چه کسانی ضد استقلال کانون های صنفی معلمان هستند؟ - فرشاد احمدی

حقوق معلم و کارگر
همیشه و تاریخا در فعالیت های صنفی و اجتماعی و در سراسر جهان، عوامل، عناصر و موارد بسیاری وجود داشته و دارند که سد راه استقلال فکری، تشکیلاتی و فعالیتی در فعالیت های اجتماعی و صنفی شده و میشوند. مواردی چون بهره نگرفتن از آگاهی و تجارب قبلی، بگیر و ببند و مشکلات قضایی و امنیتی و فشار های دولت ها، مشکلات معیشتی و اقتصادی فعالین و …
اما در کنار عوامل فوق که در تضاد با پروسه ی استقلال کانون ها عمل میکنند، یک عامل بسیار مهم نیز همواره در پروسه ی فعالیت صنفی، مشکل زا بوده است: ناآگاهان و یا مُغرضانی در لباس دوست!
در تقابل با کانون( های) صنفی معلمان نیز در اینجا و آنجا ( در تهران، کردستان و سایر نقاط کشور و حتا در آمریکا) و علی العموم در داخل و خارج افرادی هستند که دقیقا همین نقش را ایفا میکنند. این افراد که از طیف های مختلف فکری و منافع می آیند اما اغلب اوقات، شیوه ی ضدیت شان شباهت های بسیار و اشتراکاتی دارد. در این نوشته، برای اینکه یک بررسی مصداقی و مشخص کرده باشیم مواردی از این شیوه ها را بررسی و تحلیل می کنیم تا بتوانیم در آینده در برابر هر فرد یا گروهی که دست به این شیوه ها زد با هشیاری بیشتر مقابله کنیم. مثلا برخی از آنها که در عین حالی که ظاهرا مدعی دفاع از حقوق صنفی معلمان هستند و در ظاهر اعلام میکنند که قصد دارند که از ” خواسته های غیرصنفی و رادیکال و ایدئولوژیک بر این کانون…” جلوگیری کنند، اما در همان حال از اطلاعیه هایی با سویه های سیاسی و جناحی و غیر صنفی و مثلا اطلاعیه هایی برای تسلیت در مرگ افراد تراز بالای حکومتی وسیاسی ( مثلا هاشمی رفسنجانی) دفاع می کنند. اینان خود توصیه کننده و مُبلغ غلیظ ترین نگاه های ایدئولوژیک هستند. با این تفاوت که ایدئولوژی مورد علاقه ی آنها، ضد منافع صنفی ما و به سود ِ طبقه بالادست است. آنها در راستای ِ خنثی کردن گرایش های مدافع منافع جمعی ما، بر این طرز تفکرات برچسب ایدئولوژیک میزنند تا بتوانند پیشاپیش و بدون تحلیل وسند، این گرایش ها را خنثی کنند. آنها بر فعالین مستقل برچسب ایدئولوژیک می زنند تا لو نرود که خودشان تا چه درجه و عمیقا آغشته به ایدئولوژی مخرب هستند. آنها تلاش میکنند تا نگاه ایدئولوژیک ِ مخرب خود را مفید، درست و غیر ایدئولوژیک جلوه دهند!
این نوع سبک کاری که توسط این گونه افراد اتخاذ شده است برای ما ایجاد ضرر میکند زیرا ما معلمان برای تشکیل و نگهداری تشکلات صنفی خود رنج های بسیار کشیده ایم؛ تجارب سنگین اما گرانبهایی پشت سر گذاشته شده است تا بدین نتیجه برسیم که تشکیلات صنفی نه به نفع و نه علیه هیچ جناح سیاسی مداخله تشکیلاتی نمی کند. شیوه ی دیگری که تماما به ضرر ماست و اصولا برای تشکیلات صنفی مخرب است این است که افرادی ضمن اینکه حق خود میدانند که نظر خود را به رای بگذارند(که این حق را هم دارند) از طرفی علیه مخالفین فکری خود اتهام زنی نیز میکنند! آنها حتا فراتر میروند و به وسیله اتهامات امنیتی به سویه ی مستقل کانون ها و به دیگر اعضا حمله میکنند( که این مورد، نادرست و مخرب است). لازم است که به این دسته از افراد گفت که شما مجاز نیستید که با استفاده از امکانات و نام کانون صنفی معلمان به نفع اصلاح طلبان یا اصولگرایان یا هر گروه سیاسی و یا هر دولت در داخل و خارج تبلیغ بکنید و همزمان و به صورت ظاهری مدعی باشید که برعلیه کسانی که قصد بُردن کانون به سمت گرایش های غیر صنفی را دارند مبارزه می کنید. مبارزه بر علیه گرایش هایی که در راستای ضد منافع ِ صنفی عمل میکنند، باید در مورد همه گرایش های ضد منافع صنفی و جمعی ما در داخل و خارج صادق باشد. همچنین مبارزه ما در مقابل گرایش های ضد منافع صنفی نمیتواند منطبق بر پیش گزاره های تخیلی باشد. مبارزه ی منطبق بر توهم و ذهنیت ِخود ساخته ی یک یا دو نفر و مطابق اتهاماتی غیر واقعی و خطرساز برای همکاران، مبارزه علیه خود ِ ماست.
