فراسوی خبر... دوشنبه ۲۷ فروردین
پرش خاتمی از زیر چتر روحانی به روی نردبام موسوی و کروبی

منصور امان

در یک رویداد نادر، آقای مُحمد خاتمی، یکی از رهبران اصلاح طلبان حُکومتی، جامه مُنتقد و مُطالبه گر از آقای روحانی را به تن کرده. باند مزبور در طول دوران شش ساله ریاست جمهوری حُجت الاسلام روحانی بیش از همه در نقش زائده سیاسی جناح وی عمل کرده است.

آقای خاتمی هفته گذشته از آقای روحانی خواست که "برود و مساله حصر را حل کند". او از عملی نشدن وعده شش ساله وی در این باره انتقاد کرد و گفت: "وقتی آقای رییس جمهور وعده هایی می دهد که عملی نمی شود و یا خُدای ناکرده خلافش رُخ می دهد، مُشکل ایجاد می شود. اگر گفته می شود که حصر باید از بین برود، پس باید به این وعده عمل کرد."

پیش از این آقای خاتمی در پاسُخ به انتقادهای مُشابه در باره رویکرد ریاکارانه آقای روحانی، نسبت به "خطر افزایش توقعات" هُشدار می داد و در دفاع از بازی حصر وی عُذر می آورد: "همه ی کار در دست دولت نیست. دولت هم می خواهد، ولی باید کُمک شود."

سُخنان جدید آقای خاتمی اما هنوز تمامی چرخش سرگیجه آور "اصلاح طلب" کُهنه کار حُکومتی نیست. او این بار پرچم آقای خامنه ای را تکان داده و در اظهاراتی شگفت انگیز مُدعی شده: "نظام و رهبری می خواهند این مساله حل شود. از نظر من نظام قطعا می خواهد این مساله حل شود."

به خوبی پیداست که قصد آقای خاتمی از طرح این فرضیه عجیب، افزایش فشار بر حُجت الاسلام روحانی برای وادار کردن وی به حرکت در این مسیر است. اما گذشته از تغییر حال یکباره آقای خاتمی و یا سرنخ ادعایش در باره باند حاکم، پُرسش اصلی باید این باشد که او با طرح این موضوع چه هدف و پروژه ای را دُنبال می کند.

به این سووال تاکید موکد وی در همین سُخنان بر "وارد شدن جامعه به فضای ذهنی دیگر" از طریق اقدام به "رفع حصر" پاسُخ می دهد. به بیان روشن تر، در پندار آقای خاتمی آزادی آقایان موسوی و کروبی، به عُنوان دو چهره شاخص اعتراضهای ۸۸، فُرصتی برای هدایت مُطالبات و اعتراضهای جامعه به چارچوب "نظام" ایجاد می کند.

پایه مادی این تاکتیک، خیزشهای دی ماه و مرزبندی مُعترضان با نظام حاکم و همه دسته بندیهای درونی آن است. جامعه به میدان آمده در بیش از صد شهر کشور، به روشنی در برابر رژیم سیاسی، حُکومت دینی و رهبران آن جبهه گرفت، خواهان سرنگونی شد و در طول این مسیر به حرکت درآمد.

"اصلاح طلبان" حُکومتی شاهد بودند که چگونه یک شُعار دانشجویی از سر در دانشگاه تهران به سراسر کشور پر کشید و "اصلاح طلب، اُصولگرا، دیگه تمومه ماجرا" به پلاتفُرم سیاسی اعتراضها و گُفتمان غالب در نقد دستگاه قُدرت بدل گردید.

اعتراضهای دی ماه و شُعارهای "ساختارشکن" آن آشکار ساخت که جامعه به اصلاح پذیری استبداد ولایت فقیهی باور ندارد و از ابزارهای قانونی این توهُم و مُبلغان آن گذر کرده است. صف بندی موجود بدان گونه نمایان و بُرنده است که حتی یک نظرسنجی جانبدارانه حُکومتی در بهمن ماه نیز نتوانست آن را پنهان سازد. در این نظر سنجی بیش از هفتاد درصد پُرسش شوندگان بر فاصله خود از دو باند حُکومتی "اصولگرا" و "اصلاح طلب" تاکید کرده بودند.

معنای این تحول، حذف گُزینه اصلاح طلبی حُکومتی به مثابه توری برای نگه داشتن "نظام" از سقوط است. "اصلاح طلبان" نه تنها سرمایه سیاسی خود برای سهیم شدن در قُدرت و ثروت را برباد رفته می بینند، بلکه با تهدید سرنگونی و از دست دادن همه چیز و هر شانسی چشم در چشم شده اند.

آنها در جُستُجوی راهی برای تغییر مُعادله کنونی و بازگرداندن آب رفته به جوی برآمده اند و چنین می نماند که یابنده شده اند. آقای خاتمی و دوستان که تا دیروز آزادی محصوران را مانعی برای سازش و آشتی در "بالا" می دانستند، امروز در آنان دور برگردانی در برابر سیل بُنیان کن اعتراض "پایین" می بینند. اینان در سودای شراکت در قُدرت و ثروت، زیر چتر آقای روحانی رفته بودند و حال در وحشت از جامعه، از نردبان آقایان موسوی و کروبی بالا می روند.