در سفره نان ندارد - مرجان



در سفره نان ندارد
کودک که جان ندارد
مادر به گریه گوید
دیگر توان ندارد
ویرانه گشت ایران
خشک ‌است دشت و رودش
دزدان بیشماری
بردند زاد و رودش
غارتگران گرفتند
خاک مرا گروگان
تاراج کرده میهن
چیزی نماند از ایران
از ریشه ها بریدند
سرو و صنوبران را
از دشت و کوه و جنگل
ماند صد کویر بر جا

هر ثروت خدا داد
ای داد رفته بر باد
در بغضهای خاموش
فریادها زبیداد
هر جان عاشقی را
بر خاک و خون کشاندند
بر قلب بی قراران
تیری زکین نشاندند
صدها هزار مادر
از داغ سوگواران
باید دهان ببندند
در ماتم عزیزان
آزاد کن وطن را
ای خلق من زجا خیز
با دشمنان میهن
با عزم و رزم بستیز
فرزند آرشی تو
نسل سیاوشی تو
بر ریشه ستمگر
سوزنده آتشی تو

بهمن ۹۹

منبع: نبرد خلق شماره ۴۳۵، آدینه اول اسفند ۱۳۹۹ ـ ۱۹ فوریه ۲۰۲۱