شرط عضویت و فعالیت در یک تشکیلات صنفی تنها و تنها اشتغال داشتن در آن حرفه و شغل است.” هیچ فردی را نمی توان به زور یا با تهدید و پرونده سازی و یا تخریب شخصیتی وادار به سلب عضویت از یک تشکیلات صنفی کرد و یا او را وادار به سکوت و ارائه ندادن نظراتش کرد. هیچ فردی را هم نمیتوان به زور وادار به عضویت در تشکیلات صنفی کرد”. ( این اصل ِاساسی، زیربنای اصول تمام تشکلات صنفی در سراسر جهان است و به عنوان مثال ” آموزش بین الملل” ( یعنی تشکل صنفی و جهانی معلمان) هم این اصل را به عنوان بستر اصلی فعالیت های صنفی معلمان در سراسر جهان به رسمیت می شناسد). هیچ عضو یا مسوولی در کانون صنفی یا هر تشکل صنفی دیگری حق ندارد دیگران را به واسطه ی رنگ پوست و زبان و قومیت و تفکرش مورد سوال و مواخذه قرار دهد. در یک تشکل صنفی هر فردی با هر تفکری، مسلمان، مسیحی و یهودی و بودایی و زرتشتی و … یا لیبرال و سوسیالیست و سوسیال دموکرات و اصلاح طلب و اصولگرا و ملی گرا و محافظه کار و رادیکال و یا هر تفکر دیگری میتوانند ضمن اینکه عضو باشند، از دریچه دیدگاه خود از منافع صنفی دفاع کند و نظرات خودش را به دیگران ارائه کند. اکثریت اعضا و تصمیم گیرندگان انتخاب خواهند کرد که آیا این نظرات به نفع منافع صنفی شان است یا بر ضد منافع شان. و چنانچه نظر جمعی بر این بود که فلان نظر خاص به نفع تشکیلات و منافع صنفی نیست به آن رای نمی دهند ولی صاحب آن نظر کماکان محق است که به عنوان یک گرایش فکری و اقلیتی در درون یک تشکل صنفی، در راستای توضیح و تبلیغ نظریه خودش فعالیت کند؛همانطور که بقیه اعضا مجاز و مُحقند. به عبارت دیگر باید گفت که نمی توان خواهان ایجاد و تثبیت و تقویت و گسترش یک تشکیلات صنفی فراگیر و مدرن بود اما با سبک کار و برخورد های تفتیش عقاید و قرون وسطایی با تفکر و اعتقادات و گرایشات اعضا برخورد کرد. در دو مقاوله بنیادین بین المللی درباره حق تشکلات صنفی علاوه بر موردی که در بالا ذکر شد همچنین و حتا تاکید شده است که دولت های عضو ( مثلا ایران) موظف به تامین امنیت فعالینی هستند که با هر گرایشی عضو تشکلات صنفی شده اند و دولت ها حتا باید مکانیزم هایی را تعبیه کنند که جلوی آزار و اذیت فعالین و تشکلات صنفی گرفته شود. ( موارد گفته شده در این پاراگراف، خطوط اساسی ذکر شده در مقاوله نامه های 98 و 87 سازمان جهانی کاراست که مورد قبول و جزو اصول زیربنایی تشکلات صنفی معلمان در سراسر جهان و منجمله “آموزش بین الملل” است. دولت ایران نیز یکی از سه ضلع اصل سه جانبه گرایی این سازمان و متعهد به اجرای تمامی موارد فوق است. سه ضلعی که عبارتند از: 1-تشکلات کارفرمایی، 2-تشکلات صنفی -اتحادیه ای و 3- دولت ها).
