مسافران آینه و نور - م . وحیدی



بادهای شرقی
خاكستر مرده اجاق چشم تو را
در شب منتشر می كنند
و تو باز
در تنگنای پلك هستی بی سو
لحظه های ویران ابری تن را
سرود می كنی
چه آسمان دوری!
با شكوفه های پیر
و درختان خمیده زرد بهار
گنجشكهای عصر
در كوچه های ساكت پر درخت
دهكده های گمشده را
جستجو می كنند
دام و طناب و خنجر و صیاد
اقلیمهای سردند
كه از واهمه های پاییز
می گذرند
هنوز ستاره ناباور خیالم
بر پشت بام تابستان
پی بادبادكی است
كه دنباله اش
خواب نرگسیها را
تعبیر می كند
قایق رانان گمنام
در تلاطم موجها
با آواز كولیان مهاجر
به فتح آیه های روشنایی می روند
جهان
زخم پیراهنی است
بر تن ارابه هایی كه اسبانش
ازمعبر آینه و نور
می گذرند


منبع: نبردخلق شماره ۳۹۱، چهارشنبه اول آذر ۱۳۹۶ - ۲۲ نوامبر ۲۰۱۷