.
روزي‌آقا كارگره مشغول تعريف و تمجيد از وضعيتش بود كه اتقاقي اقتاد:
بابا، بابا،زود بيا
چي شده پسرم
گربه سبيل چربكنت را خورد!
خودتان مي توانيد اين ماجرا را با شياديها، سگ دعوا ها،خط و نشان كشيدنها، فرافكني، دغلكاري و فريبكاري، دجاليت، تهديدات، وحشت و كلافه گي، رژيم پوشالي آخوندي را بعد از توافق‌لوزان را مد نظر قرار دهيد.
اما آن كارگر بيچاره كجا و اين رژيم دجال و جاني كجا!
بلي:
اما، واقعيت چيز ديگريست.رژيم عوا‌م‌فريب، ضد بشري آخوندي به يمن افشا گريهاي مترقي و انقلابي مقاومت، بساط و آرزو هاي اين جانيان را روي سرشان آوار و آن را به جام زهر تبديل كرد.
بلي بزك كردن چهره كريه ولايت ديگر كارايي ندارد و نظام آخوندي با تلاش قيام آفرينان هرچه زود تر سرنگون مي شود.
بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن
دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم، این درد را دوا کن
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
گر اژدهاست بر ره، عشق است چون زمرّد
از برق این زمرّد ، هین دفعِ اژدها کن