در مقابل و متاسفانه گاهی ما شاهد برخوردهای غیر اصولی و غیر متناسب با فعالیت صنفی از سوی برخی افراد معدود هستیم؛ بر خلاف رویه ی فعالیت صنفی و بر خلاف پرنسیپ های لازم برای این نوع فعالیت، اخیرا و به عنوان مثال یک همکار عضو کانون تهران، متاسفانه پس از جلب اعتماد اعضای کانون و کسب رای برای احراز نمایندگی آنها تغییر مسیر داده و خُرده مباحثی طرح کرده و به عبارتی نعل وارونه زده و هیاهو و سر صدای “قابل تعمقی” به راه انداخته است. قابل تعمق از این لحاظ که لازم است که بررسی کنیم که علت این هیاهو و در واقع گرای امنیتی از سوی ایشان و علیه اعضای کانون به چه منظور است. اگر چه حاصل این گراها، کشف ِهیچ ما به ازای واقعی را برای نهاد های امنیتی در پی نخواهد داشت زیرا قاعدتا این نهاد ها با امکانات خود، پیش از هر فرد دیگری اینگونه موارد را رصد و کشف می کنند. در واقع این گرای امنیتی دادن، گرا دادن از منشا توهم و به هدف اتهام و ایجاد کردن رعب است و نه از منشا واقعیتی موجود. در مثال فوق، این فرد ِمشخص، اخیرا انگشت بر کانون های معینی گذاشته و بر این کانون ها( یا اعضایی از آنها را ) برچسب ِ “کمونیست” زده و قصد آنان را نیز پیشبرد اهداف دیگری به غیر از اهداف تعیین شده در اساسنامه و آیین نامه های مصوب کانون های صنفی معرفی می کند. ایشان به هر کس و هر کانونی هر اتهامی که می خواهند می زند و با سر و صدای زیاد و جلب توجه و طرح اتهام و تهدید سعی در جا انداختن نظر خود را دارد.
جالب و هشدار دهنده و عمیقا تاسف برانگیز این است که اتهاماتی که این فرد و یا افرادی مثل او برای تخریب استقلال کانون ها به دیگر اعضای کوشا و صادق میزنند در برخی موارد حتا فراتر از اتهاماتی است که دستگاه های امنیتی و قضایی تا کنون به ما زده اند ! (در بهترین حالت اتهامات الصاقی ایشان بر کانون ها، هم سطح ِاتهامات دستگاه های امنیتی است). ایشان در این مورد، از استاندارد(!) تا به کنونی ِدستگاه های امنیتی در برخوردشان با کانون ها نیز فراتر رفته و این بار نه چنان که در یک نهاد امنیتی صورت می گیرد یعنی نه در خفا و در اتاقی تاریک برای پرسش و پاسخ(!) بلکه در فضای علنی و رو به عموم، هرچه دلش می خواهد علیه دوستانی که مدافع استقلال کانون ها هستند تبلیغات مسموم، مخرب، اتهام آمیز و بی اساس می کند. مواردی میگوید که حتا در اکثر پرونده های امنیتی که علیه دوستان و همکاران ما گشوده شده است یافت نمی شود و حتا در بازجویی همکارانی که تحت بازجویی بوده اند نیز این اتهامات شنیده نشده است ! چشم همگی ما روشن !
اگر چه واقعیت گفته شده در مورد پُر رنگ و خطرناک بودن اتهامات صادره از سوی یکی از اعضای کانون ها علیه معلمان و علیه سایر کانون ها، منکر این واقعیت نیست که دستگاه های امنیتی و قضایی نیز – پیش از زحمات بی شائبه این عضو مشخص کانون، خودشان با تمام توان برای پرونده سازی و اتهام زنی- تا جایی که تا کنون توانسته اند و از این پس نیز بتوانند با انگ یا بدون انگ کمونیست یا هر برچسب دیگری از تبلیغ علیه نظام گرفته تا اخلال در نظم و اقدام و تبانی علیه امنیت ملی و یا عضویت در نهاد یا تشکلات غیر قانونی و امثالهم، سعی در متوقف کردن حرکت معقول و جمعی ما معلمان داشته و دارند و تا کنون نیز در این مسیر، همکاران بسیاری متحمل بازداشت، احضار، تبعید، حبس و اخراج و خود و خانواده هایشان متحمل آزار و اذیت بسیار شده اند.
این همکار ِمدعی ِمبارزه علیه فعالیت های ” غیرصنفی و رادیکال و ایدئولوژیک” اینگونه که به روشنی بیان می کند بر علیه آن گرایشاتی که به باور ایشان ” کمونیست”، “رادیکال” و “ایدوئولوژیک” هستند مبارزه خواهند کرد، اما هیچگونه تعریف روشنی از تِرم هایی که بکار برده اند را برای مخاطب متن ِ خود نمی دهد. او خود مدافع و مبلغ یک دیدگاه شدیدا ایدئولوژیک با سویه ی ضدیت با تشکلات مستقل صنفی است.
در یک فقره از مواردی که ایشان به عنوان اتهام نام برده و مضافا ذکر کرده است که قصد مبارزه بر علیه آن را نیز دارد گرایش “رادیکال” نیز به چشم میخورد. جای گریه دسته جمعی در این قسمت از داستان خالی است! ایشان حتا به خود زحمت نداده است که بررسی کند که رادیکالیسم چیزی نیست جز درک و فهم پدیده ها و تلاش جمعی برای رفع معضلات اجتماعی و آنهم به صورت “ریشه ای” و مثلا نه به صورت موقتی یا مُسکن گونه! آیا ایشان قصد مبارزه علیه این گرایش را دارد؟ مبارزه علیه این گرایش در سنگری(!) دیگر و خارج از تشکلات صنفی برنامه ریزی و عملیاتی می شود. بهتر است ایشان به آن دسته از ” ادارات و نهاد ها” رجوع کند و مشغول به زحمت شود! این همکار ِ ما اگر اندکی به ریاضیات مدرسه ای نیز رجوع کند خواهند دید و متوجه خواهند شد که مثلا هنگام رادیکال گرفتن از یک عدد به ریشه آن عدد میرسیم؛ زیرا رادیکال چیزی نیست جز ریشه . ( البته در ادبیات سیاسی، و مخصوصا در آموزه های دستگاه های ایدئولوژیک راست و منجمله رسانه های مسلط، تلاش میشود تا مفهوم رادیکالیسم با تندروی و حتا تروریسم یکسان جلوه داده شود تا کسی علاقه مند و جذب ِ راه ها حل های ارائه شده توسط رادیکالیسم اجتماعی و واقعی نشود؛ اما در معنی ِ اصلی کلمه و مخصوصا در جنبش های اجتماعی و مثلا در مباحث ِمربوط به فعالیت های تشکلات صنفی، گرایش رادیکال، گرایشی است که مسایل را به صورت عمقی و ریشه ای بررسی و حل می کند و در مواجهه با “نظم جاری” و “قدرت مسلط”، سازماندهی صنفی میکند و بر مطالبات جمعی و صنفی خود پافشاری میکند.)
باری در سیاهه ی عناوین اتهامی ترتیب داده شده توسط ایشان، هیچ اسمی از گرایشاتی چون اصلاح طلب، اصول گرا و یا اعتدال گرا و غیره برده نمیشود. به نظر می رسد ایشان همچون همباورانش، در حال اجرای سیاست ها و تبلیغات مسمومی هستند که اگر خود نیز از ماهیت آن بی خبرند اما قطعا مورد تایید و به سود ِ سیستم امنیتی و قطعا در راستای ضدیت با استقلال کانون ها است. آنها کانون ها را به مثابه دنبالچه و حیاط خلوت دستگاه های دولتی( و حتا نهاد های امنیتی) و منافع و سیاست های آنها می پسندند و هر تلاش و تفکری برای مستقل ماندن کانون ها را با تمام توان مورد حمله قرار میدهند. آنها به جای فضای شاداب ِچند فکری و تکثر صداها و افکار و سلایق و البته همگی بر مدار منافع صنفی، تنها خواستار حضور و زیست یک صدای مسلط و آنهم صدای منافع دولت ها هستند. البته جای خوشبختی دارد که با توجه به شناختی که عموم همکاران از مسایل دارند می توان گفت که مجموع تمامی این توان های مخرب، نمیتواند توان جمعی ما را خنثی یا منفعل کند.
واقعیت این است که فعالینی که در راستای کانون های صنفی ِمستقل، فعالیت می کنند تنها و مستقیما توسط حاکمان، سرکوب، احضار، تهدید به اخراج، تبعید و زندانی نمی شوند؛علاوه بر این موارد، تعدادی معین و اندک از افرادی که خیلی دوست دارند که خود را به عنوان مثال به جای تئوریسین یا اعضای مهمی از این جنبش به دیگران معرفی کنند نیز با حضور و یا گاهی نفوذ در درون فعالین صنفی، ضربه هایی را به بدنه و فعالین صادقی که تمام انرژی و زندگی خود را برای استقلال این جنبش از هرگونه وابستگی داخلی و خارجی گذاشته اند می زنند. حربه ی این به اصطلاح فعالین صنفی برای فعالین با تجربه بسیار روشن و شناخته شده است و این حربه چیزی نیست جز بستن هر نوع اتهام به دیگران که بدان وسیله بدنه را از ارتباط با افراد مورد اتهام بترسانند و نیز برای فعالین ِ مورد اتهام ِخود، سند سازی و پرونده سازی کنند.
همیشه اینطور بوده و اکنون نیز برای ما قابل مشاهده است که اینگونه افراد، نخست با پوشش دفاع از مطالبات صنفی، خود را تا سطح نمایندگی یا هیات مدیره یک تشکیلات صنفی میرسانند و بعد از این مرحله با حمایت های مستقیم و یا غیر مستقیم ِسیاست های رسمی دولتی و یا احتمالا با گوشه چشم گفته یا ناگفته و اعلام نشده و قرار بسته نشده از سوی حاکمان، تلاش می کنند که عرصه را هر چه بیشتر بر فعالین تنگ تر کنند و بدین طریق راه را برای افراد منفعل باز کنند و همزمان بدنه را به انفعال بکشانند. افرادی از این دست که در لباس دوست، دانسته یا ندانسته خواسته های سیستم های سرکوب را اجرا میکنند، پدیده هایی جدید و تعجب برانگیز نیستند و اتفاقا برعکس، به صورتی کاملا نخ نما و پُر مثال در تاریخ، جزو افرادی در درون جنبش های اجتماعی هستند که کمتر نیز به خود زحمت میدهند بر مدار و مرزهای پرنسیپ های انسانی و فعالیت های اجتماعی حرکت کنند. اینان اغلب تصویری ناخوشایند و حتا گاهی منفور و هم اندازه با پلیس سیاسی را در اذهان از خود به جای می گذارند. فارغ از اینکه در کدام منطقه و شهر و شهرستان زندگی می کنیم همانطور که تعداد بسیاری از فعالین صادق و باورمند به استقلال سیاسی و تشکیلاتی ِ کانون ها را در جنبش مان می بینیم، از طرفی همواره افرادی با نقش و اثر تخریبی نیز در راه حرکت جمعی ما و در راه جلوگیری از رشد ِ نهال تشکلات مستقل صنفی حضور دارند. این دست افراد،(دانسته یا نادانسته) در کنار عوامل غیر سازنده ی دیگری قرار می گیرند و حاصل کارشان چیزی جز کمک به خشکاندن و یا از بین بردن شادابی درختان یک حرکت اجتماعی نیست. برای یک جنبش اجتماعی که می خواهد روی پای خود بایستد چاره ای جز پالودن مسیر حرکت از عناصر مخرب در زیست و رشد نهال ِ حرکت اجتماعی وجود ندارد؛ بیش از هر چیزی نقد درست و اصولی این افراد و تفکری که آنان می پراکنند جزو مهم ترین کارها و اقدامات برای هر فعال صنفی آگاه است. بدین ترتیب باید نوع رابطه آنها با بدنه و فعالین را تشریح و تحلیل و اثرات منفی شان را نقد و نفی کرد.
بدیهی است که خرد جمعی نیز حکم می کند که در صورت ادامه تخریب گری، این گزینه ی قانونی و تشکیلاتی در دستور کار جمع قرار خواهد گرفت که عضویت و حضور افراد اینچنینی در تشکیلات را با اتکا به مجمع عمومی و رای اعضا باید پایان داد.
به عنوان یک سبک کار ِثابت، لازم است همیشه با حفظ پرنسیپ و در بستری معقول و نقادانه، فشار جمعی را بر روش های مخرب افزایش داد تا مجریان این روش های مخرب و اتهام زنندگان به فعالین صنفی، متوجه اشتباهات مخرب خود شوند؛ یا چنانچه آنها قصد دارند باز هم گامی علیه دوستان و تشکلات صنفی بردارند قطعا با برخورد جمعی ِ فعالین و همکاران مواجه خواهند شد و لاجرم برای آنان نیز جایی در میان فعالین صادق و کوشا نخواهد بود. این واکنش نقادانه، آگاه گرانه و مصمم و مهم در برابر روش ها و افراد اتهام زننده و روش های مخربشان، کار سختی نیست و در پرتو هشیاری اعضا و خرد جمعی و در گذر زمان ِ لازم و آمادگی موجود، به راحتی به دست خواهد آمد و پس از حل و رفع مشکل، حاصل آن نیز به مجموعه زرین تجارب دسته جمعی تشکلات صنفی افزوده خواهد شد.
دوستان و همکاران عزیز ! همانطور که تا کنون متوجه شده اید و در این نوشته نیز اختصارا بدان اشاره شد، گویا این روزها باز هم یک گرایش نخ نما و شکست خورده تلاش دارد که فعالیت خود را بر “علیه استقلال تشکلات صنفی” تقویت و تکثیر کند. گرایشی که برای دولتی کردن تشکلات صنفی و تبدیل کردن تشکلات و کانون های صنفی به بخشی از اراده، میل، منافع و سیاست دولتی ، سعی میکند باورمندان به استقلال کانون ها را ایدئولوژیک، سیاسی، ضد دولت، چپ، کمونیست و امثالهم معرفی کند و در این راستا رسما و علنا به سیستم امنیتی چراغ سبز برای سرکوب میدهد؛ اگر چه این چراغ سبز و ” زحمت” ِبرخی افراد، برای هیچ نهاد امنیتی ای سودی ندارد زیرا خود نهاد های امنیتی میدانند که این اتهامات تهی هستند؛ که اگر تهی و پوچ نبودند نهادهای مذکور خود زودتر از هشدار برخی به اصطلاح فعالین، اقدامات لازم (!) را انجام داده بودند. نکته اینجاست که هدف اصلی این دسته از افراد، ایجاد رعب و وحشت در میان همکاران و ایجاد تشکیک در میان ما علیه همدیگر و خنثی کردن اثر گذاری طرفداران استقلال کانون ها از جناح های سیاسی و تبلیغ یک نگاه ایدئولوژیک ضد استقلال صنفی و در نهایت از بین بردن سویه ی استقلال خواهی هر چه بیشتر کانون ها و فعالیت هایشان است.”آنها به ما و به هر باورمند به منافع معلمان و استقلال کانون ها می گویند کمونیست تا ما منزوی وسرکوب شویم و درعوض، باورِ و ایدئولوژی خودشان که وابسته کردن کانون ها به دولت است به عنوان باور مستقل جا بیافتد و مستقر شود! ”
اما در مقابل، قطعا ما معلمان، با تکیه بر خرد جمعی و نقد این گرایش مخرب و ضد منافع جمعی مان، تلاش خواهیم کرد در راستای هر چه بیشتر مستقل بودن حرکت صنفی مان از هیچ روشنگری و کوششی فروگذار نکنیم. نکته ی پایانی این است که اگر بخواهیم بررسی منصفانه ای کرده باشیم باید افزود که افرادی که با انگ و اتهام به همکاران ِخود می تازند تنها کسانی نیستند که ضد استقلال کانون ها هستند؛ افرادی که انگ امنیتی نمی زنند اما مایلند و نوعی از ایدئولوژی را تبلیغ میکنند که در نتیجه ی آن، کانون ها، متمایل و وابسته به یکی از جناح های حکومتی و سیاسی باشند نیز خواسته یا ناخواسته در مسیر ضدیت با منافع مستقل معلمان و استقلال کانون ها قدم بر می دارند. اما منصفانه این است که بگوییم این دسته ی اخیر فرق زیادی با دیگرانی که اتهام و انگ امنیتی میزنند دارند. و شرط تکمیل انصاف این است که بلافاصله اضافه کنیم که اتهام زنندگان، هم علیه استقلال کانون ها هستند و هم علیه هر گونه پرنسیپ انسانی و اجتماعی و کارشان مستقیما و بلافاصله، همان اقدامات مورد نیاز و به نفع دستگاه های امنیتی است. و البته که کار همیشگی ما نیز حفظ ِ هشیاری و ارائه نقد و پاسخ نظری و عملی ِمناسب به گفته ها و عملکرد آنهاست.